تبلیغات
دعای فرج هیئت محبان الحسین(ع) سرابادانی اشعار و نوحه وتصاویر متحرک مذهبی - روضه ها و گریزهای مکتوب شهادت حضرت زهرا(س) سری اول

 

خلق عالم سائل و روزی خورت                   لیف خرما وصله های چادرت 

ای سه شب بی قُوت و از قوت تو سیر           هم فقیر وهم یتیم وهم اسیر 

یک روزی صدا زد زینبم ، بنشین کنار بسترم ، وصیتم هایم رابه بابات علی گفتم ،

دخترم یک وصیت هم به تو دارم . من از شما عاشقان فاطمه سئوال می کنم آیا تا حال دیدید

یک مادر به دختر چهار ساله وصیت بکند ! 

قربانت بروم فاطمه جان ، آمد کنار بستر مادر نشست زینب ، صدا زد زینبم روز عاشورا میاد ،

من که کربلا نیستم به جای من زیر گلوی حسینم را ببوس ،

یا فاطمه زینب وصیت شما را در روز عاشورا انجام داد زیر گلویش را بوسید

( اینجا را مادر وصیت کرده بود ) امّا زینب یک کار دیگر هم کرد

وقتی آمد گودال قتلگاه لبهایش را گذاشت بر رگهای بریده حسین .

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

مادر امشب زینبت را ناز کن      چشمهای بسته ات را باز من 

یا مکن مادر از این خانه سفر       یا که زینب را به همراهت ببر 

زینب چهار ساله دوید دامن بابا را گرفت صدا زد : بابا مادرمان را کجا می بری  ؟

خدا نکند یک مادر جوانی درخانه جان بدهد بیش از همه بچه های خانه می سوزند ،

گریه می کنند، مادر مادر می گویند .

شب بود گل خانه ی ما را بردند                بی جان تن جانانه ی مارا بردند 

آهسته در سوخته را وا کردند                      خاکستر پروانه ی ما را بردند 

قربان آن بدنی که علی شبانه غسل و کفن کرد . من از شما می پرسم که آیا دیده اید

مردی خودش خانمش را دفن کند . بدن زن را که می خواهند دفن کنند دو محرم باید باشد

که یکی بالای قبر و یکی داخل قبر ، امیر المؤمنین یک محرم فاطمه بود .

فرمود : وقتی که بدن را سرازیر قبر کردم دیدم دو دست  مثل دستهای پیامبر نمایان شد

همه بگوئید یا زهرا .

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

افسوس پس از وفات احمد                                   از جور و جفا و ظلم بی حد 

پهلوش ز ضرب بر شکستند                                      بازوش ز تازیانه خستند 

برروی چو ماه انوار او                                                برگ گل و روی اطهر او 

از کینه عدو نواخت سیلی                                 وز سیلی کین بگشت نیلی 

چه کردند با فاطمه زهرا ، که تا زنده بود گریه می کرد ؛ زنهای مدینه دیدند چند روز است

زهرا بیرون نمی آید ، صدای گریه اش را نمی شنوند دیگر بقیع نمی آید ،چرا فاطمه نمی آید ،

زنهای مهاجر و انصار آمدند خانه ی  بی بی برای دیدن زهرا ، امّا چه زهرایی

( ذابَ لَحمَها وَجٍَثَّ جَلدَها عَلی عَظمَها ) ، گوشت بدن آب شده ، پوست روی استخوان چسبیده

،گفتند : ( یا بنت رسول الله ، کیف اصبحت ؟) فرمود : ( اصبحت والله آئسته لدنیاک ) .

صبح کردم در حالی که از دنیای شما سیر و از مردان شما بیزار ، آن وقتی مه بین در و دیوار ناله کردم

بدادم نرسیدید ،پهلوی مرا شکستند ، بچه ام را کشتند ،حالا وقت مرگم آمدید

احوالپرسی می کنید ،زنها گریان شدند و رفتند به شوهرانشان گفتند : این فاطمه ای که ما دیدیم ،

می میرد .عصری مردم با خبر شدند که زهرا از دنیا رفته است ، درب خانه جمع شدند

، ابوذر آمد ، فرمود بروید ما فعلاً جنازه را بر نمی داریم .

( فلما نامت العیون ) وقتی که چشمها بخواب رفت علی می خواهد بوصیت زهرا عمل کند ،

بدن او را غسل داد . کفن کرد .1همه بگوئیم یا زهرا ...

