تبلیغات
دعای فرج هیئت محبان الحسین(ع) سرابادانی اشعار و نوحه وتصاویر متحرک مذهبی - گلچین اشعار ویژه شام غریبان
 

جهت مشاهده اشعار با موضوعات

 

 شب تاسوعا

روز تاسوعا

مدح و روضه حضرت ابالفضل العباس

مناجات با عباس در تاسوعا

  گریز و روضه و مناجات با حضرت زهرا در تاسوعا

 

به ادامه مطلب مراجعه نمایید

شام غریبان

كودكان یك به یك كتك خوردند

چند تن زیر دست و پا مردند

دلِ هر كس كه بود آزردند

اهل بیتِ امام را بردند

گرچه با شرم و سر به زیری رفت

دختر فاطمه اسیری رفت

خیمه ی بی عمود واویلا

آتش و بوی دود واویلا

چهره های كبود واویلا

لاطُماتُ الخدود واویلا

دم خیمه چه ازدحامی شد

دور تا دور او حرامی شد

عاقبت شهر بی امان را دید

سنگ و پرتاب ناگهان را دید

مجلس عیش شامیان را دید

عمه جان چوبِ خیزران را دید

آه این چوب بدترین حربه ست

عمه یاد دوازده ضربه ست

تو چه كردی میان میدان شمر

چكمه ات را نزن به دندان شمر

پاشو از روی جسم بی جان شمر

پاشو ورنه شوی پشیمان شمر

تو كه دستِ بریدنت تند است

خنجرت پس چرا كمی كند است

بس ز خجلت سربه زیرم من

حق بده گوشه ای بمیرم من

خنجرش را نشد بگیرم من

***************

با چشم اشک بار علیکنّ بالفرار

با قلب داغ دار علیکنّ بالفرار

وقتی کمان حرمله شلاق دست شد

پنهان و آشکار علیکنّ بالفرار

جان هم رسیده گرچه به لب هایتان ولی

با حال احتضار علیکنّ بالفرار

در ساحل فرات علمدار کربلا

شد چون علم ندار ، علیکنّ بالفرار

راه عبور ، معبر غارت گران شده

از گوشه و کنار علیکنّ بالفرار

دیدید مثل ابر بهار اشک ریختیم

آتش نشد مهار علیکنّ بالفرار

از من به لاله های حرم عمه جان بگو

حتی به روی خار... علیکنّ بالفرار

با این که مشکل است و همه بانوان ما...

...هستند با وقار علیکنّ بالفرار

حتما به دختران حرم گوشزد کنید

تا هست گوشوار علیکنّ بالفرار

دقت کنید گم نشود هیچ کودکی

امشب در این دیار علیکنّ بالفرار

با چکمه ها به سوی حرم روی اسب خویش

تا شمر شد سوار علیکنّ بالفرار

با این که از مصائب این دشت پر بلا

لا یمکن الفرار... علیکنّ بالفرار

*******************

تا كه او بیشتر نفس میزد

بیشتر میزدند زینب را

تیغشان مانده بود در گودال

با سپر میزدند زینب را

تا كه خُردَش كنند پیش همه

با كمر میزدند زینب را

یكنفر بود و یك بدن اما

صدنفر میزدند زینب را

خوابشان بُرد بچه ها سَر شب

تا سحر میزدند زینب را

*******************

تو كه رفتی حرم در آتش سوخت

آلِ پیغمبرم در آتش سوخت

پرگرفتم ولی چه فایده داشت؟

عاقبت پرم در آتش سوخت

كهنه پیراهنت به غارت رفت

گوشه ی معجرم در آتش سوخت

در دلِ خیمه دخترت هم با

گیسوان سرم در آتش سوخت

یادِ پنجاه سال پیشم كه

صورت مادرم در آتش سوخت

***********************

خانه خراب عشقم و سربارِ زینبم

در به در مجالس سالار زینبم

این نعره ها و عربده ها بی دلیل نیست

یک گوشه از شلوغی بازار زینبم

هرکس به بیرق و علمش چپ نگاه کرد!

با خشم من طرف شده؛ مختار زینبم

آتش بکش، به دار بزن ، جا نمی زنم

جانم فداش، میثم تمار زینبم

از زخمهای گوشه ی ابروی من نپرس

مجروح داغ دلبر و بیمار زینبم

شکر خدای عزوجل مکتبی شدم

من از دعای خیر علی، زینبی شدم

غم خاضعانه گوش به فرمان زینب است

انگشت بر دهان شده ، حیران زینب است

ایوب دل شکسته ی با آن همه مقام

شاگرد درس صبر دبستان زینب است

هرگز نگو که چادرش آتش گرفته است!

این شعله های خیمه، گلستان زینب است

اصلاً عجیب نیست شکست یزدیان

وقتی حجاب سنگر ایمان زینب است

او پس گرفت هستی خود را زگرگها

پیراهنی که مونس کنعان زینب است

امروز اگر حسینی و پابند مذهبم

مدیون گریه های فراوان زینبم

باور نمی کنم سر بازار بردنت

نامحرمان به مجلس اغیار بردنت

از سینه ی حسین، تو را چکمه ای گرفت

از کربلا به کوفه، به اجبار بردنت

پای سفر نداشتی ای داغدار درد

با یک سر بریده، به اصرار بردنت

پهلو کبود! گریه کنان تازیانه ها

با خاطراتی از در و دیوار بردنت

فهمیده بود شمر غرورت شکسته است

از سمت قتلگاه علمدار بردنت

تو از تمام کوفه طلبکار بودی و...

در کوچه هاش مثل بدهکار بردنت

در پیش گریه های تو این گریه ها کم است

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

*********************

تمام دشت به حالم نظاره میكردند

به یكدگر پی غارت اشاره میكردند

برایِ بردنِ یك گوشواره ی ناچیز

حرامیان به خدا گوش پاره میكردند

*****************

خیمه ها گُر گرفت ،دلها سوخت

شعله بالا گرفت دریا سوخت

آسمان ها چرا نباریدند

لحظه ای که تمام صحرا سوخت

مشعل لعنتی که روشن شد

گوشه ی روسری زن ها سوخت

دختری بین خیمه گیر افتاد

مقنعه،دست و چادر و پا سوخت

********************

آرام جان خسته دلان پیکرت کجاست؟

جانم به لب رسیده پدر جان سرت کجاست؟

جسمت اسیر فتنه ی یغماگران شده

پیراهن امانتی مادرت کجاست؟

از چه جواب دختر خود را نمی دهی

بابای با محب تم! انگشترت کجاست

در خیمه هر چه بود به تاراج فتنه رفت

خاکم به سر عمامه ی پیغمبرت کجاست؟

سوز عطش ز خون تنت موج می زند

ای تشنه لب، برادر آب آورت کجاست؟

از دود خیمه تربت شش ماهه گم شده

بابا بگو مزار علی اصغرت کجاست؟

ما را میان این همه دشمن نظاره کن

دیگر مپرس دخترکم، معجرت کجاست



تاریخ : چهارشنبه 30 مهر 1393 | 12:23 ق.ظ | نویسنده : حسن سرابادانی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.