تبلیغات
دعای فرج هیئت محبان الحسین(ع) سرابادانی اشعار و نوحه وتصاویر متحرک مذهبی - گلچین اشعار ویژه محرم بعد از شهادت اباعبدالله

تصاویر محرم

تصاویر متحرک از یا حسین

جهت مشاهده اشعار با موضوعات

 

گودال 

شام غریبان

شهر کوفه

تنور خولی لعنة الله 

شهر شام

مجلس یزید

 

به ادامه مطلب مراجعه نمایید


گودال  
شام غریبان 
شهر کوفه 
تنور خولی لعنة الله  
شهر شام 
مجلس یزید 
  
بی تو با ما خدا نمیسازد 
دلِ ویرانه را نمیسازد 
امتحان كرده ایم هیچ كسی 
مثل تو با گدا نمیسازد 
دل من در حوالیِّ شعله 
تا نسوزد مرا نمیسازد 
مُردَنش بهتر است هركس كه 
از تُرابت دوا نمیسازد 
مثل تو هیچ كس در آبادی 
دلِ ویرانه را نمیسازد 
راهِ ما راه نیست بی راهه است 
جاده ای كه بلا نمیسازد 
پی نان در نمیزنم اصلا به من این كارها نمیسازد 
زود ما را به كربلا ببرید 
خاكِ اینجا به ما نمیسازد 
غیر تو هیچكس در این دنیا 
كفن از بوریا نمیسازد 
همه لج میكنند خطبه نخوان 
با دهانت عصا نمیسازد 
************ 
پیش من نیزه ها کم آوردند 
به خدا سر نمیدهم به کسی 
غیرت الله من خیالت جمع 
من که معجر نمیدهم به کسی 
** 
تو اگر که اجازه بدهی 
خویش را پهلویت می اندازم 
اگر این چند تا عقب بروند 
چادرم را رویت می اندازم 
** 
چقدر میروند و می آیند 
فرصت زخم بستن من نیست 
آمدم درد و دل کنم با تو 
جا برای نشستن من نیست 
** 
جلویش را بگیر تا بلکه 
دستم از رو سرم بلند شود 
تو که شمر را نمیکنی بیرون 
پس بگو مادرم بلند شود 
** 
هرکه گیرش نیامده نیزه 
تکیه بر سنگ دامنش کرده 
هم دیدند دخترت هم دید 
شمر رخت تو را تنش کرده 
**************** 
شمشیر و تیغ و نیزه ی خود را گذاشتند 
خورشید را مُقَطَّعُ الاَعضا گذاشتند 
وحشی شدند و موقع تقسیم غارتش 
بر مُصحَفِ شریفِ تنش پا گذاشتند 
چرخی زدند با سر بر نیزه رفته اش 
داغی عجیب بر دلِ زهرا گذاشتند 
دیگر به نعل تازه زدن احتیاج بود؟! 
جایی برای تاختن آیا گذاشتند؟ 
از قتله گاه راضی و دستِ پُر آمدند 
سهمی برایِ زینب كبری گذاشتند؟ 
لرزید عرش اعظم و بارانِ خون چكید 
آتش مگر به گیسوی حورا گذاشتند؟ 
زینب به گریه گفت عَلیكُنَّ بالفِرار 
با ترس و لرز پای به صحرا گذاشتند 
شمشیر و كعبِ نِی وَ سَنان تازیانه شد 
بی داد كینه را به تماشا گذاشتند 
حتی فرشته دست به شیون گرفت و سوخت 
تا دست رویِ چادر زنها گذاشتند 
از روسری گرفته و تا گوشواره را 
در خیمه ها به مَعرض یغما گذاشتند 
خورجین به دست ها سر یك ذره بیشتر 
حتی میانِ خود سر دعوا گذاشتند 
مستِ غرور لشگر عشرت عقب كشید 
و ما بقیِ ظلم به فردا گذاشتند 
شب را برایِ آن همه نیلوفری شده 
یك خیمه نیم سوخته را جا گذاشتند 
دلهای سوخته شان تازه گُر گرفت 
بر گِردِ آب روضه ی سقا گذاشتند 