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

نال ای دل که اینجا ناله دارد                  درون سینه داغ لاله دارد

 

به ماه آسمان برگو متابد                    که اینجا ماه هجده ساله دارد 

امشب شب شهادت بی بی دو عالم زهراست ، بمیرم برای بچه ها ی بی مادر زهرا ،

امشب غریبانه غسل مادر را نظاره می کنند ، اشک می ریزند . اگر با چشم دل نظاره کنی

می بینی امام حسن یک طرف ، امام حسین یک طرف ، زینب و ام کلثوم یک طرف دیگر نشسته اند

گریه می کنند . یک وقت علی کنار بدن فاطمه فرمود : عزیزانم بیائید یک بار دیگر مادرتان راببینید

یک وقت بچه ها روی بدن مادر افتادند ، یک دسته به گردن حسین ، یک وقت منادی ندا کرد

یا علی بردار بچه ها را از روی سینه زهرا ، ملائکه ها ی آسمان بی طاقن شدند .

علی جان کاش کربلا بودی ، آن وقتی که ناز دانه ی حسین خود ش را روی بدن بی سر بابا انداخت

یک جمله ا ی کنار بدن بی سربابا کفت دل شیعه را می سوزاند . نگفت بابا آب می خواهم ،

نگفت بابا بغلم کن ، گفت بابا نگاه کن عمه ام را با تازانه می زنند .

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

ای اول مظلوم عالم این شبها در خانه علی گریه بود، گریه تعطیل نمشه،

وقتی امیر المومنین علیه السلام رفت بدن ،  صدیقه کبری را دفن کند فرمود بعد از این کارم

روزها گریه و شبها خواب ندارم یک جای دیگر وقتی که سید السا جدین بدن ابی عبد الله را دفن کرد

فرمود دیگه بعد از این من گریه و غصه ام دائمی است.

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

بمیرم برای جنازه آن دختری كه نصف شب آن را تشییع كردند. یا رسول الله! جایت خالی بود

كه ببینی جنازه فاطمه (س) را فقط هفت نفر برداشتند. جنازه را دارند می برند.

همه دارند آرام گریه می كنند تا كسی متوجه تشییع جنازه نشود، تا مردم نفهمند

كه جنازه مظلوم و غریب فاطمه (س) را دارند می برند. جنازه را به قبرستان بقیع آوردند.

یك  قبری برای فاطمه عزیز كندند. علی (ع)  را تسلیت دادند و به خانه آوردند.

اما من بمیرم برای آن آقایی كه كنار بدن هیجده ساله نشسته بود، اما هر چه نگاه كرد دید

یك نفر نیست كمكش كند.

بریم کربلا یك وقت رو كرد طرف خیمه ها و فرمود: جوانها بیایید جنازه پسرم را بردارید.

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

از شما یك سوال دارم، همه نوشته اند، كه عمر لعنت الله علیه در را یك جوری فشار داد

كه استخوانهای پهلوی بی بی شكست. لااله الاالله. تورا به خدا گوش كن! همه این را نوشته اند.

اما آیا شنیده اید كه شكسته بندی بیاورند؟ هیچ جا این را ننوشته اند. من خیال می كنم

این چند روز كه بی بی زنده بود هر وقت می خواست بلند شود دستش را به دیوار می گرفت.

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

 

 

