تبلیغات
دعای فرج هیئت محبان الحسین(ع) سرابادانی اشعار و نوحه وتصاویر متحرک مذهبی - روضه ها و گریزهای مکتوب شهادت حضرت زهرا(س) سری دوم

 

ای خاک قدم تو ، به هر درد دوا            با یک نگهت، حاجت خلق کن روا

 

اکنون که دلم اسیر رویت گشته                  هر ثانیه دیر میشود، زود بیا

 

آقا جان هر لحظه ای که شما زودتر بیایی، اهل بیت و شیعه ها رو ازدست ظالمان نجات میدی،

آقا جان شما بیا و امشب نگذار که تشییع جنازه مادرت توی مدینه شبونه و مخفیونه انجام بگیره،

امشب روضه ی غسل دادن فاطمه توسط امیر المومنینه ،امیر المومنین علی علیه السلام

میفرماید :به خدا سوگند شروع به غسل دادن او نمودم، طبق وصیت فاطمه او را در پیراهن

غسل دادم و با زیادی حنوط رسول خدا او را حنوط دادم، در کفن پیچیدم، وقتی که خواستم

بندهای کفن را ببندم، صدا زدم ای فرزندان فاطمه بیائید و با مادرتان خداحافظی کنید،

حسن و حسین جلو آمدند :صدا میزدند : آه مادر حسن و حسین سلام ما را به جدمان برسان

،خدا را گواه میگیرم که فاطمه ناله ای زد و فریادی کشید و دستهایش را از کفن بیرون آورد

و حسن و حسین را در آغوش کشید .در این هنگام هاتفی صدا زد :یا علی حسن و حسین

را از روی سینه ی مادر جدا کن که به خدا سوگند فرشتگان آسمان را به گریه در آوردند

 

امیر المومنین وقتی داشت فاطمه رو غسل میداد مردم من میگم این زبون حالش بود

:از همه سادات معذرت میخوام که این شعر رو میخونم .

 

سرخیّ غروب رَدّ پایش مانده                                 از دین نبی هوی و هایش مانده

 

همه مردم مدینه از دینی که پیغمبر آورده بود

فقط اسم مسلمونی رو به یدک میکشیدند و لا غیر

 

سرخیّ غروب رَدّ پایش مانده                                  از دین نبی هوی و هایش مانده

فاطمه جان

 

در صورت تو هاله ی شب نقش شده          این پنجه ی دست کیست جایش مانده؟

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

قبل ازاینكه كسی دست یتیمی به سر اینها بكشه،خودم می خوام بكشم،فضه می گه

هر چی خانم گفت:گوش كردم،آب گرم كردم،حسنین و زینبین و آروم می شست،دست می لرزه،

جوان هیجده ساله دستش داره می لرزه،بچه ها رو كه شست،دو پسرهارو فرستاد مسجد،

دخترم فرستاد خانه فامیل كنار خونه خودش،بعد فرمود فضه آب  داریم،آره بی بی جان؛

فرمود:می خوام خودمو شستشو بدم،این خونها رو پاك كنم،فضه می گه دیدم آب هی می ریخت،

كمك می كرد این پیراهن از بدن جدا بشه،پیراهن چسبیده بود به زخم،فضه میگه

من جرأت نمی كردم،دست بزنم،هی  آب می ریخت از زیر پیراهن،بدن و شستشو می داد،

می فرمود،امشب اگر علی خواست بشوره،باید همینطوری كه خودم شستم،بشوره،

 

این مرگ پله پله ی تو غصه خوردنی است       ای دنده ها زروی لباست شمردنی است

 

چشم تو خواب دارد و خوابت نمی برد             با سیل اشك خواب زچشم تو بردنی است

 

بر استخوان نشست جمال جلالیت                   این هیبت عظیم به خاطر سپردنی است

 

این زخم بد قِلق، قورق زینبت شكست            بر تن به جای مرهم زینب فشردنی است

 

