تبلیغات
دعای فرج هیئت محبان الحسین(ع) سرابادانی اشعار و نوحه وتصاویر متحرک مذهبی - گلچین اشعار ویژه شب و روز تاسوعا سری دوم

جهت مشاهده اشعار با موضوعات

 

 شب تاسوعا

روز تاسوعا

مدح و روضه حضرت ابالفضل العباس

مناجات با عباس در تاسوعا

  گریز و روضه و مناجات با حضرت زهرا در تاسوعا

 

به ادامه مطلب مراجعه نمایید

چشم ها قبله گاه دریا شد

صف مژگان دوست تا واشد

همه دیدند خیل مژگان را

چشم خیمه پر از تماشا شد

تا كه بالا روند از دوشش

بین طفلان دوباره دعوا شد

دشمن از دور هم نظر میكرد

بسكه حیران قدّ و بالا شد

دست بر دامن كرامت او

همه ی آبهای دنیا شد

صاحب جود و تیغ و مشك و علم

آبروی تمام اهل حرم

تیغ تا در مصاف بر دارد

آسمان هم شكاف بردارد

نیست ممكن كه در برابر خصم

ذرّه ای انعطاف بر دارد

بدن او زره نمی خواهد

تیغ را بی غلاف بر دارد

چه مهیب است نعره اش كه ترك

سینه ی كوه قاف بر دارد

بوسه از خاك پای او جبریل

لحظه های طواف بردارد

تك یل كربلا اباالفضل است

باب حاجات ما اباالفضل است

گره در بین ابروان افتاد

رعد و برقی در آسمان افتاد

كیست این مرد غیرت طوفان

كه سپاهی نفس زنان افتاد

به گمانم علی جوان شده است

آتشی بین كهكشان افتاد

از افق تا افق تمامی خلق

پیش این دست پر توان افتاد

گر اراده كند در این صحرا

میبرد تا به خیمه دریا را

این صدا از هجوم یك شیر است

ناله ی دشمنی زمین گیر است

كوفیان آمده امیر حسین

وای بر ما زمان تسخیر است

همگی قبر خویش را بكنید

كه علمدار گرم تكبیر است

چه قد و قامتی چه بازویی

طاق ابرو ببین كه شمشیر است

مشك بر روی دوش آورده

آب در پای او سرازیر است

این اگر مرتضاست واویلا

چقدر هیبتش نفس گیر است

رجزش دشنه بر جگر بزند

وای از ماه اگر كه سر بزند

كودكان تشنه اند اما رفت

خبر آمد كه باز سقا رفت

گره بر معجر سكینه زنید

كه پناه حرم از این جا رفت

ناله میزد رباب در خیمه

طفلم از دستم ای خدایا رفت

در كنار شریعه بر سر او

سر سرنیزه ها به بالا رفت

ز سر پیكری كه بی دست است

قد كمان ، قد شكسته زهرا رفت

باز بانوی خسته ای آمد

به سر سر شكسته ای آمد

ای كه افتاده غرق خون به برم

سر به دامان من بنه پسرم

سر به زانوی من بذار و بخواب

خاك غربت دوباره شد به سرم

من كنار تو دست بر پهلو

و تو بی دست پیش چشم ترم

كاش میشد ز خاك برخیزی

كاش میشد تورا به خیمه ها ببرم

گر تنت را ز خاك بردارم

به خدا تیر میكشد كمرم

گرچه سعی و تلاش خود كردی

بعد تو خیمه ماند و نامردی

**********************

آسمان جلوه ای اگر دارد

از نماز شب قمر دارد

شب میلاد تو همه دیدند

نخل ام البنین ثمر دارد

آمدی و حسین قادر نیست

از نگاه تو چشم بر دارد

كوری چشم ابتران حسود

چقدر فاطمه پسر دارد

ای رشید علی نظر نخوری

شهر چشمان خیره سر دارد

باب حاجات ، كعبه ی خیرات

بر تو و قدو قامتت صلوات

ای نسیم پر از بهار علی

ماه در گردش مدار علی

چقدر مشكل است تشخیصت

