تبلیغات
دعای فرج هیئت محبان الحسین(ع) سرابادانی اشعار و نوحه وتصاویر متحرک مذهبی - روضه ها و گریزهای مکتوب شهادت حضرت زهرا(س) سری دوم



 

زهرای مرضیه سلام الله علیها، نزدیک مرگش شد، امیرالمومنین علیه السلام حسنین،

را از خانه بیرون آورد و زینب هم در منزل با اسماء و فضه و ام ایمن است،

فرمود: اسماء من قدری می خوابم ،صبر کن، بعد صدا کن مرا، اگه جواب دادم و گر نه رفته ام،

بی بی پارچه را روی صورت کشید، صبر کرد ،گفت: دختر پیغمبر ،جواب نیامد،

زهرا جان ،جواب نیامد،

پارچه را زد عقب، دید از دنیا رفته، اسماء صورت روی سینه زهرا سلام الله علیها گذاشت،

گفت: به حضور پیغمبر رسیدی، سلام مرا بر سان، متوجه شد اگه بچه ها بیان سخت می شه،

پارچه را روی فاطمه کشید، آمد روی حیاط ،بچه ها آمدن، اسماء گفت: بیایید غذا بخورید،

گفتند ما کی بی مادر غذا خوردیم، می دانیم مادرمان از دنیا رفته،

امام  مجتبی بالای سر مادر نشسته، می گه من حسنم، با من حرف بزن،

گفت: دیدم حسین طرف پای مادر خم شد، صورت به کف پای مادر گذا شته ،

می گه من حسینم با من حرف بزن.

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

همه می دونستند علی دو تا ركن داره، همه می دونستند علی یه ركنش پیغمبره،

یه ركنش فاطمه است،دیشب به زهراش گفت:زهرا جان بابات كه رفت دلم خوش بود هستی،

دیگه تو رو ندارم،بگو چه جوری سرم و بلند كنم،حالا من روضه می خوام برات بخونم،

امروز عمار تو كوچه های مدینه،آماده ای،تك روضه ما تو فاطمیه  است،

عمار می گه داشتم رد می شدم امروز،اولی و دومی لعنت الله علیهما جلوم و گرفتند،

گفتند: عمار كجا داری میری،ما تازه داریم می ریم خونه ی علی،گفتم،كجا می خواید برید،واسه چی؟

گفتند می خوایم بریم زهرارو تشییع كنیم،بدن دختر پیغمبر، رو زمین نمونه،روزگارو ببین،

می گه با طعنه گفتم كجا می خواید برید،علی خودش دیروز زهراشو دفن كرد،

بیخود به خودتون زحمت ندید. چی می گی؟با عناد و لجاجت و غیض،پرخاش گری،

هرچی دلشون خواست،هرچی از دهن نعسشون در اُمد به عمار گفتند،عمارم ایستاد

جوابشونو داد،گفت:من دیگه علی نیستم،هیچی نگم،اگه علی ساكت بود،مأمور به سكوت بود،

شما خودتون كشتید،خودتونم می خواید خاك كنید،شما دیگه كی هستید،جدال شد،

بحث بالا گرفت،بگم چه كار كرد،اون نامرد دومی، روایت می گه،چنان سیلی تو صورت عمار زد،

عمار محكم به دیوار خورد،كنایه فهما، می گن تا سیلی خورد گفت:آخ زهرا،....

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

در آن مرضی که پیامبر اکرم از دار دنیا رحلت کرد حضرت فاطمه به حضور پیامبر آمد

و پیامبر مطلبی در گوش او فرمود که خندان شد عایشه می گوید من از علت تبسم فاطمه سوال کردم

آن حضرت فرمود الان صلاح نیست وقتی که پیامبر خدا از دنیا رحلت کرد من راجع به تبسم از او پرسیدم

حضرت فاطمه فرمود وقتی پیامبر خدا خبر وفاتش را به من داد من گریان شدم

چون فرمود تو اولین کسی هستی از اهل بیتم که به من ملحق میشود خندان شدم

و از این عباس روایت شده است که پیامبر اکرم (ص)زمان مرگ صدیقه طاهره را هم تعین کرده و