برای اینكه ،عباس عموی پیغمبر اُمد،خیلی ها تو منبر از این آقا آبروداری می كنند،امروز اُمد

آخر سر گفت:اگه زهرا از دنیا رفت، مارو خبر كنید،

بر همین مبنا این بیت شعر گفته شده،علی می گه:

 

فامیل من برای تو خرما خریده اند                     بعد از عیادت تو كه گفتند مُردنی است

 

تمومه كارت،این خط شعرم برا تموم سینه زنای ابی عبدالله علیه السلام

چشم تو گود رفت كه عادت كند حسین          طفلی حسین جانب گودال بردنی است

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

الان  اگه تو خیابون ،جایی دعوا بشه،درگیر بشن،اول چیزی كه توجه تو رو جلب می كنه،

ببین از طرفین دعوا زن و بچه باهاش هستن یا نیستن،بعد می ری به طرف مقابل می گی حیا كن،

زن و بچه باهاشن،این یكی،دوم اگه دم در خونه دعوا بشه،زنها بیان بیرون،مردا می گن برید تو

،مردونه است،بیرون نیایید،حالا این مثال و بیا در ابعادغیر قابل قیاس،بزرگش كن،ناموس خدا

،كمر بند علی و رو گرفت،یه طرف چهل نفر،هفتاد نفر،نمی دونم ،می كشیدند،

یه طرفم فاطمه می كشید،همه زور علی به فاطمه است،پیغمبرم شب اول زندگی شون

فرمود: علی جان فاطمه رو داری دیگه جوشن نمی خوای،كسی دیگه طرفت نمی آد

،یه طرف فاطمه كشید یه طرف دشمن،یه یاعلی گفت:كمربند مولارو،علی،همچین كشید

همه رو زمین ریختند،نانجیب صدا زد چرا دستشو كوتاه نمی كنی،خیلی واسه شون كسر شن بود

،یهو یه زن همه شونو بزنه،یهو همه مولا رو رها كردند،

 

فضه داره با ناله هاش، آتیش به قلبم می زنه

هر كی با هرچی دستشه، مادر مارو می زنه

 

همه داشتن تماشا می كردند،مولا رو بردند،فاطمه دنبالش می دوید،ای روزگار،

یه جام سراغ دارم،ارباب منو شما،می رفت ،زینب دنبالش می دوید،

 

به دنبالت تا میدان دویدم من                   كمی آهسته تر كه بریدم من

 

خانم مولا رو به خونه آورد،اما دیدن یه زنی داره از طرف قتلگاه می آد،هی

ناله می زنه،حسینم و كشتندحسین

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

روزی كه به كوچه خصم راهم بگرفت                ابر سیهی  چهره ی ماهم بگرفت

 

مادر همه وجودش و بچه اش،مردیكه لندهور  اُمده داره جسارت می كنه،

زهرا به فكر خودش نیست،

 

بادست به دنبال حسن می گشتم

 

پسرم بیا،این خیلی وحشیه،پسرم این كوچیك و بزرگ سرش نمی شه،زن و مرد نمی فهمه،

پسرم بیا شما نمی فهمید ضربه ی سیلی یعنی چی،در روایت داره، و سحطت علی وجهها،

سیلی یعنی جوری كه نهایتش قرمز بشه صورت،سحط یعنی یه نوع ضربه ای كه جای سالم

تو صورت نمی ذاره،عمار و یاسر در زمان خلافت دومی بنا به دلایلی باهاش برخورد شد

همچین زدند تو صورت این پیرمرد،خورد زمین،گریه كنان اُمد خونه ی امیرالمؤمنین علیه السلام،

گفت:عمار چرا گریه می كنی،مردی كتكت زدند،گفت:نه ناراحت این نیستم،علی،

به حق رسول الله صلوات الله علیه سوگند،حالا فهمیدم با فاطمه ات چكار كرد.