جهت مشاهده دیگر روضه ها و گریزهای

شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها ) و مناجات های فاطمی

به ادامه مطلب مراجعه نمایید

نزدیک ولادت فاطمه رسید خدیجه کسی را فرستاد پیش زنان قریش تا خدیجه را کمک کنند ، امّا زنان قریش پیغام فرستادند حرف ما را گوش ندادی با یتیم ابی  طالب (پیغمبر) ازدواج کردی ، حالا ،ما هم به کمک  تو نخواهیم آمد تا گفتند نمی آییم کمکت کنیم ، خدیجه زانوهایش رابغل گرفت گریه کرد.یک وقت صدایی آمد مادر چرا ناراحتی؟ ناراحت نباش مادر، الان می آیند آنهایی که تو را کمک کنند ناگاه چهار زن مجلله آمدند1. 
یک یک سلام کردند خدیجه نترس ، مارا خدای تو برای کمک تو فرستاده ، یکی آب بهشتی داره ، یکی حوله بهشتی داره ، یکی ظرف بهشتی داره  یک وقت خدیجه می فرماید : دیدم صدائی بگوش میاد تا گوش دادم دیدم می گه : " اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلّا الله و اِنَّ اَبی رسول الله سیِّد الانبیا وَاَنَّ بَعلی سَیِّد الاَوصیاءِ وَُلدی سادَةُ الاسباط ِ2 
تا نگاه کردم دیدم زهرا قدم به عرصه ی وجود گذاشته ، با آب بهشتی شستند میان حوله بهشتی پیچانیدند ، دادند دست مادرش خدیجه ، خدیجه یک نگاه کرد همه غمهایش برطرف شد . 
امّا عاشقان زهرا ، وقت تولد زهرا چند نفر بیشتر نبودند ، آه آن دل شبی ه که علی می خواست این بدن دفن کند چند نفربیشتر نبودند ... 
بزمی به حریم کبریا پیدا شد                             
                       کوثر زخدا به مصطفی اعطا شد 
یک قطره زآب کوثر افتاد به خاک                                       
                         صد شاخه گل محمدی پیدا شدد 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
خلق عالم سائل و روزی خورت 
 لیف خرما وصله های چادرت 
ای سه شب بی قُوت و از قوت تو سیر       
   هم فقیر وهم یتیم وهم اسیر 
یک روزی صدا زد زینبم ، بنشین کنار بسترم ، وصیتم هایم رابه بابات علی گفتم ، دخترم یک وصیت هم به تو دارم . من از شما عاشقان فاطمه سئوال می کنم آیا تا حال دیدید یک مادر به دختر چهار ساله وصیت بکند !  قربانت بروم فاطمه جان ، آمد کنار بستر مادر نشست زینب ، صدا زد زینبم روز عاشورا میاد ، من که کربلا نیستم به جای من زیر گلوی حسینم را ببوس ، یا فاطمه زینب وصیت شما را در روز عاشورا انجام داد زیر گلویش را بوسید ( اینجا را مادر وصیت کرده بود ) امّا زینب یک کار دیگر هم کرد وقتی آمد گودال قتلگاه لبهایش را گذاشت بر رگهای بریده حسین . 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
مادر امشب زینبت را ناز کن          چشمهای بسته ات را باز من 
یا مکن مادر از این خانه سفر        یا که زینب را به همراهت ببر 

