تبلیغات
دعای فرج هیئت محبان الحسین(ع) سرابادانی اشعار و نوحه وتصاویر متحرک مذهبی - گلچین اشعار ویژه شب پنجم محرم

جهت مشاهده اشعار با موضوعات

 

 شب پنجم محرم

مدح و روضه عبدالله بن حسن

مناجات با امام حسن در شب پنجم محرم

 گریز و روضه و مناجات با حضرت زهرا در شب پنجم محرم

 

به ادامه مطلب مراجعه نمایید

شب پنجم

بود نمی دانستم » لَن « اول عشق تو

بود نمی دانستم » ابَد اً « آخرش هم

نام عاشق همه جا بیشتر از معشوق است

همه جا صحبت من بود نمی دانستم

چشم من خیس شد، عاشق شدنم هم لو رفت

گریه بر من قَدِغن بود نمی دانستم

بعد از این نام مرا نیز فراموش کنید

عشق ، بد نام شدن بود نمی دانستم

تا دم خیمه رسیدیم و ندیدیم تو را

بود نمی دانستم » قَرَن « دل ما اهل

از لب چشمه مرا تشنه برم گرداندند

تشنگی طالع من بود نمی دانستم

مرغ باغ ملکوتم به خدا حیف شدم

در دلم میل چمن بود نمی دانستم

شامل مرحمت فاطمه گشتم من اگر

علتش سینه زدن بود نمی دانستم

هر کجا نام حسین آمد و باران بارید

مادرش مطمئناً بود نمی دانستم

دست و پا میزد و گفتند همه تشنه لب است

نیزه ای بین دهن بود نمی دانستم

**********

كشته ی دوست شدن در نظر مردان است

پس بلا بیشترش دور و بر مردان است

یازده ساله ولی شوق بزرگان دارد

در دلِ كودكِ اینها جگر مردان است

همه اصحابِ حرم طفل غرورش هستند

این پسر بچه یِ خیمه پدر مردان است

بست عمامه همه یاد جمل افتادند

این پسر هرچه كه باشد پسر مردان است

نیزه بر دست گرفتن كه چنان چیزی نیست

دست بر دست گرفتن هنر مردان است

بگذارید ببیند كه خودش یك حسن است

حبس در خیمه شدن بر ضرر مردان است

گرچه ابن الحسنم پُر شدم از ثارالله

بنویسید مرا یابن ابی عبدالله

مصحف ما، چه به هم ریختنت وای عمو

چقدر تیر نشسته به تنت وای عمو

همه ی رخت تو غارت نشده...پاره شده

بس که یکپارچه با پا زدنت وای عمو

آمدم تا که اجازه بدهی و یک یک

نیزه ها را بکشم از بدنت وای عمو

جان نداده همه بالای سرت جمع شدند

چه شلوغ است سر پیرهنت وای عمو

آنقدر نیزه زیاد است نمیدانم که

بکشم از بدنت یا دهنت؟ وای عمو

**********

دله در خون تپیده درد دارد

كمر تا شد خمیده درد دارد

قسم بر دست ساقی علمدار

عمو دستِ بریده درد دارد

**********

دست و پا كه میزنی بر غیرتم بر میخورد

لشگرت كه نیست اما یك نفر داری هنوز

*********

پا برهنه شد و به میدان زد

داد میزد عمو رسیدم من

دست من هست پس نبُر دیگر

تیغِ زیر گلو ....رسیدم من

**

تا بیایم غریب لب تشنه

با خدا دردِ دل مُفصَّل کن

با مناجات گوشه ی گودال

نیزه ها را کمی معطّل کن

**

چه قدر دیر آمدم تیغی

بوسه بر دست مهربانم زد

قاری خوش صدای آل الله

چه کسی نیزه بر دهانت زد

**

چند خط شکسته ی مُمتَدّ

شکل زخم عمیق پیشانی

بی علمدار بودن خیمه

علت اصلی پریشانی

******************

از خیمه گاه دویدم و گفتم عمو کجاست؟

این پیکر عموست که در زیر دست و پاست؟!!!