به دخترش فاطمه زهرا فرمود فاطمه گریه نکن بعد از من هفتاد و دو روز بیشتر عمر نمیکنی

تا به من ملحق شوی و از این خبر زهرا متبسم شد

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

آقا جان ممنونم که باز امشب من روسیاه رو به مجلس روضه ی مادرت راه دادی، ممنونم

با این بار گناه که هیچ کجا راهم نمیدن شما منو به مجلس عزای مادرت،

برای اینکه پاکم کنی راهم دادی ،آقا جان تو این ایام فاطمیه شما کجا برای

برای مادر پهلو شکسته ات مجلس عزا بر پا کردی ؟اقا جان امشب بیا با  هم سری بزنیم به مدینه ،

مدینه بعد از رحلت یه خبرایی هست !

توی ایامی که امیر المومنین در پی مراسم کفن و دفن بدن رسول اکرم است یه عده نامرد

توی سقیفه جمع شدن و برای غضب خلافت برنامه ریزی کردن،

آقا جان سرت سلامت یا صاحب الزمان !آجرک الله فی مصیبت امک

فاطمه الزهرا سیده نساءالعالمین...

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

از همه بچه سیدا معذرت می خوام،اما چه كار كنم،باید بگم تا بدونی

این حرومزاده تو كوچه چیكار كرد،این فاطمه همون فاطمه ای است، كه از مرد نابینا رو میگیره،

هر كی نمی تونه بشنوه گوشاشو بگیره،من كار ندارم، چهل تا نامرد تو كوچه ایستادند،

در بر دیده ی یك شهر زمین می خوردم 

هیچ گه فاطمه اینگونه برانداز نشد 

من نمی گم یكی بیاد، دست بابام و وا كنه 

یكی بیاد مغیره رو از مادرم جدا كنه 

آی همسایه ها مادرم حامله است،مغیره با لگداش داره مادرمو می كُشه.

هنوز موندم بگم یا نه،یا حضرت زهرا سلام الله علیها،بعضی ها فكر می كنند،

با یك لگد در باز شد،نه این جوری فكر نكنی ها،بی بی همسر علی است،علی واره،

وقتی بی بی اُمد دم در،با خودش گفت:اگه اینا بفهمند من دختر پیغمبرم، می رند،

كاری به كار علیم ندارن،بار شیشه داره،امشب وقتی آقا داره بدن و غسل می ده،

دید كف دست زهرا سلام الله علیها رد بریدگیه،مونده این رد خنجر چیه،ام الكلثوم اُمد،

بابا من می دونم،آخه اون روز قبل از فضه اُم الكلثوم رسید دم در،

گفت:بابا وقتی نامرد در و هل می داد،مادر دو تا دستاش و به در گرفته بود،

این  در به محسن نخوره،وقتی دید زورش نمی رسه،

یه وقت دیدم از لای در خنجر فرستاد،مادر خنجرو گرفته، در باز شد

یه وقت صدای مادر بلند شد،فضه به دادم برس،محسنم و كشتند

،هر جا نشستی ناله بزن یا زهرا.

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

 

 