زینب چهار ساله دوید دامن بابا را گرفت صدا زد : بابا مادرمان را کجا می بری  ؟ خدا نکند یک مادر جوانی درخانه جان بدهد بیش از همه بچه های خانه می سوزند ، گریه می کنند، مادر مادر می گویند . 
شب بود گل خانه ی ما را بردند                بی جان تن جانانه ی مارا بردند 
آهسته در سوخته را وا کردند            خاکستر پروانه ی ما را بردند 
قربان آن بدنی که علی شبانه غسل و کفن کرد . من از شما می پرسم که آیا دیده اید مردی خودش خانمش را دفن کند . بدن زن را که می خواهند دفن کنند دو محرم باید باشد که یکی بالای قبر و یکی داخل قبر ، امیر المؤمنین یک محرم فاطمه بود . فرمود : وقتی که بدن را سرازیر قبر کردم دیدم دو دست  مثل دستهای پیامبر نمایان شد همه بگوئید یا زهرا . 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
امروز همه دلها را روانه ی مدینه کنیم ، برای زهرا و علی گریه کنید ، مولا علی میان مسجد بود خبر آوردند زود به خانه بیا ،ممکن فاطمه را زنده نبینی به خانه آمد صدا زد فاطمه جان جواب نشنید ،دخت پیغمبر ، مادر حسن و حسین ، جوابی نشنید صدا زد فاطمه جان من پسر عمت علی هستم با من حرف بزن 
فاطمه چشمان خود را باز کرد        با نگه روی علی را ناز کرد 
دست مولا گرفت آن نازنین            گفت ای مولا امیر المؤمنین 
هر چه گوئی من اطاعت می کنم          غمخور خود با تو بیعت می کنم 
فاطمه گردد بلا گردان تو        هستی زهرا فدای جان تو 
ای انیس خلوت شبهای من      گوش کن بر این وصیتهای من 
یا علی شب بر سر قبرم بمان   
 هل اَتی بر کوثرت یاسین بخوان 
گفت وگفت ودیده را بر هم گذاشت   
   هل اتی را غرق در ماتم گذاشت 
چاره ساز عالمی بیچاره شد           کوثر قرآن زقرآن پاره شد 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
ای شیعه غم ودرد چرا ، فاطمه داریم                                      
                در مهلکه و موج بلا فاطمه داریم 
آن روز که پرونده ی اعمال بخوانند                                            
                   ما چشم به در یای سخا فاطمه داریم 
از عم هراسی به دل خسته ما نیست                                     
                             امّید به امّ الشهدا فاطمه داریم 
در اوج گرفتاری و غم بیم نداریم                                                    
                        در سینه ی خود روح دعا فاطمه داریم 
تاآمدن منتقم سیلی مادر                             
                                       ما سینه زنان ناله ی یا فاطمه داریم 
اسماء نقا می کند 1 : لحظات آخر عمر مبارک فاطمه زهرا بود ، دختر پیغمبر غسل کرد ، لباسهای را تغییر داد . مشغول راز و نیاز با خدا شد . اسما ء می گوید : جلو رفتم دیدم فاطمه رو به  قبله نشسته ، دستها را به سوی آسمان بلند کرده می فرماید : خدایا به حق پیامبرانی که آنها را برگزیدی ،به گریه های حسن و حسین در فراق من ، از تو می خواهم که گناهکاران شیعیان من و شیعیان فرزندان من در گذری . 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
چرا بانوی من امروز از جا بر نمی خیزی 
زاشک فضه و افغان اسما بر نمی خیزی 
به هنگامی که خوابیدی تو خود گفتی صدایم کن 
صدایت می کنم آهسته امّا بر نمی خیزی 
چنان هر روزحاضر کرده ام آب وضویت 
بود وقت نماز ظهرآیا  بر نمی خیزی 
حسن بالای سر گرید چرا سر بر نمی گیری 
حسین افتاده برپایت که بر پا بر نمی خیزی 
صدای کوبه ی در می رسد گویا علی آمد 
نه بهر من چرا از بهر مولا بر نمی خیزی 