 

این كه حضرت زهرا سلام الله علیها مُعصبت الراس بود،دستمالی به سر می بست،

مرحوم قزوینی میگه: معصبت الراس،یعنی یه نوع دستمالی كه گوشه ی صورت رو بپوشونه،

جای ورم كرده، و سحطت علی وجهها،صورتش و له و لورده كردند،كه

فرمود چشمم دیگه جای دیگه ای رو نمی بینه

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

 

جهت مشاهده دیگر روضه ها و گریزهای

شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها ) و مناجات های فاطمی

به ادامه مطلب مراجعه نمایید

شکسته از غم این روزگار می آیم 
پر از تلاطم غم ،بیقرار می آیم 
به پا بوسی دریا ،به محضر خورشید 
شبیه قطره ،شبیه غبار می آیم 
شهود اشک و تماشای آه و آیینه ست 
به شوق رؤیت این جلوه زار می آیم 
چقدر تشنه ی صبح زیارتش هستم 
چهل شب است که من روزه دار می آیم 
دوباره جمعه ی سردی گذشت اما باز 
و با حقیقت تلخی کنار می آیم 
آقاجان امشب شب آخر مجلس فاطمیه ی ماست، تو را به مظلومی علی خانه نشین قسمت میدم که به مجلس ما یه سری بزنی. 
طبق وصیت حضرت فاطمه امیر المومنین با چند نفر از اصحاب خاص خود شبانه حضرت زهرا را دفن کردند امیر المومنین برای اینکه قبر حضرت فاطمه مخفی بماند با دست مبارکشان صورت چهل قبر را در بقیع درست کردند، صبح فردا دشمنان از دفن حضرت مطلع گشتند، ابوبکر گفت تا افراد مطمئنی بروند و این قبرها را بشکافند و قبر حضرت را بیابند و بر او نماز بخوانند، تا این خبر به علی رسید دستور داد تا پیراهن زردی را که در روزهای سخت می پوشید بیاورند، پیراهن را پوشید ذوالفقار را در دست گرفت و در حالیکه خشمگین بود و چشمهایش سرخ و رگهای گردنش پر از خون شده بود وارد قبرستان بقیع شد .مردم گفتند :این علی ابن ابی طالب است که می آید در حالیکه سوگند یاد کرده که اگر یک سنگ از این قبرها جابجا شود تمام شما را خواهد کشت، در این هنگام غاصب دوم که با جمعی از اصحابش حاضر بودند جلو آمد و گفت :ای ابو الحسن !این چه کاریست که انجام داده ای ؟سوگند به خدا که قبر زهرا را نبش میکنیم و بر او نماز میگذاریم . 
حضرت علی که ناراحت و خشمگین بودند دست بر دامن غاصب دوم برد و آن را پیچید و به زمین کشید غاصب دوم به زمین خورد .حضرت خطاب به او فرمود :ای پسر سودای حبشیه !من از حق خود گذشتم از بیم اینکه مردم از دین خارج گردند اما در مورد قبر فاطمه سوگند به خدایی که جانم دردست اوست اگر چنین کنید زمین را از خون شما سیراب خواهم کرد ،پس آنان هراسان شدند و پا به فرار گذاشتند، ابوبکر که این وضع را مشاهده نمود واسطه شد و به حضور امیر المومنین رسید و گفت :تو را به حق رسول خدا و به حق آن کسی که بالای عرش است سوگند میدهم که غاصب دوم را رها کن ما چیزی که شما نپسندید انجام نمیدهیم، آنگاه حضرت او را رها کرد ند و آنها هم از فکر نبش قبر منصرف شدند و قبرستان را ترک کردند 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ 
شبی یاد تو را در خواب کردم 
دلم را باز  بی تاب کردم 
زبس دیر آمدی یاد تو را من 
به لوح سینه ی خود قاب کردم 