جهت مشاهده دیگر روضه ها و گریزهای

شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها ) و مناجات های فاطمی

به ادامه مطلب مراجعه نمایید


اُمدند تو بقیع،ایستادند،دوروبریای خودشونم جمع كردند،گفتند:چرا بی اجازه ما زهرا رو دفن كردند،الله اكبر از این خباثت،این جوری نمی شه،ما باید زهرارو از قبر بیرون بیاریم،خودمون بر بدنش نماز بخونیم، اما علی علیه السلام دیشب چهل تا صورت قبر درست كرده،چكار كنیم،خبر رسید به گوش مولا،علی علی،همچین كه خبر دادند،همه تو بقیع ریختند،می خواند نبش قبر كنند. 
نام زهرا شنید و طوفان شد 
رگ پیشانیش نمایان شد 
بلند شد،همه دیدند،لباس رزم تنش كرد،یه دستمال معروف داره علی، دستمال زردشو به پیشانی بست،معروف بود هر وقت دستمال می بست،دشمنا همه راه فرار پیدا می كردند،چی شده،این علی ،علی دیروزه،نه. 
نام زهرا شنید و طوفان شد 
رگ پیشانیش نمایان شد 
این كه دستار حیدری بسته است 
ذوالفقار دلاوری بسته است 
به چه كار آمده چه سر دارد 
این كه شمشیر بر كمر دارد 
كس جلودار او نمی گردد 
هیچ كس روبرو نمی گردد 
سلمان گفت:برید كنار این علی با علی دیروز فرق داره 
غرش حیدر است طوفان نیست 
جانم علی، جانم علی، حیف كه زهراش نیست دورش بگرده،حیف كه فاطمه اش زیر خاكه،ببینه علی دوباره بلند شده. 
غرش حیدر است طوفان نیست 
عرق غیرت است باران نیست 
در ظهور آمده وفقار علی 
قد علم كرده ذوالفقار علی 
از ردیف عجایب است این مرد 
اسدالله غالب است این مرد 
همه  در اضطراب و سردرگم 
اُمد از خونه بیرون،همه دور علی جمع شدند 
شیر شوریده بود بر مردم 
بیشه درمانده از هیاهویش 
فاتح خیبر است و بازویش 
نفس از سینه ها نمی آمد 
غیر ضجه صدا نمی آمد 
داد می زد سر تمامی شهر 
برسربغض بی مرامی شهر 
دیدند علی داره راه می ره،مدینه زیر قدماش می لرزه،رسید جلو بقیع،یه نگاه كرد،بعضی ها نوشتند،اولین نفر اون ملعون دومی اُمد جلو،تا علی رو دید،اَمد به علی بگه چرا زهرارو دیشب دفن كردی،می گن مولا چنان یقه اش و گرفت،محكم كوبیدش به زمین،نشست رو سینش،صدا زد، 
خاك اینجا است قبله گاه خدا 
كعبه مخفی من است این جا 
به خداوند بی مثال و احد 
آهنی گر به این زمین برسد 
لب تیغ من و دمار شما 
وای بر حال و روزگار شما 
حضرت فرمود:نیش كلنگی به زمین بخوره،همتونو می زنم،كاری می كنم جوی خون تو مدینه راه بیفته،پیغمبر یه روز بهم گفت:جلو چشمت زهرا رو می زنند،باید هیچی نگی،پیغمبر بهم گفت علی جلو چشمت زهرا بین درو دیوار له می شه ،باید ببینی زهرات رو خاك اُفتاده هیچی نگی،علی چهل نفر تو كوچه می ریزن سرش هی می زنن،باید هیچی نگی علی،اما بهم نگفت بدنشو از زیر خاك بیرون می كشن،وای،رگ غیرت علی به جوش اُمد، 
لب تیغ من و دمار شما 
وای بر حال و روزگار شما 
آنقدر می كشم در اینجا 
تاخون بگیرد تمام صحرا را 
حالا روضه من از اینجا به بعده، هرچی گریه كردی بذار یه طرف،حالا می خوام گریه كنی 
همه رفتند،همه فرار كردند،همه از بقیع رفتند بیرون،نشست رو زمین 
از من خون جگر چه می خواهید 
داغ از این بیشتر چه می خواهید 
تازه دردو دل علی شروع شد، 
یار نه ساله ی مرا كشتید 
حضرت لاله ی مرا كشتید 
فاطمه از شما كه خیر ندید 