دیدم نگاه چشم عمو رو به خیمه هاست

دیدم که بر عبای عمو جای رد پاست

دیدم کسی به روی تنش راه میرود

دیدم که روی پهلوی او جای چکمه هاست

دیدم گلوی خشک عمو ناله میکند

دیدم که موی پشت سرش جای پنجه هاست

دیدم کسی دست به خنجر نشسته است

دیدم که دور پیکر او هلهله به پاست

گفتم عموی تشنه لبم را رها کنید

دیدم که پاسخ سخنم رقص و نیزه هاست

دستم ضعیف بود که شمشیر از آن گذشت

این بازوی شکسته من شرح ماجراست

********************

عمو رسیدم و دیدم؛ چقدر بلوا بود!

سر تصاحب عمامه ی تو دعوا بود

به سختی از وسط نیزه ها گذر كردم

هزار مرتبه شكر خدا كمی جا بود!

ثواب نَحر گلویت تعارفی شده بود

سرِ زبان همه جمله ی - بفرما- بود

عمو چقدر لبِ خشكتان ترك دارد!

چه خوب می شد اگر مشك آب سقا بود

زنی خمیده عمو رد شد از لبِ گودال

نگاه كن؛ نكند مادر تو زهرا بود

برای كشتن تان تیغ و نیزه كم آمد

به دست لشگریان سنگ و چوب حتی بود!

تمام هوش و حواس سپاه كوفه و شام

به فكر جایزه ی بردن سر ما بود

بلند شو؛ كه همه سوی خیمه ها رفتند

من آمدم سوی گودال، عمه تنها بود

******************

طفلی اگر بزرگ شود با کریم ها

یک روز میشود خودش از کریم ها

عبدلله حسین شدم از قدیم ها

دل میدهند دست عمو ها یتیم ها

طفل حسن شدم بغلت جا کنی مرا

تو هم عمو شدی گره ای وا کنی مرا

آهی که میکِشد جگر من ، مرا بس است

شوقی که سر زده به سر من ، مرا بس است

وقتی تو میشوی پدر من ، مرا بس است

یک بار گفتن پسر من ، مرا بس است

از هیچ کس کنار تو بیمی نداشتم

از عمر خویش ، حس یتیمی نداشتم

دستی كریم هست كه نذر خدا شود

وقتی نیاز بود ، به وقتش جدا شود

از عمه ام بخواه كه دستم رها شود

هركس كه كوچك است ، نباید فدا شود؟

باید برای خود جگری دست و پا كنم

با دست كوچكم سپری دست و پا كنم

دیگر بس است گرم دلِ خویشتن شدن

آماده ام كنید برای كفن شدن

حالا رسیده است زمان حسن شدن

آماده ی مبارزه ی تن به تن شدن

یك نیزه ای نماند دفاع از عمو كنم؟!

یورش بیاورم ، همه را زیر و رو كنم؟!

آماده ام كه دست دهم پای حنجرت

تیر سه شعبه ای بخورم جای حنجرت

شاید كه نیزه ای نرود لای حنجرت

دشمن نشسته مستِ تماشای حنجرت

سوگند ای عمو به دلِ خونِ خواهرت

تا زنده ام جدا نشود سر ز پیكرت

این حفره روی سینه ی تو ای عمو ز چیست؟

این زخم روی سینه ی تو ارثِ مادریست

این جای زخم نیزه و شمشیرها كه نیست

بر روی سینه ی تو عمو جان جای پای كیست؟

عبداللهت نمُرده ذبیح از قفا شوی

بر روی نیزه های شكسته فدا شوی

*******************

جلوه ی ذات کبریا شده ای

کعبه ی تیغ و نیزه ها شده ای

زیر این چکمه های زبر و خشن

مثل قالی نخ نما شده ای

چقدر نیزه خورده ای!چه شده؟

دم عصری پر اشتها شده ای

نیزه ای بوسه زد به لعل لبت

ماه زینب چه دلربا شده ای!

همه ی موی عمه گشته سپید

خوب شد خمره حنا شده ای

کاوش تیغ ها برای زر است

تو مگر معدن طلا شده ای؟

نقشه ی ری خطوط زخم تنت

پس برای همین تو تا شده ای؟!

