تبلیغات
دعای فرج هیئت محبان الحسین(ع) سرابادانی اشعار و نوحه وتصاویر متحرک مذهبی - گلچین اشعار ویژه شب دوم محرم

جهت مشاهده اشعار با موضوعات

 

 شب دوم محرم

ورود کاروان آل الله به کربلا

مناجات با امام حسین در شب دوم محرم

 گریز و روضه و مناجات با حضرت زینب در شب دوم محرم

 

به ادامه مطلب مراجعه نمایید

شب دوم

ما سائل غمیم كه دنبال ماتمیم

هر روز چندبار سر سفره ی غمیم

ما را خودت غلام سیاه آفریده ای

خیلی شبیه رَختِ سیاهِ محرمیم

دم میدهیم و میتّمان زنده میشود

حداقل در این دهه عیسی بن مریمیم

مابین گریه فاطمه سر میزند به ما

فرقی نمیكند كه زیادیم یا كمیم

بالای بام خانه تو را جار میزنیم

زهرا اگر قبول كند مثل پرچمیم

هم تو كنار مایی و هم ما كنار تو

یعنی هنوز هم كه هنوز است با همیم

امروز پای روضه ی تو گریه میكنیم

فردا شریكه حج رسول مكرمیم

هنگام گریه قطره به قطره تبركیم

با این حساب آب فراتیم و زمزمیم

با تو در این زمین خدا آشنا شدیم

ممنون آن گناهِ نخستین آدمیم

مردم از این فقیریه ما بهره میبرند

ما در لباس فقر كه هستیم حاتمیم

وای از كسی كه پیر شد و كربلا نرفت

ما كربلا نرفته فقیر دو عالمیم

گریه بده وگرنه از اینجا نمیروم

ما سائل غمیم كه دنبال ماتمیم

ما را بخر ضرر بده اصلاً چه میشود

خوبیم یا بدیم همینیم درهمیم

بخشیده میشویم چنان در مُحَرَمت

تكرار میشود رمضان در مُحَرَمت

***********************

آسمان در نظرم تیره و تار است حسین

هر طرف می نگرم بوته ی خار است حسین

تا رسیدیم اخا تشنگیم افزون شد

این عطش حاصل نفرین بهار است حسین

آن سیاهی که نمایان شده نخلستان نیست

پس چرا دشت پر از نیزه سوار است حسین

خنده ی حرمله در دشت طنین افکنده

به گمانم که پی صید شکار است حسین

کوفیان شهره ی غارت گری و تاراجند

حتم دارم که دگر آخر کار است حسین

****************

با احتیاط لاله ی ما را پیاده کن

عباس جان ، سه ساله ی ما را پیاده کن

با احتیاط بار حرم را زمین گذار

زانو بزن وقار حرم را زمین گذار

با احتیاط تا که نیفتد ستاره ای

می ترسم آنکه گیر کند گوشواره ای

چشم مخدرات به سمت نگاه تو

دوشیزگان محترمه در پناه تو

با حوریان رفته به زیر نقابها

یک لحظه روبرو نشدند آفتابها

این حوریان عزیز خدایند و بس ، همین

این دختران کنیز خدایند و بس ، همین

این دختر علی ست که بالش شکستنی است

ناموس اعظم است و وقارش شکستنی است

از این به بعد ماهِ حرم آفتاب باش

عباس جان مراقب این با حجاب باش

این دختران من که بیابان ندیده اند

در عمر خویش خار مغیلان ندیده اند

یک لحظه هم ز خیمه ی طفلان جدا نشو

جان رباب از دم گهواره پا نشو

تو هستی و اهالی این خیمه راحتند

در زیر سایه ات همه در استراحتند

تو هستی و به روز حرم شب نمی رسد

چشم کسی به قامت زینب نمی رسد

یک عده یوسف اند و یک عده مریم اند

احساس می کنم همه دلواپس هم اند

احساس می کنم که جوابم نمی دهند

با آب آب گفتنم آبم نمی دهند

راضی ام و رضایت یزدانم آرزوست