نود و پنچ روز درد كشید 
نود و پنج روز در بستر 
ناله می زد برای درد كمر 
حالا كه تنور سینه ات داغه بذار دلت و ببرم،آره، امروز می خواستند،خاك بقیع و بشكافند،امروز می خواستند به بدن زهرا سلام الله علیها جسارت كنند،امروز شیعه باید بمیره، اما كربلا چكار كردند،كربلا نگذاشتن بدنارو خاك كنند،هنوز بدن و دفن نكرده، اسباشونو نعل تازه زدند،حسین....... ای وای ، اما اگه امروز مدینه یه عده اُمدند، نبش قبر كنند،كربلا برعكس شد،یه عده اُمدند كمك كنند،مدینه یه عده اُمدند خون به دل امام كنند،اما كربلا یه عده اُمدند كمك امام كنند،بنی اسد دیدند امام سجاد علیه السلام هی كنار یه بدن می شینه،هی می گه این داداشمه،این پسر عمومه،ای وای ای وای این پسر عمه ی منه،این كیه این كیه،همه رو دفن كرد،یه مرتبه بهش گفتند آقا جان،همه رو دفن كردی،اما یه بدن كنار علقمه افتاده.یا اباالفضل علیه السلام 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ 
یه بزرگ می گفت:اگه دو ماه خوب برا امام حسین علیه السلام گریه كنی ، بهت اجازه می دن برا امام حسن علیه السلام گریه كنی،بزارید من از زبان خود آقا امام حسن مجتبی علیه السلام براتون روضه بخونم،گفت:عبدالزهرا خیلی وقته روضه مارو نمی خونی،(عبدالزهرا نوكر خوب و با سابقه ابی عبدالله،كربلا دفنه،خوشبحال نوكری كه سرانجام،تو حرم حسین علیه السلام خاك بشه)آقا جان  من یه عمری روضه خوان شما هستم،مگه روضه شما اونایی نیست كه به ما رسیده،آقا جانم،شمارو مسموم كردند،جگر نازنیین شما پاره پاره شد،بدن نازنین شما رو تیربارون كردند،فرمود عبدالزهرا اینها همه روضه های منه،درست می گی، خوبم خوندی،اما روضه ما اهلبیت اون لحضه ای است كه،هنوز بدن جد ما پیغمبر رو زمین بود،یه عده اُمدند،در خونمونو آتیش زدند،عبدالزهرا جلو چشم ما، مادرمونو زدند.... 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ 
زهرای مرضیه سلام الله علیها، نزدیک مرگش شد، امیرالمومنین علیه السلام حسنین، را از خانه بیرون آورد و زینب هم در منزل با اسماء و فضه و ام ایمن است، فرمود: اسماء من قدری می خوابم ،صبر کن، بعد صدا کن مرا، اگه جواب دادم و گر نه رفته ام، بی بی پارچه را روی صورت کشید، صبر کرد ،گفت: دختر پیغمبر ،جواب نیامد، زهرا جان ،جواب نیامد، پارچه را زد عقب، دید از دنیا رفته، اسماء صورت روی سینه زهرا سلام الله علیها گذاشت، گفت: به حضور پیغمبر رسیدی، سلام مرا بر سان، متوجه شد اگه بچه ها بیان سخت می شه، پارچه را روی فاطمه کشید، آمد روی حیاط ،بچه ها آمدن، اسماء گفت: بیایید غذا بخورید، گفتند ما کی بی مادر غذا خوردیم، می دانیم مادرمان از دنیا رفته، امام  مجتبی بالای سر مادر نشسته، می گه من حسنم، با من حرف بزن، گفت: دیدم حسین طرف پای مادر خم شد، صورت به کف پای مادر گذا شته ،می گه من حسینم با من حرف بزن. 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ 
بی تو فضای روضه چه دلگیر می شود 
آقا جانم ،ایام عزای مادرت،بی بی دو عالمه ،همه ی مجالس ما،همه روضه ها ،همه ی جلسات ذكر اهلبیت،یك صاحب داره،یه بانی داره،اونم امام زمان و بس،تو همه ی مجلسا شك نباید داشته باشی كه حضرت می آد،قبل از اینكه منو تو بیایم،ولی مجلسایی كه واسه مادرشه یه جور دیگه می آد،حضورش یه رنگ دیگه ای داره،یه بوی دیگه ای داره،قبل از اینكه وارد روضه بشم،تو همین چند بیت فضای دلت آماده بشه، 