************* 
آی گلچین گُل من لایق جز دیدن نیست 
جُرم پژمردِگیش نه به تبر چیدن نیست 
چكمه بردار از این سینه، رها كن مویش 
حرمتِ كعبه ی من جز به پرستیدن نیست 
سنگ ها فاصله ی تیغ و سنان را پُر كرد 
هیچ جای بدنش قابل بوسیدن نیست 
كمتر از بوسه به این حجم گلو كم لطفیست 
بوسه گاهِ عَلَوی جایِ خراشیدن نیست 
زینتِ دوشِ نبی را همه بُردید ز یاد 
به خدا این بدنِ اسب دوانیدن نیست 
خودش از داغ جگرسوز عطش سوخته است 
آی خورشید برو موقع تابیدن نیست 
چه بلائی سر این شاهِ غریب آوردید 
كه شناسائیِ او بسته به یك دیدن نیست 
مادرش مویه كنان خاك به سر می ریزد 
دست و پا می زند او موقع خندیدن نیست 
همه دعوا سر یك پیرهن پاره شده است 
مبرش خاكِ زمین جامه ی پوشیدن نیست 
غارت او كه كفافِ همه لشگر ندهد 
چاره اش ریختن و بردن و پاشیدن نیست 
************ 
اتحادِ هزار سرنیزه 
بدنش را چه نامرتب كرد 
كمك بوریا و مردم دِه 
پیكر شاه را مرتب كرد 
*** 
آن طرف در هیاهویِ غارت 
دختری زیر دست و پا میماند 
این طرف زیر تیغ، مظلومی 
زیر لب "یا غیاث" را میخواند 
*** 
بی هوا نیزه ای به پهلو خورد 
نفسش رفت و برنگشت ای وای 
جلویِ خواهرش چهل تا نعل 
از تن شاه میگذشت ای وای 
*** 
دختران آه میكشند، آخر 
آهِ این كودكان اثر دارد 
همه گویند جایِ بابا كاش 
رویِ ما شمر چكمه بگذارد 
*** 
ای كه شیب الخضیب افتادی 
ای كه خَدُّالتَریب افتادی 
خواهرت زودتر بمیرد كاش 
تا نبیند غریب افتادی 
*** 
مادری در طواف قربانگاه 
هِی "بُنَیَّ بُنَیَّ " میگوید 
تشنه ای زیر نیزه، گه مادر 
گه "اُخَیَّ الیَّ " میگوید 
*** 
آنقدر تشنه بود لبهایش 
دست آخر به شمر هم رو زد 
نفسش را عجیب بند آورد 
نیزه ای كه سنان به پهلو زد 
*** 
شمر آماده یِ بریدن شد 
خنجر اما نمیبرد ای داد 
عاقبت با دوازده ضربه 
سر شاه از تنش جدا افتاد 
*** 
جایِ گریه حسین میبینی؟ 
خون ز چشمانِ خواهرت جاریست 
وقت مغرب رسیده از گودال 
همه رفتند شمر ول كن نیست 
*** 
یك طرف مادری حزین میگفت: 
"آنون اولسون" حسین و می افتاد 
یك طرف خواهری صدا میزد: 
"باجون اولسون" حسین و می افتاد 
*************** 
به من نگو برو از دور قتلگاه برو 
به من اشاره مکن سوی خیمه گاه برو 
شکستگیِّ من از این دویدنم حاکی ست 
شبیهِ صورت تو مویِ خواهرت خاکی ست 
بگو چه کار کنم تا تو را خلاص کنم؟ 
به شمر رو بزنم یا که التماس کنم؟ 
بگو چه کار کنم دور خیمه صف نکشند؟ 
به زور نیزه تنت را به هر طرف نکشند 
صدایِ خنده یِ کوفی، صدایِ خنده ی شمر 
صدای بد دهنی کردنِ زننده ی شمر 
صدای هلهله و بانگِ طبل می آید 
صدای تق تق تعویض نعل می آید 
ببین اراذل و اوباش کوفه آمده اند 
برای روسری پاره پاره آمده اند 
کسی که گوشه ی گودال سنگ می انداخت 
به روسری من از پشت چنگ می انداخت 
