تبلیغات
دعای فرج هیئت محبان الحسین(ع) سرابادانی اشعار و نوحه وتصاویر متحرک مذهبی - گلچین اشعار ایام فاطمیه و شهادت حضرت زهرا(س) سری اول

 

 

زهرا به ما قدم به قدم لطف کرده است         نه هر قدم که دم همه دم لطف کرده است

هو هوی ذوالفقار هم از هوی فاطمه است      یعنی که دم به تیغ دو دم لطف کرده است

ما بچه های ناخلفی بوده ایم که                             مادر به ما هزار رقم لطف کرده است

سوگند می خوریم به پهلوی فاطمه                     زهرا به ما بدون قسم لطف کرده است

با سفره داری پسر ارشدش به ما                         نه اشتباه شد به کرم لطف کرده است

شب های جمعه ناله ی شش گوشه می رسد   بانوی بی حرم به حرم لطف کرده است

عباس اگر به عرصه ی محشر گره گشاست   زهرا به آن دو دست قلم لطف کرده است

ضرب غلاف و ضربه ی در، ضرب دست کفر

دنیا مگر به فاطمه کم لطف کرده است

 @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

مادر برای عمر کمت گریه می کنیم                     هر شب برای قد خمت گریه می کنیم

هر روزِ ما برای شما فاطمیه است               پس لحظه لحظه پای غمت گریه می کنیم

(ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم)                         از رفتن قدم قدمت گریه می کنیم

هر جا که دود و آتش و مسمار دیده ایم             از غصه های دم به دمت گریه می کنیم

(ما بی خیال سیلی مادر نمی شویم)                      پس تا ظهور منتقمت گریه می کنیم

چادر نماز فاطمه حصن حصین ماست                      ما زیر سایه ی علمت گریه می کنیم

توفیق گریه را تو خودت می دهی به ما            پس پای سفره ی کرمت گریه می کنیم

ایوان طلا و گنبد و گلدسته ات کجاست؟

حالا که گم شده حرمت گریه می کنیم

 @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

 

 

جهت مشاهده دیگر اشعار

مناجات و شهادت حضرت زهرا(س) و ایام فاطمیه

به ادامه مطلب مراجعه نمایید

زهرا به ما قدم به قدم لطف کرده است

نه هر قدم که دم همه دم لطف کرده است

هو هوی ذوالفقار هم از هوی فاطمه است

یعنی که دم به تیغ دو دم لطف کرده است

ما بچه های ناخلفی بوده ایم که

مادر به ما هزار رقم لطف کرده است

سوگند می خوریم به پهلوی فاطمه

زهرا به ما بدون قسم لطف کرده است

با سفره داری پسر ارشدش به ما

نه اشتباه شد به کرم لطف کرده است

شب های جمعه ناله ی شش گوشه می رسد

بانوی بی حرم به حرم لطف کرده است

عباس اگر به عرصه ی محشر گره گشاست

زهرا به آن دو دست قلم لطف کرده است

ضرب غلاف و ضربه ی در، ضرب دست کفر

دنیا مگر به فاطمه کم لطف کرده است

 @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

...وَ ناگهان وسط کوچه مادرم افتاد

تمام عرش خدا در برابرم افتاد

ستون مسجد پیغمبر خدا لرزید

ز عرش ناله ای می گفت: دخترم افتاد

کتاب صامت حق هم به نطق آمد و گفت:

شکست حرمت قرآن و کوثرم افتاد

کمک گرفت ز دیوار تا زمین نخورد

ولی مقابل این دیده ی ترم افتاد

یکی دو مرتبه مادر اگر زمین خورده

هزار مرتبه بابا برابرم افتاد

ولی تمام نشد قصه زمین خوردن

دوباره وقت سحر بود... مادرم افتاد

 @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 دست دشمن بر ستم وا شد نمی دانم چرا

