تبلیغات
دعای فرج هیئت محبان الحسین(ع) سرابادانی اشعار و نوحه وتصاویر متحرک مذهبی - گلچین اشعار ویژه شب هفتم محرم

جهت مشاهده اشعار با موضوعات

 

 شب هفتم محرم

مدح و روضه حضرت علی اصغر

مناجات با امام حسین در شب هفتم محرم

 روضه عطش

منع آب از خیام حضرت اباعبدالله الحسین

مدح و روضه حضرت رباب

 

به ادامه مطلب مراجعه نمایید


شب هفتم

چه قدر نام تو زیباست اباعبدالله

چشم تو خالق دنیاست اباعبدالله

زائر کرببلا حق شفاعت دارد

قطره در کوی تو دریاست اباعبدالله

دستگیری ز گدا ،گردن هر ارباب است

کار ما دست تو آقاست اباعبدالله

مستجاب است دعا گوشه ی شش گوشه ی تو

حرمت عرش معلی ست اباعبدالله

هر کسی داد سلامی به تو و اشکش ریخت

او نظر کرده ی زهراست اباعبدالله

بارها گفت اگر من ز حسینم، دیدم

جلوه اش اکبر لیلاست اباعبدالله

چشم ما روز قیامت به پر قنداقه است

پسرت مالک فرداست اباعبدالله

روزی گریه ی ما دست رباب افتاده

روضه خوان در دل صحراست اباعبدالله

باب بین الحرمین از حرم عباس است

همه جا سفره ی سقاست اباعبدالله

هر که باشیم که سنگ تو به سینه بزنیم

سینه زن زینب کبری ست اباعبدالله

مادرت گفت “بنیَّ ” دل ما ریخت به هم

بردن نام تو غوغاست اباعبدالله

مادرت گوشه ی گودال تماشا می کرد

بر سر نعش تو دعواست اباعبدالله

**********

چرخید خداوند به دور سر تو

زد بوسه به پاره پاره ی پیكر تو

والله كه كشتی نجات همه است

گهواره یِ كوچك علی اصغر تو

***********

خدا هرچه پسر بر او بیارد

حسین اسم علی را میگذارد

الهی كور باشد چشم دشمن

حسین اسم علی را دوست دارد

*************

قَسَمَت میدهم به جانِ رباب

علی اصغر بگیر دست مرا...

***********

از شیرخواره ای به همه شیرخوارگان

آغوش گرم مادرتان نوش جانتان

*************

ای مادران كوفه گوارای جانتان

لبخند طفلتان كه به او شیر میدهید

************

سفت بستیدش به روی نیزه ها بازش كنید

دردش آمد این زبان بسته كمی نازش كنید

***********

دور تا دورم نشستند و نگاهم میكنند

اینقدر ناخن نكش دارم خجالت میكشم

***********

بی تابم و باز حرف صبر آمده است

تو رفتی و آه... تازه ابر آمده است

انگار كه این حرمله راضی نشده

با نیزه برای نبش قبر آمده است

**************

با تیر سه پر تو را كه پرپر كردند

نامردیِ خود چند برابر كردند

در پیش دو چشمانِ پُر از آبِ رباب

دعوا سر گهواره ی اصغر كردند

***************

آهسته گویمت نكند بشنود رباب

گهواره را شلوغیِّ بازار دیده اند

******************

حرفِ دل است، داد كه ناپاك صورتان

از بس قشنگ بود علی را نظر زدند

تیری كه استخوانِ ابالفضل را شكست

آن تیر را به حنجره یِ این پسر زدند

********************

ببین مادر ز گریه آب رفته

كه از جسم و تن من تاب رفته

به نیزه دار گفتم بچه داری؟؟؟

كمی آرام تازه خواب رفته

*************

بگویم باز رازی با سرت وای

مرا آرام سازی با سرت وای

ز بس شیرین زبانی حرمله هم

شده سرگرم بازی با سرت وای

*****************

من خود به دلِ خاك سپردم بدنش را

یادم نرود گریه و ناخن زدنش را

آن تیر كه زد حرمله ی خیر ندیده

نگذاشت ببینم به زبان آمدنش را

*****************

رویِ این دستم تنش بر روی آن دستم سرش

آه بفرستم كدامش را برای مادرش؟!