با تقلا و دست و پا زدنت

باعث گریه ی خدا شده ای

***************

گرچه قدم کوچک است و بار ندارد

بیشتر از یازده بهار ندارد

عشق تو با سن و سال کار ندارد

سر کشی عشق من مهار ندارد

هرکه شد از عشق مست عبد حسین است

هرکسی عبدلله است عبد حسین است

من که پسر خوانده ی سرای عمویم

ماحصل زحمت دعای عمویم

دست چه باشد کنم فدای عمویم

دار و ندارم همه برای عموم

در سر ما فرق ، بین دست و جگر نیست

مرد خدا نیست آنکه مرد خطر نیست

حضرت عزوجل که ترس ندارد

کوه وقار از کوتل که ترس ندارد

طفل حسن از جدل که ترس ندارد

بچه ی شیر جمل که ترس ندارد

وای اگر نیزه ای به دست بگیرم

زیر و زبر میکنم به عشق امیرم

از سر شوق است اگر که بی کفنم من

مرد بی دفاع عمو حسین منم من

طفل حسن زاده نه خودم حسنم من

عمه مهیای جنگ تن به تنم من

یک تنه پس میزنم به لشکر کوفه

عمه سپاهت منم برابر کوفه

حال که در خیمه های او پسری نیست

از علی اکبرش دگر خبری نیست

ماندن من در حرم چنان هنری نیست

دست ضعیفم که هست اگر سپری نیست

دست من از جنس دست مادر آقاست

ارث قدیمی ما ز کوچه ی زهراست

جان که نباشد حرم چه فایده دارد

بعد عمو پیکرم چه فایده دارد

از همه کوچکترم چه فایده دارد

حبس شدن در حرم چه فایده دارد

عمه یسار و یمین چقدر شلوغ است

دور عمو را ببین چقدر شلوغ است

زانوی من خم شد آن سوار که افتاد

از روی مرکب بی اختیار که افتاد

با طرف راست یک کنار که افتاد

بر روی شمشیر و سنگ و خار که افتاد

عمه ببین نیزه را به مشت گرفتند

موی عموی مرا ز پشت گرفتند

عمه بس است این همه تپیده شدن ها

ضربه ی شمشیر ها شنیده شدن ها

زیر لگدهای چکمه دیده شدن ها

این طرف و آنطرف کشیده شدن ها

دیر شد عمه بیا و مرا رها کن

عمه برو در میان خیمه دعا کن

آمد و آن تیرهای جدا شده را دید

روی تنش زخمهای وا شده را دید

دور سرش چند مرد پاش ده را دید

در بدنش نیزه های تا شده را دید

یابن خبیثه چرا به سینه نشستی

روی حسینیه ی مدینه نشستی

*****************

تو قامتت خمیده شد و عمه هم خمید

بال و پرت شكسته شد و و عمه هم شنید

یك نیزه ی بلند توی گردن تو دید

تا خیمه ها صوت مناجات تو رسید

هرچند شمر بر دهنت پا گذاشته

***************

عشق را در سحر نگاه کنید

ذکر خود را اله اله کنید

گاه تصویر ماه در چاه است

دل ما را محیط ماه کنید

عاشقان را بنا نبود اصلا

این همه سال زابراه کنید

سر عاشق شدن فلک شده ام

نکند مثل من گناه کنید

اگر عاشق شدی یک روزی

بنشینید و آه آه کنید

عاشقان را بعید می دانم

بتوانید سر به راه کنید

هیچ دنبال عاشقی نروید !

حال روز مرا نگاه کنید

بَرده آوردم تا بخرند

سر و روی مرا سیاه کنید

اشتباهاً مرا پذیرفتن

پس شما هم اشتباه کنید

بنویسید خویش را سائل

بعد از آن کار پادشاه کنید

بدنم را شبی که من مُردم

لحظه ای رو به قتلگاه کنید

کفنم را درآورید و سپس

گریه بر بوریای شاه کنید

در دهانم همین که تربت رفت

بنشینید و آه آه کنید

شب بی گریه من نمی خواهم

بعد مردن کفن نمی خواهم

******************************************



تاریخ : سه شنبه 29 مهر 1393 | 11:18 ب.ظ | نویسنده : حسن سرابادانی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.