آقا جان با بن الحسن امشب خیلی دل من برای شما تنگ شده !امشب شب خاندان پیامبره .امشب شب غریبی علی و اولاد علیه .مگه میشه دختر پیمبر و تشییع جنازه مخفیانه تو دل شب !نمیدونم این مردم مدینه چه کار با حضرت زهرا کرده بودند که به علی وصیت کرده بود :علی جان منو شبونه غسل بده .شبونه کفن کن و شبونه به خاک بسپار 
یا صاحب الزمان !معذرت میخوام از شما ،ولی امشب باید روضه ی شام غریبان رو بخونم 
معقل ابن عمر میگوید :به حضرت صادق عرض کردم :چه کسی فاطمه را غسل داد :فرمود: امیر المومنین، من از فرمایش حضرت دلم گرفت :حضرت فرمود :گویا از شنیدن این جمله دلگیر شدی ؟عرض کردم :اآری چنین شدم فرمود :دیگر نشو !او صدیقه است و جز صدیقه نباید کسی او را غسل دهد، مگر نمیدانی مریم (س)را کسی جز عیسی (ع)غسل نداد ؟(فاطمه ی زهرا(س)شادمانی دل پیامبر(ص)/ص 276) 
پس از وفات فاطمه چون شب درآمد، حضرت علی آن را غسل داد و در تابوت گذاشت و امام حسن را فرمود :که ابوذر را طلب کن چون ابوذر حاضر شد، جنازه را برداشتند و به سوی بقیع بردند و بر آن نماز کردند، چون حضرت امیر از نماز فارغ شد، دو رکعت نماز به جای آورد و دستهای خود را به سوی آسمان بلند کرد و گفت :خداونذدا این دختر پیغمبر توست، فاطمه، پس بیرون بر او را از ظلمتها به سوی نور و از شدتها به سوی شادی و سرور .پس زمین روشن شد به قدر یک میل در یک میل . 
چون خواستند ان حضرت را دفن کنند، ندا رسید از بقعه ای از بقعه های بقیع که به سوی من بیایید، که تربت او را از من برداشته اند چون حضرت نظر کرد قبر کنده ای دید پس جنازه ی آن حضرت را نزد آن قبر گذاشتند؛حضرت امیر المومنیین از کنار قبر ندا کرد :ای زمین امانت خدا را که دختر رسول خداست دست تو سپرم، پس از زمین ندایی آمد که :یا علی من مهربانترم به او از تو، برگرد و آزرده نباش، چون حضرت خواست برگردد قبر پر شد و با زمین هموار و ناپدید شد و دیگر ندانستند کجاست تا روز قیامت (تاریخ14معصوم/ص278) 
آهسته میشوید، یگانه همسرش را 
با آب زمزم ،آیه های کوثرش را 
پشت و پناه و تکیه گاه و یاورش را 
تنها کنار نیمه های پیکر خود 
میشوید امشب ،نیمه های دیگرش را 
آهسته میشوید مبادا خون بیایید 
آن یادگاری های دیوارو درش را 
پی میبرد آن دستهای مهربانش 
بی گوشواره بودن نیلوفرش را 
میگرید اما باز مخفی مینماید 
با آستینی بغض های حنجرش را 
در خانه ی او بازوی زهرا ورم کرد 
حق دارد او بالا نمیگیرد سرش را 
با گریه های دخترانه زینب آمد 
بوسید کبودیهای روی مادرش را 
بر شانه های آفتابی اش گرفته 
مهتاب هجده ساله ی پیغمبرش را 
دور از نگاه آسمانها دفن میکرد 
در سرزمین های سوالی همسرش را 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ 
ای خاک قدم تو ، به هر درد دوا 
با یک نگهت، حاجت خلق کن روا 
اکنون که دلم اسیر رویت گشته 
هر ثانیه دیر میشود، زود بیا 