حجم تیری كه برای جنگهای سخت بود

آنچنان آسیب زد چیزی نماند از حنجرش

شرم دارم كه بگویم تیر دشمن داغ بود

در حرم پیچید عطر و بوی یاس پرپرش

***************

به روی دست پدر کودکانه میفهمید

که آب میرسد او را ، نداشتش تردید

ز ضرب تیر چنان دست و پای خود گم کرد

که خواست گریه کند، ناگهان لبش خندید

*************

*************

جز عجز، سائل چاره ای دیگر ندارد

وقتی کریمیِ شماا آخر ندارد

ما را برای در زدن معطل نکردند

اصلاً بیوت این کریمان در ندارد

این خانواده کودکش ذاتاً بزرگ است

نام علی که اصغر و اکبر ندارد

طفل رباب ست و ولیکن عادتش بود

از شانهٔ عمه سرش را بر ندارد

بین مقامات رباب این شان کافی ست

که هیچ کس جز او علی اصغر ندارد

وقتی که آمد لشگر کوفه به هم ریخت

میدان علمداری ازین بهتر ندارد

وقتی که آمد لشگر از دور پدر رفت

آخر گمان کردند که لشگر ندارد

طفل است و بابای بلاتکلیف مانده

حیرانی است و کودکی که سر ندارد

گیرم که از فردا دوباره آب وا شد

چه فایده، شش ماهه که دیگر ندارد

**********

تیر آه از نهاد پدر در بیاورد

وقتی سر از گلوی پسر در بیاورد

از زیر ابر تیره و بارانیِّ عباش

خورشید دست برده قمر در بیاورد

بی شك برای بردن زیر گلوی تو

حق دارد اینكه تیر ، سه پر در بیاورد

از تیر گفته اند به كَرّات شاعران

وقتی كه از گلوی تو سر در بیاورد

اما نگفته اند كه ارباب از گلوت

باید كه تیر را به هنر در بیاورد

ای كاش حرمله بنشیند مگر خودش

این تیر را به تیر دگر در بیاورد

هم كه سه شعبه است همینكه سه شعله است

یعنی دمار از سه نفر در بیاورد

***********

گر بال و پر زند پرش از دست می رود

گر تیر را کِشد...سرش از دست می رود

مانده به معرکه ، برود خیمه ؟ مانده است

بین دو راهی اصغرش از دست می رود

مأیوس ایستاده و قنداقه روی دست

دارد امید آخرش از دست می رود

قنداقه را اگر ببرد جانب حرم

دارد یقین که مادرش از دست می رود

اصغر بُدند جمله شهیدان رفته اش

حالا علی اکبرش از دست می رود

************

همین که دو تایی به میدان رسیدند

روی دست خورشید،شش ماه دیدند

به والله کارش علی اکبری بود

اگر چه علی اصغرش آفریدند

سرش را روی شانه بالا گرفته ست

کسی را به این سر بلندی ندیدند

از این سمت،علی که جلوتر می آمد

از آن سمت ،لشگر ،عقب می کشیدند

همین که گلوی خودش را نشان داد

تمامی دل ها به رایش طپیدند

پدر گردنش کج ؛ پسر گردنش کج

چقدر این دو از هم خجالت کشیدند!

