تبلیغات
دعای فرج هیئت محبان الحسین(ع) سرابادانی اشعار و نوحه وتصاویر متحرک مذهبی - گلچین اشعار ویژه شب و روز تاسوعا سری اول

جهت مشاهده اشعار با موضوعات

 

 شب تاسوعا

روز تاسوعا

مدح و روضه حضرت ابالفضل العباس

مناجات با عباس در تاسوعا

  گریز و روضه و مناجات با حضرت زهرا در تاسوعا

 

به ادامه مطلب مراجعه نمایید

 

شب تاسوعا

شبیه چشم شما چشم های تر دارد

كسی كه خاك حسینیه را به سر دارد

میان روه كه سرخ شد چهره فهمیدم

كه وقت روضه ی تو چهره هم جگر دارد

حسین روز و شبم را گرفته میدانم

برای عاشقی ام عقل دردسر دارد

فقط به تربت ارباب سجده میچسبد

همیشه سجده ی ما مزه ی دگر دارد

مرا حواله نمودند خاك پا ببرم

هزار شكر كه این خیمه رفتگر دارد

میان روضه نشستیم و عاشقی میگفت

بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد

هوای امشبمان فرق میكند انگار

نشسته مادری و دست بر كمر دارد

كسی كه داغ برادر كشیده میداند

كه روی قوت زانوی او اثر دارد

چقدر روضه ی ناگفته در گلو داریم

بیا به مجلسمان روضه ی عمو داریم

**************

كس پیش تو دم ز زور و بازو نزند

كو آنكه برابر تو زانو نزند؟

لب تشنه ز علقمه گذشتی آری

دریا كه به رودخانه ها رو نزند

**************

حضرت عشق حضرت سقا

كاشف الكرب سیدالشهدا

من به چشمت چنین لقب دادم

دو نگهبان زینب كبری

**********

دستی كه در مقابل شه میشود دراز

بی دست علقمه ز كرم میكند پُرَش

************

مثل كبوتران كه به پر داشتن خوشند

پروانه ها به شمع سحر داشتن خوشند

ما زیر پای او جگری پهن كرده ایم

امثال ما فقط به جگر داشتن خوشند

آنانكه هیچ در خور نامش نداشتند

نذر قدوم یار به سر داشتن خوشند

این كیسه های خالیه ما سالهاست با

نان از تنور فاطمه برداشتن خوشند

از معجزات مزد كنیزیه فاطمه است

این نخل ها اگر به ثمر داشتن خوشند

تنها اگر پسر شود آواره ی حسین

این مادران به فیض پسر داشتن خوشند

لاجرعه مستها همگی خوشدل اند و بس

مدیون چشمهای ابوفاضل اند و بس

آماده ام دوباره مسلمان كند مرا

با یك نظر ابوذر و سلمان كند مرا

از او توقّع من از این هم فراتر است

حتی اگر كه نوح و سلیمان كند مرا

خرده نگیر پشت حرم زوزه میكشم

قلاده بسته ام سگ دربان كند مرا

بابُ الحسین میشود و بنده میخرد

آماده ام كه كلب نگهبان كند مرا

آنجا كه پای مركب او میكند گذر

عشق است اگر كه ریگ بیابان كند مرا

وقت ورودِ دسته به هیئت خدا كند

تیغ علم بیاید و قربان كند مرا

آنان كه از سرای تو پا پس كشیده اند

والله ارمنیه علم كش ندیده اند

عباس آمده كه برادر شود همین

پایش ركاب حضرت خواهر شود همین

او آمده است كه با سر به زیری اش

امضاءِ سربلندیه مادر شود همین

دستی كه داد واسه ی دست دیگریست

دستش بناست شافع محشر شود همین

آمد به یمن مَنسَبِ باب الحوائجی

مشكل گشای اینهمه نوكر شود همین

پیش بنات فاطمه قد راست كرده است

تا سایبان چند كبوتر شود همین

با آن جلالت و عظمت آمده فقط

امّیدِ مادر علی اصغر شود همین

انصاف نیست خشكیه لبهای تشنه اش

با بند خیس مشك كمی تر شود همین

او آمده دل همه را ترجمه كند

سقا و آب و علقمه را ترجمه كند

*************

چقَدَر خوب كه غارتگر دلها شده ای

حیدری زاده، پسر خوانده ی زهرا شده ای

حضرتِ ماه كه خورشید پناهنده یِ توست

كاشف الكَربِ ولی الَهِ عُظما شده ای

قمر هاشمیان، سَروِ كَلابی هایی

اَلحق عباس، سزاوار تماشا شده ای

ضرباتی كه به صِفّین زدی محشر كرد

الگوی مشق نبردِ نَخَعی ها شده ای

حافظ عصمتِ ناموس خدایت كردند

همه ی دلخوشیِ زینبِ كبری شده ای

كمترین معجزه ی چشم تو سلمان سازی ست

حیفِ تو نیست بگوئیم مسیحا شده ای؟!

دست بر قبضه مَبَر جنگ به تأخیر افتد

مشك كافی ست كه تو حضرت سقّا شده ای

لشكر از هیبتِ عباسیِ تو ریخت به هم

دل به دریا زده و حسرتِ دریا شده ای

روی قولِ تو رقیه چه حسابی وا كرد

ذكر آرامش اصغر شب لالا شده ای

زخم شرمندگی اهلِ حرم با تو چه كرد

كه زمینگیر ترین ساقیِ دنیا شده ای

هیچ كس فكر نمیكرد زمینت بزنند

بَد زمین خورده ولی بر سر نِی پا شده ای

چقدر كم شده ای! حجم تنت را بُردند

زیر پا سخت در این معركه پیدا شده ای

ای گُل اُمِّ بنین این چه شكوفا شدنی ست؟!