بی تو فضای روضه چه دلگیر می شود 
سیلاب غم زكوه سرازیر می شود 
ماه فلك ستاره فشاند زچشم خویش 
حورشید پشت كوه زمین گیر می شود 
آقام آقام،چقدر انتظار آقا جان 
بس پیر در فراق تو مرد و بسی جوان 
در انتظار آمدنت پیر می شود 
جوونیم و دارم برات خرج می كنم،از موقعی كه خودم و شناختم،دنبالت دارم می گردم،قبول دارم،اونی كه می خوای نشدم،نشدم،قبول دارم،اما اُمدم زیر خیمه ی عزای مادرت،هر اتفاقی قرار بی اُفته ،اینجا باشه، 
بس پیر در فراق تو مرد و بسی جوان 
در انتظار آمدنت پیر می شود 
همه ی حرف ما اینه 
تا ما نمرده ایم تو پا در ركاب كن 
تعجیل كن عزیز دلم دیر می شود 
همه ناله بزنن ،فاطمیه فصل ناله زدنه،فاطمیه باید صدای نالت از همه ی سال بیشتر باشه، 
حال كه می بینم اهل ناله ای ،اهل زمزمه ای منم ،یه زمزمه می خونم ببینم كیا می خونن 
درد شیعه عاقبت دوا می شه مهدی بیاد 
بخدا حاجتامون روا می شه مهدی بیاد 
آقامون می یآد مدینه همه عالم می بینن 
قبر زهرا عاقبت پیدا می شه مهدی بیاد 
درد شیعه عاقبت دوا می شه مهدی بیاد 
بخدا حاجتامون روا می شه مهدی بیاد 
حالا كه پشت بقیع نمی ذارن گریه كنیم 
عقده هاتون تو  مدینه وا می شه مهدی بیاد 
صحنه ی قیامت و روز ظهورش می بینید 
ای خدا یعنی می شه این جوونایی كه دارن مثل ابر بهار برا مادرش گریه می كنن ، این صحنه رو ببینند، 
صحنه ی قیامت و روز ظهورش می بینید 
صداهاتون همه یا زهرا می شه مهدی بیاد 
آماده اید،بچه سیدا،گوشه كنار ازت خواهش می كنم،تو فاطمیه لااقل شال سبزت و بنداز،اگه كسی نگات كنه یاد حضرت زهرا بیافته، اشك بریزه،سیدا منو كمك كنند 
سیدا همون كه بر مادرتون سیلی زده 
پیش چشم همه تون رسوا می شه مهدی بیاد 
بااسم مادرش صداش بزن 
یاین الزهرا 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ 
بیا بیا گل زهرا عزای مادر توست 
آخ قربون گریه هاتون امشب چه شبیه مگه ایجوری بی قراری 
بیا بیا گل زهرا عزای مادر توست 
صفای فاطمیه از صفای مادرتوست 
اگر كه سائلم و نوكر همیشه گی ام 
فقط به خاطر لطف و عطای مادر توست 
می خوای با امام زمان بگی بگو:مادر مادر...داری می ری مادر،كجا می خوای بری مادر 
تمام عزت شیعه رحین منت اوست 
تمام زندگی ما فدای مادر توست 
زندگی چه قابل داره ،دارو ندارم فدات مادر 
زنور چادر او ما همه مسلمانیم 
نه فقط اون هفتاد تایهودی،هشتاد تا یهودی مسلمان شدند،ما هم تا ابد،اسلام مون مدیون چادر زهرا ست،این چادر نبود فقط،ما نگامون فقط یه چادره،اون خیلی حرف داشت،این چادر سیاه پرچمه تا آخر عمرت،تا دنیا دنیا است این پرچم بالاست، 
زنور چادر او ما همه مسلمانیم 
كه اصل طینت ما خاك پای مادر توست 
معلوم نیست فاطمیه ی دیگه زنده باشم 
به وقت مرگ كه دستم زهر دری كوتاست 
آی ،فكر نكنی رفیق من فقط حرف مرگ می زنم،یا ما حرف مرگ می زنیم،خود بی بی به مولا علی فرمود: علی جان،من از شب اول قبر نگرانم،زهرا بگه من چی بگم،صدا زد علی جان تنهام نذاری بری،بایست بالای قبرم تا من این تنهایی قبر و حس نكنم،الله اكبر 