بسته بیت حقّ تعالی شد نمی دانم چرا

روبهان بر گرد پیر خویش گردیدند جمع

شیر حقّ تنهای تنها شد نمی دانم چرا

سرو قدّ مادر طاووس علیّینِ وحی

در جوانی چون کمان تا شد نمی دانم چرا

قتل محسن، خانه ی آتش زده، روی کبود

اجر احمد سهم زهرا شد نمی دانم چرا

داغ زهرا ، داغ محسن، اشگ غربت، خونِ دل

مزد زحمت های مولا شد نمی دانم چرا

صورتی کز شرم در محراب می انداخت گُل

نیلگون از جور اعدا شد نمی دانم چرا

در سقیفه بود شورایی که تا دامانِ حشر

قتل آل الله امضا شد نمی دانم چرا

خاک قبر مریم بیتِ امیرالمؤمنین

شسته با قبر دو عیسی شد نمی دانم چرا

ما همه فرزند زهراییم «میثم» کز ازل

داغ مادر قسمت ما شد نمی دانم چرا

 @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

بر جان خانه کینه ای شعله ور افتاد

آنقدر زد آنقدر زد آخر در افتاد

ای کاش می چرخید از لولا در، اما

در وا نشد افتاد، روی مادر افتاد

می خواست تا در پیش نامحرم نیفتد

می خواست… اما هرچه کرد او آخر افتاد

با یاعلی پا شد ولی مولا زمین خورد

با یا رسول الله او پیغمبر افتاد

فهمیده بود این باغ بار شیشه دارد

آنقدر زد از شاخه سیب نوبر افتاد

یک آیه با میخ در و یک آیه با زهر

یک آیه هم در قتلگاه از کوثر افتاد

در گوشه ی گودال مادر بود وقتی

چشمان تیز خنجری بر حنجر افتاد

از آستین دست شقاوت تا در آمد

چشم طمع بر حلقه ی انگشتر افتاد

یک تیر با هجده هدف یعنی که زینب

یک سنگ خورد از نیزه ها هجده سر افتاد

 @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

«این چندمین شب است که من با تو نیستم»

این چندمین شب است که در گریه زیستم

امشب دوباره خاطره ات جان گرفته است

من لحظه لحظه پای نبودت گریستم

این روز اول است کنارت نشسته ام

من بی قرار عطر بهشتیِ کیستم؟

روز خوش شروع من و تو... بهار ما

تو نُه... و من که حول و حوالیِ بیستم

این سال چندم است همان سال های درد

چشم انتظار هستی و من خانه نیستم

این روز آخر است که در هاله ای کبود

باید به پای زخم تن تو بایستم

***

حالا تو رفته ای و بر این خاک گمشده

این چندمین شب است که با گریه زیستم

***

من می روم بهانه گرفته است دخترت

دیگر اجازه نیست کنارت بایستم

 @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

مادر که رفت و در دل ما اشتیاق نیست

جز یادگارهاش درون اتاق نیست

مادر که نیست خانه چه تاریک و ساکت است

انگار توی خانه ی حیدر چراغ نیست

حالا که پر زدی نفس راحتی بکش

دیگر که روی سینه ی تو درد و داغ نیست

رفتی و من به رفتنت عادت نکرده ام

مادر... غمی درون دلم جز فراق نیست

حالا نشسته ام وَ کمی فکر می کنم

بی شک شبانه رفتن تو اتفاق نیست

گفتم که اوست ماه شب تار خانه مان

ماهی ست پشت ابر ولی در محاق نیست

اصلش ولایت است، فدک یک بهانه بود

دعوای ما که بر سر یک تکه باغ نیست

 @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

دست دشمن یار تنهای مرا از من گرفت

حامی افتاده از پای مرا از من گرفت

بشکند دستی که دیدم در میان خانه ام

با غلاف تیغ، زهرای مرا از من گرفت

روزگارش چون شب هجران یارم تیره باد

آنکه ماه عالم آرای مرا از من گرفت

بشکند آن دوزخی پائی که از ضرب لگد

در بهشت وحی طوبای مرا از من گرفت

قلب صد چاک مرا همچون پر پروانه سوخت

آنکه شمع آرزوهای مرا از من گرفت

غنچه را نشکفته چید و شاخه را در هم شکست

آنقدر گویم که زهرای مرا از من گرفت

فاطمه با هر دمش بر جسم من می داد روح

آسمان تنها مسیحای مرا از من گرفت

تا بخندد دشمن بی رحم بر تنهائیم

یاور تنهای تنهای مرا از من گرفت

«میثم» از قول علی بنویس با خون جگر

مرگ زهرا کلّ دنیای مرا از من گرفت

 @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

بی تو کبوتر دلم به سینه پر نمی زند

کسی به خانه ی علی حلقه به در نمی زند

فاطمه جان حسین تو بی تو غذا نمی خورد

حسن ز دوری رخت خنده دگر نمی زند

کلثوم از فراق تو آه ز سینه می کشد

حرف دگر به غیر تو پیش پدر نمی زند

ای گل نازنین من! همسر بی قرین من!