دلها بره مدینه ، فرمودند : اسماء برایم آب بیاور وضو گرفتند ، به روایتی غسل کردند ، خود را معطر نمودند ، جامه نو به تن کرد آخر فاطمه می خواهد به ملاقات رسول الله برود ، یک جامه به بدن کشیدند فرمودند  : اسماء ساعتی صبر کن ، مرا صدا بزن اگر دیدی جواب ندادم بفرست مسجد امیر المؤمنین را خبر کنند ، اسماء می گوید: ساعتی بعد زهرا را صدا زدم ، دیدم جواب نمی دهد ، همین که جامه را از روی زهرا کنار زدم دیدم فاطمه جان داده ، صدای ناله اسماء بلند شد ، گریبان خود را چاک زد  حَسنین وارد خانه شدند اسماء هیچوقت سابقه نداشت مادر این موقع بخوابد . دوید امام حسین کنار بستر مادر همین که بدن مادر حرکت داد  دید مادراز دنیا رفته صدا زد : یا اَخاه آجَرَکَ اللهُ فی ِ الوالِدَةِ . 
امام حسن آمد کنار بدن مادر صورت به صورت مادر گذاشت ، امام حسین صورت به کف پای مادر ، صدا می زند مادر من حسینم با من حرف بزن . اینجا صورت به کف پای مادر جوانش گذاشت کربلا هم خم شد کنار بدن علی اکبر ، صورت به صورت غرق خون میوه ی دلش علی اکبر گذاشت ، همه بگوئیم یا حسین . 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
افسوس پس از وفات احمد                                   از جور و جفا و ظلم بی حد 
پهلوش ز ضرب بر شکستند                                      بازوش ز تازیانه خستند 
برروی چو ماه انوار او                                                برگ گل و روی اطهر او 
از کینه عدو نواخت سیلی                                 وز سیلی کین بگشت نیلی 
چه کردند با فاطمه زهرا ، که تا زنده بود گریه می کرد ؛ زنهای مدینه دیدند چند روز است زهرا بیرون نمی آید ، صدای گریه اش را نمی شنوند دیگر بقیع نمی آید ،چرا فاطمه نمی آید ، زنهای مهاجر و انصار آمدند خانه ی  بی بی برای دیدن زهرا ، امّا چه زهرایی ( ذابَ لَحمَها وَجٍَثَّ جَلدَها عَلی عَظمَها ) ، گوشت بدن آب شده ، پوست روی استخوان چسبیده ،گفتند : ( یا بنت رسول الله ، کیف اصبحت ؟) فرمود : ( اصبحت والله آئسته لدنیاک ) . صبح کردم در حالی که از دنیای شما سیر و از مردان شما بیزار ، آن وقتی مه بین در و دیوار ناله کردم بدادم نرسیدید ،پهلوی مرا شکستند ، بچه ام را کشتند ،حالا وقت مرگم آمدید احوالپرسی می کنید ،زنها گریان شدند و رفتند به شوهرانشان گفتند : این فاطمه ای که ما دیدیم ، می میرد .عصری مردم با خبر شدند که زهرا از دنیا رفته است ، درب خانه جمع شدند ، ابوذر آمد ، فرمود بروید ما فعلاً جنازه را بر نمی داریم . ( فلما نامت العیون ) وقتی که چشمها بخواب رفت علی می خواهد بوصیت زهرا عمل کند ، بدن او را غسل داد . کفن کرد .1همه بگوئیم یا زهرا ... 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
سلام بر مدینه و روضه ی روح پرورش                سلام بر مدینه ومسجد  و قبر و منبرش 
سلام برمدینه و فاطمه مطهرش                 سلام بر مدینه و بقیع حُزن آورش 
پیغمبر یک روز وارد خانه شد . دید خدیجه دارد با کسی سخن می گوید فرمود : خدیجه جان با کی حرف می زدی ؟ کسی که تو خانه نیست عرضه داشت یا رسول الله ، اَلجَنینُ الّذی فی بَطن تِحَدِّ ثُنی . یؤنُسنی . یا رسول الله بچه ای که در رحم دارم با من حرف می زند ،مونس من شده ، همدم من است ، می گوید : 
غم مخور مادر که غمخوارت منم                                            
                                    این جهان و آن جهان یارت منم 
فرمود : خدیجه ، جبرئیل به من خبر داده او دختر است خدا نسل مرا از وی قرار می دهد1 امّا یک روز هم پیغمبر وارد خانه فاطمه شد دید زهرا تو حجره ی خلوت با یکی کسی حرف می زند بابا بگو با که داری حرف می زنی ؟ 