لب کوچکش خشک و حلقوم او خشک

چه راحت گلوی علی را بریدند

عبا گرچه نگذاشت زن ها ببینند

صدای کف و سوت را که شنیدند

**************

وقت آن است بگیری قمرش گردانی

پسرت را به فدای پدرش گردانی

ایستاده به روی پای خودش از امروز

مرد گشته ، ببرش مرد تَرَش گردانی

بی گناهی تو اثبات شود می ارزد

پس ببر تا سند معتبرش گردانی

تو فقط نیزه نخور صدعلی اصغر به فدات

دادمش بلکه بگیری سپرش گردانی

گلویش تازه گل انداخته من می ترسم

صبرکن تا صدقه دور سرش گردانی

جان من قول بده پیش کسی رو نزنی

جان من قول بده زودبرش گردانی

طفل من تا بغل توست خیالم جمع است

نکند حرمله را با خبرش گردانی

*****************

این طفل كه لب تشنه ی یك قطره آب است

یك قطره از اشكش چو فیض صد شراب است

كرب و بلا حالا دو تا خورشید دارد

بر روی دست آفتابی ، آفتاب است

این كه جلوی خیمه ها زانو زده كیست؟

شاید زبانم لال بیچاره رباب است

اصلاً بیا و فرض كن كن كه آب خورده

اصلاً بیا و فرض كن یك گوشه خواب است

اینكه نمیخوابد علی تقصیر تو نیست

به جای لالا بر لب تو آب آب است

گیسو نكش اینقدر تو تازه عروسی

ای كاش میشد زودتر دست تو را بست

حالا دلت كه سوخته ما را دعا كن

خانم دعای تو یقیناً مستجاب است

**************

سپاه را چقدر سیر کرد آب فرات

چه زود این همه تغییر کرد آب فرات

چه کرد با جگر تشنه ها نمی دانم

رُباب را که زمین گیر کرد آب فرات

رُباب را چقدر در حرم خجالت داد

همان دو لحظه که تاخیر کرد آب فرات

سفید شد همه گیسویش یکی یکی

عروس فاطمه را پیر کرد آب فرات

همان که آبرویت را ز گریه اش داری

سه شعبه در گلویش گیر کرد... آب فرات

دو قطره آب ندادی و شاه عطشان را

چقدر حرمله تحقیر کرد، آب فرات

دوباره آب رسید و دوباره شیر آمد

ولی چه سود، کمی دیر کرد آب فرات

تمام اهل حرم تشنه... اسب ها سیراب

سپاه را چقدر سیر کرد آب فرات

***************

پسرم راه شكستمو گرفت

رفتنش تمام هستمو گرفت

سر پیری سر زانو افتادم

حرمله عصای دستمو گرفت

غصه ی رفتنشو چیكار كنم

خون روی تنشو چیكار كنم

خون روی لبشو مخفی كنم

رگایه گردنشو چیكار كنم

پسرم پیكرتو چیكار كنم

روی دستم سرتو چیكار كنم

بتونم بچه هارو ساكت كنم

شیون مادرتو چیكار كنم

درد اگه دوا نشه خوب نمیشه

رگای جدا شده خوب نمیشه

جای تازیانه خوب شده ولی

جای ناخنش چرا خوب نمیشه

چه جوری پاییزم و بهار کنم

روی ناقه بذارید هوار کنم

حالا که سینه من پر از شیره

اگه گریه نکنم چیکار کنم

اونقدر دست و پاتو نبوسیدم

تو دلم موند لباتو نبوسیدم

یه دل سیر بغلت نکردمو

یه دل سیر لباتو نبوسیدم

سر شب تا سحرش میزدنش

سوخته بود و چگرش میزدنش

پشت خیمه رفته بود گریه کنه

سر قبر پسرش میزدنش

*************

حالا برای خنده که دیر است گریه کن

بابا نخواب… موقع شیر است گریه کن

درمانده ام میان دو راهی کجا روم

چشمم که رفته است سیاهی کجا روم

جان رباب من به همه رو زدم نشد

دنبال آب من به همه رو زدم نشد

عمه تو را ز دور نشان می دهد نخواب

هی شانه رباب تکان می دهد نخواب

شد وقت بازی ات کمرت را گرفته ام

با احتیاط زیر سرت را گرفته ام

همبازی تو ساقه تیر است گریه کن

بابا نخواب موقع شیر است گریه کن

قنداقه ات که بست لبت باز شد علی

خندید مادرت چقدر ناز شد علی

افسوس مادر تو شب شادی ات ندید

چشم رباب حجله دامادی ات ندید

در خیمه گرم کرده خودش مجلست علی

جای نفس بلند شده خس خست علی

تا پشت خیمه کار پدر سر به زیری است

تازه زمان دیدن دندان شیری است

دیدی که دید حرمله هم ناامیدی ام

لبخند می زند به محاسن سفیدی ام

خون تو را به چهره که پاشید وای من

تا خیمه صوت قهقهه پیچید وای من

با این لبی که مثل حصیر است گریه کن

بابا نخواب موقع شیر است گریه کن

قنداقه ات هنوز به بازوست مانده است

اما سر تو بند به یک پوست مانده است

خشکش زده دهان تو پیداست نای آن

بیرون زده سه شعبه ای از لابلای آن

تیری که چشمهای عمو را گرفته است

با قطر خویش راه گلو را گرفته است

تیری چنان کشید که گفتم کمان شکست

تقصیر تیر بود اگر استخوان شکست

رویت عجیب مثل کویر است گریه کن

بابا نخواب موقع شیر است گریه کن

رحمی به من بکن جگرم تیر می کشد

بعد از برادرت کمرم تیر می کشد

سر درد مادر تو مرا آب کرد و کشت

وقتی به عمه گفت سرم تیر می کشد

با پنجه قبر می کنم و خواهرت رسید

دارد ز حنجر پسرم تیر می کشد

گودال توست کوچک و گودال من بزرگ

بعد از تو عمه از جگرم تیر می کشد

لختی گذشت پیرزنی غرق درد گفت

یک پیرزن به گریه به یک پیرمرد گفت

رفتی حسین جسم تو را بوریا گرفت

وقتی که تیر بچه ما را ز ما گرفت

تازه شروع ضجه ما بعد از این شده

دیدم جماعتی همگی دست چین شده

با نیزه بلند زمین شخم می زند

دنبال راس هجدهمین شخم میزند

دیدم که غربتت سندش روی نیزه است

یک شیرخواره با لحدش روی نیزه رفت

بال و پرش جدا شد و افتاد بر زمین

از نی سرش جدا شد و افتاد بر زمین

در حرم زاری مکن از بهر آب

چون خجالت می کشم من از رباب

غم مخور ای کودک دُردی کشم

من خودم تیر از گلویت می کشم

****************



تاریخ : چهارشنبه 30 مهر 1393 | 12:19 ق.ظ | نویسنده : حسن سرابادانی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.