زینب تو بدون تو شانه به سر نمی زند

خیز ز جا و با علی روی به سوی خانه کن

که میخ در به سینه ات بوسه دگر نمی زند

آب بر آتش دلم خیز و به اشک خود بزن

که مرهمی به زخم دل سوز جگر نمی زند

کنار قبر مخفی ات ورد زبانم این بود

بی تو به بام خانه ام پرنده پر نمی زند

 @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

یاد آن روزی که ما هم سایه بر سر داشتیم

هم چو طفلان دگر، در خانه مادر داشتیم

جدِ ما، پیغمبر از ما چهره پنهان کرد و باز

یادگاری هم چو زهرا از پیمبر داشتیم

مادر مظلومۀ ما نیز رفت از دست ما

مرگ او را کی به این تعجیل باور داشتیم!

اندر آن روزی که آتش بر سرای ما زدند

ما در آن جا حال مرغ سوخته پر داشتیم

آمد و رفت از جهان محسن در آن غوغا، دریغ

آرزوی دیدن روی برادر داشتیم

مادر ما، خود ز حق می خواست مرگ خویش را

ورنه ما بهرش دعا با دیدۀ تر داشتیم

روزهای آخر عمرش ز ما رو می گرفت

چون علی، ما هم از این غم دل ز خون پُر داشتیم

در شب دفنش به ما معلوم شد این طرفه راز

تا ز روی نیلگونش بوسه ای برداشتیم

از کفن دستش بر آمد، جسم ما در برگرفت

جسم او را هم چو جان ما نیز در برداشتیم

از فراق روی مادر با پدر هر روز و شب

دو برادر بزم ماتم با دو خواهر داشتیم

با فغان گوید «مؤید» آن چه را «میثم» بگفت

ای خوش آن روزی که ما در خانه مادر داشتیم

 @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

رفتی علی بدون تو بی بال و پر شود؟

بعد از تو کیست تا که برایم سپر شود؟

الان مغیره آمد از این جا عبور کرد

می خواست تا دوباره حسن خون جگر شود

رنجی کشیده ای که خودم دانم و خودت

رفتی بدون این که کسی با خبر شود

حالا برای نبش مزار تو آمدند

تا زخم کاری جگرم بیشتر شود

این ذوالفقار بی تو برایم عصا شده

رفتی که ذوالفقار علی بی اثر شود

 @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

سرنوشت آن گل پرپر نمی دانم چه شد

شرح این خون گریه را آخر نمی دانم چه شد

احترامش را پدر خیلی سفارش کرده بود

آن سفارش های پیغمبر نمی دانم چه شد

روزگاری مرغ عشقی این حوالی خانه داشت

آشیانش سوخت، بال و پر نمی دانم چه شد

چند نامرد آمدند و هیزمی آماده شد

در که کلاً سوخت، میخ در نمی دانم چه شد

بعد از آن سیلی که چون طوفان به رخسارش وزید

حالت گلبرگ نیلوفر نمی دانم چه شد

شد فدک سیراب از سرچشمۀ پهلوی او

لاله های رسته بر بستر نمی دانم چه شد

موی مادر را که می دانم شده از غم سپید

گیسوی بی شانه ی دختر نمی دانم چه شد

دست های شوهرش زخمی شد از ردّ طناب

ریسمان بر گردن حیدر نمی دانم چه شد

هیچ کس قبر شریفش را نمی داند کجاست

آخرِ این قصه را دیگر نمی دانم چه شد

 @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

مادر برای عمر کمت گریه می کنیم

هر شب برای قد خمت گریه می کنیم

هر روزِ ما برای شما فاطمیه است

پس لحظه لحظه پای غمت گریه می کنیم

(ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم)

از رفتن قدم قدمت گریه می کنیم

هر جا که دود و آتش و مسمار دیده ایم

از غصه های دم به دمت گریه می کنیم

(ما بی خیال سیلی مادر نمی شویم)

پس تا ظهور منتقمت گریه می کنیم

چادر نماز فاطمه حصن حصین ماست

ما زیر سایه ی علمت گریه می کنیم

توفیق گریه را تو خودت می دهی به ما

پس پای سفره ی کرمت گریه می کنیم

ایوان طلا و گنبد و گلدسته ات کجاست؟

حالا که گم شده حرمت گریه می کنیم

 @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@



تاریخ : دوشنبه 25 اسفند 1393 | 07:40 ق.ظ | نویسنده : حسن سرابادانی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.