تا كه تو می رسی كنار علی

با تو یك رنگ دیگری دارد

شجره نامه ی تبار علی

دومین حیدر ابوطالب

صاحب غیرت و وقار علی

به شما میرسد ذخیره ی طف

همه ی ارث ذوالفقار علی

ای علمدار و سر پناه حسین

حضرت حمزه ی سپاه حسین

كاشف الكربی و تمنا من

دستهای همیشه بالا من

تو بر این خاكها بكش دستی

اگر این خاك زر نشد با من

سر سال است مرد مسكینم

مكش از دست خالیم دامن

چقدر فاصله است ای دریا

از مقام ظهور تو تا من

تو بزرگ قبیله ی آبی

تو غدیری ، فراتی اما من

خشكسالم ، كویر بی آبم

روزگاری است تشنه میخوابم

كمرت جایگاه شمشیر است

لب تو جایگاه تكبیر است

سر ما رابزن همین امروز

صبح فردا برای ما دیر است

هیچ كس روبه روت نیست مگر

آن كسی كه ز جان خود سیر است

سیزده ساله حیدری كردی

پسر شیر بیشه هم شیر است

گیرم افتاده است روی زمین

دست تو باز هم علمگیر است

پسر شاه لافتی عباس

ای جوانی مرتضی عباس

از نگاه كبوتری وارم

به مقام تو غبطه میبارم

سر من را اگر بگیری باز

به دو ابروی تو بدهكارم

ارمنی هم اگر حساب كنی

دست از تو بر نمیدارم

بده آن مشك پاره ی خود را

تا برای خودم نگهدارم

بی سبب نیست گریه ی چشمم

حسرت صبح علقمه دارم

با تمامی شور و احساسم

آرزومند كف العباسم

زلف ما را ز مشك وا نكیند

لب ما را از آن جدا نكنید

پای ما را به جان خالی مشك

در حریم فرات وا نكنید

دست بر زیرتان نمی آرد

آبها اینقدر دعا نكنید

تیرها روی این تن زخمی

خودتان را به زور جا نكنید

تازه طفل رباب خوابیده

جان آقا سر و صدا نكنید

تا كه از مشك پاره آب چكید

رنگ از چهره ی رباب پرید

*******************

ای كاش راهی ساحل نمیشدی

با مردم حسود مقابل نمیشدی

ماه حسین روی تورا چشم میزنند

آقا چه میشد اینهمه خوشگل نمیشدی

***************** ابروی هلالی ات قمر، تیغ برنده است

این ناوک مژگان چه بلاخیزوکشنده است!

مجنون شدنم قصه ی پرپیچ وخمی داشت

آشفتگی زلف تو دیوانه کننده است

عشق تو قماری ست که بازنده ندارد

این اشک قیامت برسد؛برگ برنده است

انگارعلی آمده درعلقمه ،احسنت

جنگاوری ات مثل پدر خیره کننده است

باید به شما رو بزنم ، درد شناسی اید

سوگند به مردیت،غرورم شکننده است

********************

دستی كه طرح چشم تورا مست میكشید

صد آسمان ستاره از آن دست میكشید

بُرد بلند شرقی پیشانی ات به روز

خورشید را به كوچه ی بن بست میكشید

دست هزار عاطفه در كارگاه عشق

هر جلوه را به نام تو در بست میكشید

عاشق ترین، قشنگ ترین ، با وفاترین

انگار هر چه در خور عشق است میكشید

اما كنار علقمه دستان روزگار

تصویر یك شجاعت بی دست میكشید

مشك پر آب چشم مرا ، ریخت بر زمین

تیری كه خصم خونی بد مست میكشید

خون میگرفت صورت عباس و او هنوز

شرمنده كز برادر خود دست میكشید

*********************



تاریخ : سه شنبه 29 مهر 1393 | 11:22 ب.ظ | نویسنده : حسن سرابادانی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.