زهرایی كه  زهرا است، زهرایی كه همه كاره ی زمین و زمان و سماوات و ملك و ملكوته، به علی می گه،علی جان قرآن برام بخون،علی می خوام آروم بشم با صدات،علی می خوام اُمدن بهم گفتن: امامت كیه بگم همین آقایی كه بالا سرمه امام منه، آخ چی می شه ،ماهم  این جوری بگیم،چی می شه به ما بگن اممت كیه بگم همین امام زمانی كه بالاقبرمه امام منه 
به وقت مرگ كه دستم زهر دری كوتاست 
امید و دل خوشیه من  وفای مادر توست 
من شك ندارم،مادرت میاد،یه چیزی بگم شب جمعه ای گریه كنی،خودشم نیاد، بچه اش و می فرسته،می گه حسینم،پاشو برو،سینه زنت وحشت قبر داره، حسینم این یه عمر برات سینه زده، حسین،داد بزن ،ناله بزن صداتو فاطمه بشنوه،ای تشنه لب حسین،امشب مادرشم داره همین و می گه،حسین، عشق زینب حسین 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ 
در میان كوچه و گرد و غبار 
مادری بود و دل او غصه دار 
دشمنی پاشید بر زخمش نمك 
خواست تا گیرد از او برگ فدك 
اینهارو امام حسن میگه ،سیدا،بچه یتیمای فاطمه 
دست من در دست مادر بود و بس 
مرغ جانم بود آزاد از قفس 
كنایه فهم ها 
ناگهان بر مادرم سیلی زدند 
امشب هركی یتیم فاطمه است،داد بزنه،كسی نمی خواد،آستینش و تو دهنش كنه،نالش و خفه كنه، 
ناگهان بر مادرم سیلی زدند 
یاس را رنگی چنان نیلی زدند 
مادرو خشمش خدا داند چه شد 
گوشه ی چشمش خدا داند چه شد 
فقط همینقدر بگم،اینقدر محكم زد،كه بی بی تا آخر عمر،روشو از علی می گرفت 
آری آن دم در میان كوچه ها 
دست من از دست مادر شد جدا 
شد میان كوچه روی او كبود 
چشم های او سیاهی رفته بود 
دیدید تا حالا،این نابیناها وقتی می خوان، چیزی رو پیدا كنند،دست می كشن دنبالش 
چشم او از ضربه ی دشمن ندید 
بهر پیدا كردنم دست می كشید 
حسن مادر جان،تو رو كه نزد پسرم،مادر نكنه بلایی به سرت اُمده باشه 
آمد آنجا در تلاطم خشم من 
سیل اشكی جمع شد در چشم من 
می كشیدم دامن آن اهرمن 
چی می خواد بگه امام حسن علیه السلام 
می كشیدم دامن آن اهرمن 
جان پیغمبر دگر بر او مزن 
امام حسن علیه السلام می گه،دستم تو دست مادرم بود،قباله ی فدك رو گرفته بودیم،راهی خونه بودیم،تو كوچه ها راه می رفتم و خوش بودم،مادرم حق شو گرفته،یهو دیدم یه سایه ی سیاهی روبروی مادرم ایستاد،فاطمه قباله فدك و بده به من،مادرم گفت :نمی دم،حق منه،یه قدم جلو اُمد،مادرم عقب عقب می رفت،تا اینكه پشت مادرم به دیوار خورد،دیگه نمی گم چی شد، فقط همین قدر بگم یه وقت حسن نگاه كرد، دید مادر رو زمین اُفتاده،شاید اونجا نشست بالا سر مادر،گوشه ی نقاب مادر و كنار زد،صدا زد وای مادر چرا صورتت این رنگی شده،نشست آروم با دستای كوچیكش،خاكای چادر مادر رو پاك كرد،هی می گه مادر حسن قربونت بشه،پاشو بریم مادر،اُمدن سمت خونه،حسن عصای دست زهراست،همچین كه دم در خونه رسیدن،شاید بی بی گفت:حسن جان صبر كن مادر جان كارِت دارم ،با چشمای گریون یه نگاه به مادر كرد،بله مادر،مادر با گوشه ی چادر اشكای حسن و پاك كرد،حسن جان نكنه ماجرا رو برا بابات علی تعریف كنی،بابات به اندازه كافی غصه تو دلش داره.