از سنگها شکستن دندانم آرزوست

من راضیم به پای خدا دست و پا زنم

با صورتم به خاک بیفتم صدا زنم

اگر به روی نی سر من نیز رو شود

تا که مقام خواهر من نیز رو شود

جام بلا به دست گرفتیم ما دو تا

این جام را الست گرفتیم ما دو تا

می خواستیم عبد شدن را نشان دهیم

پیغمبر و علی و حسن را نشان دهیم

با احتیاط لاله ی ما را سوار کن

زینب بیا سه ساله ی ما را سوار کن

با احتیاط خسته شدند این ستاره ها

این گوش پاره ها سر گوشواره ها

****************************

اینجا کجاست این همه غربت دیار کیست

این خاک، این غبار پر از غم، مزار کیست

آن تل، تلّ خاکی و گودی پشت آن

جانم به لب رسانده مگر سوگوار کیست

با من بگو که آن همه نیزه برای چیست

یا آن سپاه دشنه به فکر شکار کیست

وای از رباب... حرمله اینجا چه می کند

وای از رباب... حرمله در انتظار کیست

آن نیزه های مردکُش سهمگین او

سهم گلوی مثل گل شیرخوار کیست

برگرد تا به گریه نگویم کنار تو

این زخم ها ی بیشتر از بی شُمار کیست

برگرد تا که نشنوی از کوفیان که این

ناموس بی برادر و محمل سوار کیست

*******************

رکن من هستی و از پایه خود میترسم

بی تو از غارت سرمایه خود میترسم

از لگد مالیه هر آیه خود میترسم

بی وجود تو من از سایه خود میترسم

خواهرم، حق بده از غصه پریشان بشوم

باید از رفتن تو اینهمه ویران بشوم بشوم

من دل آورده ام اینجا كه به دریا بزنم

بعد تو باید از این دشت به صحرا بزنم

خواهر تو نشدم بوسه به رگها بزنم

پیش این حرمله نگذار خودم را بزنم

******************

سالار زینب حسین جان

تا باد به موی سرت افتاد دلم ریخت

تا اشك ز چشم ترت افتاد دلم ریخت

امروز میان تو و حُرّ ابن ریاحی

تا صحبتی از مادرت افتاد دلم ریخت

ای آینه ی خواهر خود تا كه غبار این دشت به دور و برت افتاد دلم ریخت

امروز كه یك مرتبه در موقع بازی

بر روی زمین دخترت افتاد دلم ریخت

درباره ی تنهایی و بی یاوری تو

تا زمزمه در لشگرت افتاد دلم ریخت

خورشید من امروز كه این سایه ی شوم سرنیزه به روی سرت افتاد دلم ریخت

*******************

دلم همینكه مرا سوی موی یار كشید

سرِ مرا سرِ عاشق شدن به دار كشید

خودم نیامده ام محضرش ، خودش آورد

مرا به پیش خودش جذبه ی نگار كشید

منی كه آه نگفتم برای هیچ كسی

همینكه نام تو آمد دلم هوار كشید

حلال كن كه اسیرِ نگاهِ تو نشدم

گُنَه برایِ دلم نقشه یِ فرار كشید

درونِ آتشِ دوزخ نسوزد آن نوكر

كه رویِ سینه ز داغِ تو یادگار كشید

درود بر پدرم کز همان طُفولیَتَم

برای روضه ات از من همیشه كار كشید

برای آنكه منم عاقبت بخیر شوم

مرا به دست تو داد و خودش كنار كشید

فراق كرب و بلایت خودش مرا كُشته

به رویِ كشته نباید كه ذوالفقار كشید

خدا كُنَد كه منم اربعین حرم باشم

چقَدر برایِ حرم باید انتظار كشید؟!...

**************************************



تاریخ : سه شنبه 29 مهر 1393 | 11:13 ب.ظ | نویسنده : حسن سرابادانی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.