*************** 
مانند مادرم چقدر میخورم زمین 
تو خورده ای زمین ، من اگرمیخورم زمین 
تو بی كسم شدی و منم بی كست شدم 
از تل تورا ندیدم و دلواپست شدم 
مانند دختران تو طاقت نداشتم 
گفتی نیا به جان تو طاقت نداشتم 
بی سر نباش و بی سروسامان نكن مرا 
حالا كه آمدم تو پشیمان نكن مرا 
با دیدن تو چنگ به مویم زدم حسین 
بالا سر تو كاش نمی آمدم حسین 
پنجاه سال خواهری ام را چه میكنی؟ 
احساس های مادری ام را چه میكنی؟ 
وقتی كه پیكر تو زمین گیر نیزه هاست 
زینب تمام زندگی اش زیر نیزه هاست 
خواهر بمیرد آه دگر دست و پا نزن 
تنگ است جات مادرمان را صدا نزن 
************ 
به جسمت از همه بیشتر سنان اهانت كرد 
به پیش چشم خودم نیزه در دهانت كرد 
******** 
با دست و پا زدن نفست وا نمیشود 
بگذار نیزه را ز دهانت درآورم 
****** 
خوردی امروز نیزه فردا نَعل 
نیزه هم چاره دارد اما نعل... 
یك، دو، سه، چهار ... ده تا اسب 
روی هم میشود چهل تا نعل 
هر كسی از تن تو میگذرد 
شمر با پا و اسبها با نعل 
پشت و روی تورا یكی كردند 
چقدر جلوه دارد اینجا نعل 
چون لباست به روی چادر من 
هر كسی پا گذاشت حتی نعل 
دهنت را خودت بگو چه شده؟ 
تهِ شمشیر خورده ای یا نعل؟ 
************ 
هزار بار تنت جا به جا شد و دیدم 
سرت جدا شد و رَختَت جدا شد و دیدم 
لبت كه تشنه شد و خشك شد به هم چسبید 
به زور نیزه دهان تو وا شد و دیدم 
حسین جان گره معجر مرا شل کرد 
همین که پیرهنت نخ نما شد و دیدم 
سر تو نیزه و شمشیر ها گره خوردند 
شلوغ بود و صدا در صدا شد و دیدم 
************* 
پیروهن ، تن ، بدن ، برادر من 
یوسفم خرج چند گرگ شده 
این كه رسم گلو بریدن نیست 
رگ رگت كوچك و بزرگ شده 
************* 
تیر از بس كه خورده بود حسین 
بر تنش مثل پیرهن شده بود 
نیزه هاشان تمام شد كم كم 
موقع سنگ ریختن شده بود 
نفسش بین راه بر میگشت 
موقع دست و پا زدن شده بود 
بودم اما جلو نمی رفتم 
شمر آنقدر بد دهن شده بود 
تكه ای را ربود هر كس كه 
روبه رو با حسین من شده بود 
هرچه كردند رو به قبله نشد 
یعنی آنقدر پاره تن شده بود 
زیر انداز خانه های دهات 
كفن شاه بی كفن شده بود 
****************** 
باز و بسته نكن اینقدر لبت را پی آب 
آب اگر بود به شش ماهه ی تو میدادند 
************ 
یادش به خیر موی تورا شانه میزدم 
افتاده دست شمر چرا خاطرات من؟ 
********* 
من نگفتم كه شوی بی پر و بی بال نرو؟ 
زیر سُم ها شود عضو عضو تو پامال نرو؟ 
تو اگر نیزه خوری میروی از حال نرو؟ 
به خدا گیر می افتی ته گودال نرو؟ 
دوره كردند تو را از روی زین افتادی 
دیدم از دور چگونه به زمین افتادی 
گرگها زوزه كشان پیرهنت را بردند 
جلوی چشم سكینه كفنت را بردند 
عده ای نیزه رسیدند و تنت را بردند 
با هم انگشت و عقیق یمنت را بردند 
گرچه بردند ولی جانِ تو پس میگیرم 