شاید امشب زینب سلام الله علیها،معجرش و كوشه ی حیات به دهنش گرفته بود،آروم آروم گریه می كنه، ناله هاشو خفه می كنه،حسن یه گوشه زانوی غم بغل گرفته،حیسن یه گوشه،علی تك و تنها ایستاده،یه بدن لاغرو نحیف و كفن كرده،بندای كفن و بست،گفت بچه ها هر كی می خواد آخرین خداحافظی رو با مادر كنه،بیاد،زینب خودشو به كفن مادر آویزان كرده،حسن صورت رو سینه مادر گذاشته،حسین صورت كف پای مادر،یه وقت امیر المومنین علیه السلام می گه دیدم بندای كفن باز شد،دستای زهرام بیرون اُمد ،بچه هارو به بغل گرفت،از آسمون ندا رسید، یا علی بچه هارو از كنار جنازه مادر جدا كن ،عرشیان طاقت ندارن این صحنه رو ببینند،ناله بزن یا زهرا.......... 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ 
این روضه امام حسن بود برات خوندم،مادربخواد بره بیرون،بچه،اثبات شده پسر بچه زمانی كه به دنیا می آد،نسبت به مادر غیوره،غیور،امام حسن علیه السلام،امام حسنی كه مولا(امام علی علیه السلام)داشت به محمد حنفیه،می گفت:چرا برگشتی،عیبی نداره،این ترس و از مادرت به ارث بردی،می گه داشتم می شنیدم،دیدم شتر  پی شد،پرچم اسلام وسط میدان به اهتزاز درآمد،علم دیگه به دست من نیست،دیدم برادرم امام مجتبی وسط میدون،غیرت امام مجتبی از بچه گی،تمام اهلبیت،همه به مادراشون حساسند، بابا،جوجه به مادرش حساسه، 
مرو كه كوچه برای پرت خطر دارد 
مرو كه رد شدن امروز درد سر دارد 
مگرنگفت : خداوند خلقتت حتی 
برای صورت تو برگ گل ضرر دارد 
گمان نمی كنم این مرد بی حیا 
این جا بدون حادثه دست از سر تو بردارد 
ز روی پوشیه زد تازه این چنین شده ای 
كه چشمهات فقط دید مختصر دارد 
بزرگ بانوی این شهر باورت می شد 
زخاك كوچه حسن گوشواره بر دارد 
نوشته اند كه پیشانی ات به جایی خورد 
خلاصه ضربه ی بد این چنین اثر دارد 
میان كوچه بدون رمق،بدون فدك 
نشسته فاطمه یعنی علی خبر دارد؟ 
زنی كه زمین بخوره، فوری بخوان،بلدش كنند،می گه دست بهم نزنید،بلند می شم،اول چادرش و میزون می كنه،اگه توان بلند شدن هم نداشته باشه،همین طور رو زمین میشینه آروم آروم،من بارها دیدم،خدا روضه نشونم داده، 
نشسته فاطمه یعنی علی خبر دارد؟ 
ای وای مادر مادر،لال بشم جلو بچه سیدا دور وبر میبینم،دارم روضه ی مادر می خونم،یا صاحب الزمان آقاجان،فرمود روضه ی من پاره های جگر و  طشت ولخته های خون نیست،روضه ی من اینه،تا تو كوچه مادرم دست منو گرفته بود،بعد اون حادثه دیگه من دست مادرم و گرفتم،ای وای..اگه تونستی خودت روضه بخونی . ای مادر مادر مادر،همشون گریه می كردند،یه روز هركار كردند،امام مجتبی از حجره بیرون نیومد،مولا اُمد بابا جان،اینهام داغ دیدن،تو باید خواهر و برادرتو ساكت كنی،بیا بیرون،یه گوشه ای از حجره نشسته بود،زار می زد امام مجتبی،آخ آخ . ، فضه اُمد،اسماء اُمد،چرا نمیای بیرون 
همه می گن گریه نكن، اما می خوام زار بزنم 
همه می گن آروم بگیر ،ولی دیگه نمی تونم 
آقا مگه فقط شما مادر از دست دادید،نه،ولی یه چیز دیگه است، 
غروب ها همه می گن،غروب اون كوچه رو از یاد ببرم، امانمی شه 
پیش چشم های منه برا همیشه،منو آتیش می زنه برا همیشه 
كسی نمی دونه من می دونم،كه میون كوچه پیش چشام،مادرم،مادرم 
كسی نمی بینه،من می بینم،تو كابوس شبام، بغض صدام،مادرم مادرم 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ 