علقمه گُل شده از بسكه ز هم وا شده ای

حرمله چَشم تو را از حَدَقه بیرون ریخت

خار چَشم همه ی تنگ نظرها شده ای

شیر شد ریخت سر شانه سرت را ز عمود

دید وقتی كه تو بی دستی و تنها شده ای

آب گشتی و نشد تا به حصیرت ببرند

ای كه در كوچكیِ قبر معمّا شده ای

****************

در علقمه صدایِ دو مادر به تو رسید

شرمندگی من دوبرابر به تو رسید

باب الحوائج همه یِ خیمه هایِ من

سقایی حریم پیمبر به تو رسید

من تشنه یِ دوباره برادر شنیدنم

حالا صدا بزن كه برادر به تو رسید

از دست دادنِ تو مرا ورشكست كرد

باشد، ولی شفاعت محشر به تو رسید

فهمیده اند كشتن تو كشتن من است

بیهوده نیست اینهمه لشگر به تو رسید

نذرت قبول، خوب فدایِ علی شدی

هر كینه ای كه ماند ز خیبر به تو رسید

فرقَت عمود خورد، عمودِ حرم شكست

ارثِ سر شكسته یِ حیدر به تو رسید

وقتی سر تو بند نشد رویِ نیزه ها

بی معجری به خیمه و معجر به تو رسید

قبر تو كوچك است، گناهِ رباب چیست؟!

میگشت در پی علی اصغر به تو رسید

وقتی شهیدها سرشان رو به نیزه شد

تنها سر تو بود به پهلو به نیزه شد

***************

روی پام چشمایه دریاتو نكش

اینقدر روی زمین پاتو نكش

كاریه كه شده پس گریه نكن

اینقدر به مشك چشماتو نكش

قطره قطره جمع شو دریا شو بریم

دوباره خوش قد و بالا شو بریم

به خدا بچه ها از تو راضی ان

همشون منتظرن پاشو بریم

وقتشه لرزشه پامو ببینن

كمره انگشت نمامو ببینن

بهتره حالا نرم به خیمه ها

نمیخوام كه گریه هامو ببینن

صدامو تا نشنیدن یه كاری كن

گریمو تا ندیدن یه كاری كن

صدایه اسباشونو نمیشنوی

دم خیمه رسیدن یه كاری كن

نزن این نیزه ها رو با پا عقب

خودتو هی میكشی چرا عقب

تیر تو چشمت بود و افتادی حالا

از جلو درش بیارم یا عقب

***********

جانم فدای تو به فداكاری ات قسم

بر خونِ از دو چشم تر و جاری ات قسم

دستت قلم شده ست به فكر علم نباش

من از تو راضی ام به علمداری ات قسم

ماهِ قبیله ام ز چه شق القمر شدی؟

حرفی بزن به زخم سر كاری ات قسم

من غُصه ی تو و تو غم مشك میخوری؟

كافیست حرفِ آب به غمخواری ات قسم

حتی اگر به دشت لبت آب میرسید

حرفی نمیزدم به وفاداری ات قسم

ای باوفا فدای وفایت ز جا مخیز

افتاده نیز یاوری، بر یاری ات قسم

*************

اگر گم کرده ام راه حرم را

من از دست داده ام آب آورم را

به بالینش رسیدم دیدم آنجا

نشسته دیده گریان مادرم را

عَلم افتاده یک سو, مَشک یک سو

به خون دیدم مَهِ خوش منظرم را

مرا گفتا مبر جسمم به خیمه

رسان ازمن سلامی خواهرم را

نشد ممکن که تا آرم ز میدان

تن پر خاک و خون افسرم را

دگر سودی ندارد زنده ماندن

به میدان باید آرم اصغرم را

***************

گر نخیزی تو زجا ، کار حسین سخت تر است

نگران حَرَمَم ، آبرویم در خطر است

قامتِ خم شده را هر که ببیند گوید:

بی علمدار شده ، دستِ حسین بر کمر است

داغ اکبر رمق از زانوی من بُرد ولی

بی برادر شدن از داغ پسر سخت تر است

دست از جنگ کشیدند و به من میخندند

تو که باشی به بَرَم باز دلم گرم تر است

نیزه زار آمده ام یا تو پُر از نیزه شدی؟!!!

چو ملائک بدنت پُر شده از بال و پر است

پیش من با سر مُنشَق شده تعظیم نکن

که خدا هم ز وفاداری تو با خبر است

علقمه پر شده از عطر گل یاس ، بگو

مادرم بوده کنارت که حسین بی خبر است؟!

به تو از فاصله ی یک قدمی تیر زدند

قد و بالایِ رَسا هم سببِ دردسر است

اصغر از هلهله کردن بدنش میلرزد

گر بداند که تو هستی کمی آرام تر است

تیر باران که شدی یادِ حسن افتادم

دستت افتاده ز تن ، فرق تو شق القمر است

وعده ی ما به نوک نیزه به هر شهر و دیار

که به دنبال سرت خواهرمان رهسپر است

**************



تاریخ : سه شنبه 29 مهر 1393 | 11:21 ب.ظ | نویسنده : حسن سرابادانی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.