عرضه داشت بابا ، بچه میان رحم انیس من ِ،اما گاهی حرفهایی می زند دلم را آتش می زند ، بابا یک روز صدا می زند انا الغریب ، یک روز صدا می زند انا المظلوم ، یک روز صدا می زند انا العطشان ، فرمود فاطمه جان بچه ات پسر است اسمش حسین است واقعه کربلا پیش می آید حسین تو را بین دو نهر آب ، با لب تشنه می کشند . 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
بیمار من گرم پرستاری توام        در التهاب از غم بیماری توام 
ای یک دو روز و شام دگر مهمان من         زهرای من که گرم پرستاری توام 
بهر من تو چنین بستری شدی      زهرای من سپاسگر یاری تو ام 
نی راضیم بسوختنت نی خموشیت        دارم سکوت خون جگر از زاری توام 
دیگر روز های آخر عمر فاطمه است ،دیگر چراغ عمر فاطمه خاموش می شود ، بیایید دسته جمعی بریم خانه علی ، برای عیادت  فاطمه ، وارد خانه شوی می بینی دخترش زینب پرستار مادر است ، مثل پروانه دور مادر می گردد قربون پرستار خانه علی ، با آن دستهای کوچکش برای شفای مادر دعاد می کند صدا می زند مادر : 
شبی در خواب بودی آمدم بازوی تو دیدم 
مبادا آنکه بیدارت کنم آهسته بوسیدم 
چو درب خانه ما سوخت پرسیدی کجا بودی 
تو می خوردی کتک من هم به زیر دست وپا بودم 
هی می گفتم مادرم را نزنید ، بابام علی رها کنید همه بگوییم یا زهرا ... 
در جلالت کی زنی صدیقه کبری شود     دختر خیر الوری محبوبه یکتا شود 
با چنین شأن و جلالت کی روا باشد فلک         نیلگون ازضربت سیلی رخ زهرا شود 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
ای مادر یازده امام معصوم           ای غربتت از قبر نهانت معلوم 
در کوچه میان خیل دشمن تنها      کردی تو حمایت از علی مظلوم 
کسی آمد محضر امام صادق علیه السلام فرمود ،  چرا غمگینی ؟ عرض کرد : یا بن رسول الله خدا به من دختری عطا کرده ، امام صادق علیه السلام فرمود 1:نامش را چه گذاشتی ؟ گفت نامش را فاطممه گذاشتم ، قطرات اشک از چشمان مبارک امام صادق سرازیر شد هی می فرمود : فاطمه فاطمه . 
یک وقت امام رو کرد به این مرد فرمود : حالا که نام دخترت را فاطمه گذاشتی مبادا دلش را بسوزانی ، مبادا سیلی به صورتش بزنی ، حالا که نام دخترت را فاطمه گذاشتی نامش را با  تجلیل و تکریم ببر . 
حالا من از شما عاشقان فاطمه سئوال می کنم با این وجود نازنین مدینه چه کردند ؟ آنقدر آزارش دادند که فرمود : اهی عجل وفاتی سریعاً . 
شرح سفارشات نبی را ستمگران            با میخ در به سینه زهرا نوشته اند 
بیاد آن لحظه که یتیم های فاطمه آمدند خودشان را روی مادر انداختند ( آی عزیزانی که مادر از دست دادید مادر چراغ خانه است وقتی مادر جوانی از دنیا برود اگر دختر کوچک داشته باشد از همه بیشتر برای دختر خرد سال و کوچک سخت است بی مادری خیلی برایش گران تمام می شود ) قربون توزینب چهار ساله برم چهار ساله بودی مادرت زهرا را از دست دادی . اینجا علی ، بچه های یتیم فاطمه را با نوازش از روی بدن مادر کنار زد اما کربلا  نازدانه حسین را ، با تازیانه از بدن پدر جدا کردند . 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
شب شهادت اُمّ الائمه زهرای اطهر است ، عجب شب جانگدازی برای بچه های علی است ، امشب چراغ عمر فاطمه خاموش می شود ، دیگر مظلومیت علی شروع می شود ، دیگر تنهایی علی آغاز می شود ، سر فاطمه روی زانوی علی ، علی نگاه به چشم گریان فاطمه می کند ، زهرا نگاه به چشم گریان علی می کند ، علی از فاطمه مظلوم تر ، فاطمه از علی مظلوم تر ،( رحمت خدا به این گریه ها ، انشاء الله برویم مدینه برای غربت علی و فاطمه گریه کنیم ،( یاد همه ی شهداء ، امام ، اموات ) . یک دفعه امیر المؤمنین دید زهرا بلند گریه می کند ، فرمود : فاطمه جان 