روزی که هست یوم یفر و من الاخیه 
بیچاره می شدیم چو مادر نداشتیم 
لذا امام باقر علیه السلام فرمودند:مادر ما وقتی می آد،با اون،عظمت وارد محشر می شه،خطالب می رسه غَضَّ أَبْصارَهُمْ،همه چشمها خود به خود بسته می شه،مادر ما با هفتاد هزار،حله بهشتی،در بدنش اُفتاده،می آد و با آن حشم و ملائكه از چپ و راست،بالا سر و كنار،وارد می خواد بشه،ناله می زنه،بعد بقیه روایت،آخرش می فرماید،مادر ما مثل مرغی كه دانه از لابه لای سنگ ها پیدا می كنه،دونه دونه محبین شو ،خودش دست می گیره،وارد بهشت می كنه،گفت:آقا یعنی محبین و!؟،همچین كه یارو تعجب كرد،این طوری با امام باقر علیه السلام صحبت كرد،فرمود:محب محبش،یعنی یه نفر تو رو دوست داره،می خواد ارمنی باشه،یهودی باشه،به هر بهونه ای محب ِمحب،مادر با همون دستاش ،می آد یك یك مارو،... آخ مادر،
بابا ببین فدا شدنم را به پشت در 
زمزمه بلدی یا من بگم، آره،یاد همه شهدا،شهدای مسجد ارگ،سوخته ها،اگه اون ها الان بودند،چه زمزمه ای داشتند،اگه اون سوخته ها بودند،می گفتند،سوختن خیلی درد داره،تازه فهمیدیم مادرمون زهرا چه جوری سوخته،وای مادرم 
بابا ببین فدا شدنم را به پشت در 
روی زمین رها شدنم را به پشت در 
باور كن این جماعت نامرد آمدند 
پایان دهند پا شدنم را زپشت در 
اما من از ولای علی دل نمی كنم 
ثابت كنم فداشدنم را به پشت در 
بی اذن آمدند و مرا بی هوا زدند 
دیدند حق ادا شدنم را به پشت در 
آتش بیار معركه كارش گرفته بود(خدا لعنتش كنه) 
فهمید برملا شدنم را به پشت در 
گفتند صدای دختر پیغمبره،گفت:بزنید،اول كسی جرأت نكرد،اول خودش زد،وای وای، برم جلوتر یا نرم،تحویل بدم،بذار یه خط دیگه بخونم ،ببینم چی می شه، 
حتی نفس نفس زدنم را شنیده است 
دانست مبتلا شدنم را به پشت در 
یعنی فهمید من خون شدم، 
یادش بخیر بوسه گه ات بود قامتم 
حالا ببین تا شدنم را به پشت در 
گل بودم و به غیر خدا هیچ كس ندید 
از غنچه ام سوا شدنم را به پشت در 
هركس فهمید فهمید،اما به امام حسین فقط زن ها می فهمند این شعر یعنی چی،...زهرا... 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ 
آن بانویی که فیض دمادم عطا کند                    مدحش خدا به کوثر و هم هل اتی کند 
هم پایه اش به غیر امیر حرم نبود                        عرض ادب به ساحت او مرتضی کند 
فرصت نداشت تا که در خانه وا کند 
ببخشید بچه ها دیگه به سیدا نمی گم به همتون می گم 
فرصت نداشت تا که در خانه وا کند                  خود را در آن میانه کمی رو به راه کند 
زن ها بهتر می دوند،می گه درو وا كرد زدند،یافاطمه سلام الله علیها،یا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف،یا تمام اهلبیت علیهم السلام،ببخشید،مااینقدر گستاخانه،... مادر،من یه خط دیگه بخونم،...من میخونم بعد میام باشما گریه كنم. 
مهلت نداد تا که علی را خبر کند               یا چادری برای خودش دست و پا کند 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ 

تاریخ : یکشنبه 26 بهمن 1393 | 04:02 ب.ظ | نویسنده : حسن سرابادانی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.