به همین پیكر عریانِ تو پس میگیرم 
بغلت میكنم و شمر مرا میزندم 
تا كه خواهم بزنم بوسه مرا میزندم 
كو علمدار بگوید كه چرا میزندم؟ 
من چه كردم كه مرا با كف پا میزندم؟ 
نكند میزندم تا كه صدایت نكنم؟! 
به خدا هرچه زند باز رهایت نكنم 
************* 
بگو چكار كنم تا تو را تكان ندهد 
لباس های تنت را به این و آن ندهد 
نشانده اند در این قتلگه مرا پایین 
آهای شمر اذییت نكن بیا پایین 
آهای شمر امام است و احترامش كن 
چقدر پشت و رویش میكنی تمامش كن 
قبول كن كه شبیه حصیر افتادی 
قبول كن ته گودال گیر افتادی 
مخواه تا كه سر من به گریه بند شود 
بگو چكار كنم از تنت بلند شود 
بگو چه كار كنم آب را صدا نزنی 
بگو چه كار كنم تا كه دست و پا نزنی 
بگو چكار كنم از تو دست بردارند 
برای پیكر تو یك لباس بگذارند 
بگو چكار كنم بیش از این تكان نخوری 
بگو چكار مكنم از سنان،سنان نخوری 
بگو چكار كنم من؟ بگو چكار كنم؟ 
كنار شمر بمانم و یا فرار كنم؟ 
میان گریه ی من این سنان چه میخندد 
دهان باز تو را نیزه دار میبندد 
آهای شمر عبا را كسی ربود برو 
بیا النگوی من را بگیر و زود برو 
برای غارت پیراهنت بمیرم من 
چرا لباس ندارد تنت بمیرم من 
قرار نبود بیفتی و من نگاه كنم 
و یا كه گریه به كوپال ذوالجناح كنم 
مگر نبود مسلمان كه اینچنین زده اند 
بلند مرتبه شاهِ مرا زمین زده اند 
كمتر بر این غریب بدون كفن بزن 
این ضربه ی دوازدهم را به من بزن 
هر آنچه داشت رفت دگر جستجو نكن 
اینقدر این شهید مرا زیر و رو نكن 
*********** 
تو را با خشكی لب ذبح كردند 
به پیش چشم زینب ذبح كردند 
تورا با سُمِّ مركب زجر دادند 
تورا چه نامرتب ذبح كردند 
*** 
رویِ جسم تو رفته راه نیزه 
چه كرده با دهانِ شاه نیزه 
نشستم پیش جسمت نَه! كناره 
هزار و نهصد و پنجاه نیزه 
*** 
در آوردی سر از بالای نیزه 
نیفتی دیگر از بالای نیزه 
بگو دستِ كسی اطراف خیمه 
ندیدی معجر از بالای نیزه 
*** 
دویدم _______بین شعله جا نماند 
كسی در آن شلوغی ها نماند 
فقط هفتاد و دو زینب نیاز است 
كه طفلی زیر دست و پا نماند 
************** 
خبری نیست از تو و کفنت 
یوسف من کجاست پیرُهنت 
یادگاری ز جنگ حک شده است 
مُهری از سمِّ اسب روی تنت 
تا خود حشر بر سنان لعنت 
که فرو کرده نیزه در دهنت 
پیرمردان ناتوان حتّی 
با عصا می زدند بر بدنت 
همه را سیاه می دیدی 
به فدای نفس نفس زدنت 
استخوان های سینه ی تو شکست 
شمر وقتی که روی سینه نشست 
آینه بودی و ترک خوردی 
از همه بی هوا کتک خوردی 
قتلگاهت نگو که غوغا بود 
سر پیراهن تو دعوا بود 
کاش مادر نبود در گودال 
از بد روزگار امّا بود 
********** 


تاریخ : سه شنبه 29 مهر 1393 | 11:25 ب.ظ | نویسنده : حسن سرابادانی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.