حیات جان ، امید دل            علی بود ز تو خجل 
که با کبودی بدن                               ز تازیانه می روی 
چهار طفل خون جگر                       زنند از غمت به سر 
تو بر زیارت پدر                    چه عاشقانه می روی
فاطمه چرا گریه می کنی ، علی باید گریه کند که هنوز داغ پیغمبراز جگر نرفته ، باید داغ دیگر تحمل کند ، عزاداران فاطمه ، عرضه داشتند که یا علی برای خودم گریه نمی کنم برای مظلومی تو گریه می کنم که بعد از من غریب و تنها ، محرمی نداری . 
نه تنها داغ پیغمبر مرا کشت                
           نه سیلی نه فشار درد مرا کشت 
به جان محسن شش ماهه سوگند               
            غم مظلومی حیدر مرا کشت 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
علی از دست داده کوثرش را                                  شکسته سنگ کین بال و پرش را 
درون خانه بی زهرا نشسته                                   به روی خود در کاشانه بسته 
بسان ماه ، از غم هاله دارد                                    عزای یار هجده ساله دارد 
به آه و ناله و غم  ، خو گرفته                                  به زاری در بغل زانو گرفته 
ابن عباس می گوید : سر زده وارد خانه امیر المؤ منین شدم یک منظره ای دیدم که خیلی دلم برای غربت و تنهائی علی  سوخت ، دیدم مولا علی نشسته اند همه دارند مادر مادر می گویند . علی زهرا زهرا می گوید ، گریه می کند . ابن عباس می گوید : دیدم عوض اینکه علی اشک بچه ها را پاک کند دخترش زینب ، با همان دستهای کوچکش اشک بابا را پاک می کرد هی صدا می زد بابای غریبم ، بابای مظلومم ، بابای تنهایم ، بابای بی کسم علی . 
ماد رکودکان من گم شده                           ای بقیع ، ای بقیع 
همسر قد کمان من گمشده                       ای بقیع ، ای بقیع 
فاطمه جوان من گم شده                          ای بقیع ، ای بقیع 
همسر مهربان من گم شده                      ای بقیع ، ای بقیع 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
ای ماه متاب امشب بر انجمن خوبان         
 چون ماه علی امشب در خاک شود پنهان 
ای ماه به هجر شمس همواره گرفتاری               
از درد دلم ای ماه امشب تو خبر داری 
از دور نگاهی کن بر حال پریشانم                           
 بر خانۀ تاریک و بر خیل یتیمانم 
ای ماه تما شا کن بر وجه هلال من            
 شد منخسف از سیلی کن گریه به حال من 
این طایر عرشی را بین بال و پرش بسته                              
وین دختر احمد را پهلوش چو بشکسته 
این بلبل لا هوتی خاموش شد از گفتار 
از بس که فشار او دید از چرخ و در و دیوا ر 

پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله یک روز در جمع اصحاب نشسته بود فرمود : ( و امّا اِبنَتی فاطمةُ فاِ نّها سیِّدة نساءالعالمین مِنَ الاولین و الا خرینِ : آی مردم اگر بخواهید از دختر من مطلع شوید . فاطمه سیده زنان عالم است . باز دل پیغمبر آرام نگرفت . فرمود : ( وَ هِیَ بضعةُ مِنّی ) ، آی مردم فاطمه پارۀ تن من است . باز دل پیغمبر آرام نگرفت . فرمود : (وَهِیَ ثمرة فؤادی )، آی مردم فاطمه نور چشم من است میوۀ دل من است . 
پیغمبر این جملات را می فرمود و اشک می ریخت بعد پیغمبر فرمود : 
( مَتی قامَت فی محرابها ): هروقت فاطمه در محراب عبادت می ایستد ( ظَهَر نُورَها لِمَلئکةالسَّماء کما یظهر نور الکواکب لِاَهل الارض ) نور زهرای من برای فرشتگان آسمان ظاهر می شود همانگونه که نور ستارگان بر زمین ظاهر می شود تا آنجایی که خدای عزو جل می فرماید : ( یا ملائکتی انظروا الی اَمَتی فاطمه ) پیغمبر فرمود  ، خدا به ملائکه خطاب می کند نگاه کنید به فاطمه من (هنگام عبادت بدنش می لرزد ) خدا به ملائکه خطاب می کند : فرشتگان من شاهد باشید من این فاطمه را مُحب و شیعه فاطمه را به آتش نمی سوزانم . بعد رسول خدا فرمود : این فاطمه با این مقامی که دارد آنقدر آزارش می دهند بعد از من ، پهلویش می شکنند ، بچه اش را سقط می کنند او مرگش را از خدا می خواهد ( الهی عجل وفاتی سرعیاً ). فریاد می زند یا محمد اه جواب نشنود ، کسی به دادش نمی رسد.1 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
عاشقان زهرا دسته جمعی برویم تشییع جنازۀ زهرا ، همراه سلمان و ابوذر و مقداد ،علی را یاری کنیم ، زیر تابوت زهرا را بگیریم ، آخر دیگر زانو های علی توان ندارد . 
چهار تن دارند تابوتی به دوش           دیده گریان سینه سوزان لب خموش 
در دل تابوت جان حیدر است              هستی و تاب و توان حیدر است 
گوئی آن شب مخفی از چشم همه        هم علی تشییع شد هم فاطمه 
شهر پیغمبر محیط غم شده            زانوی سردار خیبر خم شده 
کم کم از دستش زمام صبررفت             با دو زانو تا کنار قبر رفت 
خاک گل می شد  زاشک جاریش      تا کند دستی ز رحمت یاریش 
ناگهان از آن مزار بی نشان          گشت بیرون دستهای باغبان 
باغبانم هست و بودم را بده            یا علی ، یا س کبودم را بده 
این بیابان گل زاشک جاریت        آفرین بر این امانت داریت 
باغبان تا یاس پرپر را گرفت         اشک خجلت روی حیدر را گرفت 
یا محمّد از رخت شرمنده ام         فاطمه جان داده و من زنده ام 
یا محمّد دخترت در خاک خفت     درد های خویش را با من نگفت 
این تن در هم شکسته دست تُست 
جسم زهرا جان من در تُست 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
نال ای دل که اینجا ناله دارد                    درون سینه داغ لاله دارد 
به ماه آسمان برگو متابد                    که اینجا ماه هجده ساله دارد 
امشب شب شهادت بی بی دو عالم زهراست ، بمیرم برای بچه ها ی بی مادر زهرا ، امشب غریبانه غسل مادر را نظاره می کنند ، اشک می ریزند . اگر با چشم دل نظاره کنی می بینی امام حسن یک طرف ، امام حسین یک طرف ، زینب و ام کلثوم یک طرف دیگر نشسته اند گریه می کنند . یک وقت علی کنار بدن فاطمه فرمود : عزیزانم بیائید یک بار دیگر مادرتان راببینید یک وقت بچه ها روی بدن مادر افتادند ، یک دسته به گردن حسین ، یک وقت منادی ندا کرد یا علی بردار بچه ها را از روی سینه زهرا ، ملائکه ها ی آسمان بی طاقن شدند . 
علی جان کاش کربلا بودی ، آن وقتی که ناز دانه ی حسین خود ش را روی بدن بی سر بابا انداخت یک جمله ا ی کنار بدن بی سربابا کفت دل شیعه را می سوزاند . نگفت بابا آب می خواهم ، نگفت بابا بغلم کن ، گفت بابا نگاه کن عمه ام را با تازانه می زنند . 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
یك روز، زهرا (ص) صدا زد: علی جان! مدتی است كه صدای بلال را نشنیده ام. چرا دیگر بلال اذان نمی گوید؟ فرمود: فاطمه جان! همین امروز می روم بلال را پیدا می كنم و به او می گویم تا اذان بگوید.علی(ع) آمد طرف مسجد، بلال را پیدا كرد. فرمود: بلال! دختر پیغمبر(ص) می خواهد اذان بگویی. صدا زد: آقا جان! به خدامن عهد كرده ام بعد از پیغمبر(ص) بالای مناره نروم. نمی توانم جای خالی پیغمبر(ص) را ببینم اما چه كنم می گویی فاطمه (س) می خواهد، چشم. بروید به بی بی بگویید همین امروز می روم اذان می گویم. آقا آمد طرف خانه، فرمود: زهرا جان! بلال وعده كرد كه امروز اذان بگوید. فاطمه(س) صدا زد: فضَه! بسترم را ببر جلوی در اتاق و در اتاق را باز بگذار! تا من صدای بلال را بشنوم. آی سیدها! چرا مادرتان خودش بستر را نبرد. یك زن هیجده ساله،یك زن جوان چرا خودش این كار را نكرد؟ بمیرم چون پهلویش شكسته بود. زهرا(س) سینه اش آزرده بود. علیله و مریضه بود. این را زنها می فهمند، نه من می فهمم نه شما. آی زنها! زنی كه بچه شش ماهه اش سقط شده تا مدتی علیله و مریضه و ناراحت است. همین طور كه بی بی در بستر خوابیده بود یك دفعه صدای بلال در مأذنه بلند شد: الله اكبر. الله اكبر. صدای ناله زهرا(س) بلند شد. صدای بلال بلند شد: أشهد ان لا اله الا الله، صدای ناله زهرا(س) بلندتر شد. مصیبت آن وقتی شد كه بلال گفت: أشهد ان محمدا رسوا الله. آی خدا! مردم آمدند پای مناره گفتند: ای بلال بس است دیگر اذان نگو. صدا زدند: بلال! آخه زهرا(س) غش كرد، فاطمه (س) غش كرد.من می گویم: بی بی جان! زهراجان! در میان خانه در بستر خوابیده ای موذن رفته بالای مناره با این عزت دارد نام بابایت را می برد و تو به یاد بابایت می افتی، غش می كنی، آی من بمیرم برای آن بچه هایی كه چهل منزل سر بریده حسین (ع) را بالای نی دیدند. آی حسین! آی حسین!...     خدایا!به آبروی امام زمان(عج) به بدیهای ما نگاه نكن! خدایا! آن كارهایی كه ما كردیم و سبب شده تا نعمتهایت را از ما بگیری آن گناهان را بیامرز! 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

تاریخ : یکشنبه 26 بهمن 1393 | 04:00 ب.ظ | نویسنده : حسن سرابادانی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.