آقا جان هر لحظه ای که شما زودتر بیایی، اهل بیت و شیعه ها رو ازدست ظالمان نجات میدی، آقا جان شما بیا و امشب نگذار که تشییع جنازه مادرت توی مدینه شبونه و مخفیونه انجام بگیره،امشب روضه ی غسل دادن فاطمه توسط امیر المومنینه ،امیر المومنین علی علیه السلام میفرماید :به خدا سوگند شروع به غسل دادن او نمودم، طبق وصیت فاطمه او را در پیراهن غسل دادم و با زیادی حنوط رسول خدا او را حنوط دادم، در کفن پیچیدم، وقتی که خواستم بندهای کفن را ببندم، صدا زدم ای فرزندان فاطمه بیائید و با مادرتان خداحافظی کنید، حسن و حسین جلو آمدند :صدا میزدند : آه مادر حسن و حسین سلام ما را به جدمان برسان ،خدا را گواه میگیرم که فاطمه ناله ای زد و فریادی کشید و دستهایش را از کفن بیرون آورد و حسن و حسین را در آغوش کشید .در این هنگام هاتفی صدا زد :یا علی حسن و حسین را از روی سینه ی مادر جدا کن که به خدا سوگند فرشتگان آسمان را به گریه در آوردند بحار/ج43/ص180- 179 
امیر المومنین وقتی داشت فاطمه رو غسل میداد مردم من میگم این زبون حالش بود :از همه سادات معذرت میخوام که این شعر رو میخونم . 
سرخیّ غروب رَدّ پایش مانده 
از دین نبی هوی و هایش مانده 
همه مردم مدینه از دینی که پیغمبر آورده بود فقط اسم مسلمونی رو به یدک میکشیدند و لا غیر 
سرخیّ غروب رَدّ پایش مانده 
از دین نبی هوی و هایش مانده 
فاطمه جان 
در صورت تو هاله ی شب نقش شده 
این پنجه ی دست کیست جایش مانده؟ 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ 
بریدن دل از او، هرگز نباید 
که گردون مثل او، هرگز نزاید 
دعا کردم همین آدینه آقا 
به حق حضرت زهرا بیاید 
آقا جان امشب شب شهادت مادر شماست، امشب شما میتونی ما رو ببری مدینه عیادت مادر پهلو شکسته ات ،آقا جان بریم کنار مریضه ای که همه دور بسترش جمع شدن ،یه طرف امیر المومنین یه طرف حسنین و زینبین ،فاطمه داره برای اونها وصیت میکنه .اما بذارید روضه رو از اون جایی بخونم كه بچه ها اومدن دیدن مادرشون فاطمه از دنیا رفته ، اسما به حسن و حسین فرمود بروید نزد پدرتان علی و وفات مادرتان را به او خبر بدهید، حسنین از خانه بیرون آمدند در حالیکه فریاد میزدند« یا محمداه یا احمداه !الیومُ جُدّ دلنا موتُک اذ ماتت اُمِّنا » سپس حسنین وارد مسجد شدند، علی در مسجد بود آنها شهادت فاطمه را به او خبر دادند، علی از این خبر چنان دگرگون شد که بیحال افتاد، آب به صورتش پاشیدند، وقتی حالش خوب شد با ندای جانسوزی فرمود :«دختر محمد به چه کسی خودم را تسلی دهم تا زنده بودی مصیبتم را به تو تسلی میدادم اکنون بعد از تو چگونه آرام بگیرم »رنجها و فریادهای فاطمه/ترجمه كتاب بیت الاحزان/ص249 
من بیقرار هستم و هستی قرار من 
من همچنان خزانم و هستی بهار من 
تنهاترین غریب دیار مدینه ام 
بعد از خدا تویی همه دار و ندار من 
من که گره گشای همه خلق عالمم 
در حیرتم چگونه گره افتاده در کار من 
هرگز به زیر غصه و غم، خم نمیشوم 
حس میکنم همین که تو هستی کنار من 
سوسو مزن چو شمع سحر در برابرم 
ای چون ستاره در شب تاریک و تار من 
من فاتح حنینم و سردار خیبرم 
هرگز ندیده است کسی انکسار من 
صبر مرا به رفتن خود امتحان مکن 
بی تو رود زدست،همه اختیار من 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ 
قبل ازاینكه كسی دست یتیمی به سر اینها بكشه،خودم می خوام بكشم،فضه می گه هر چی خانم گفت:گوش كردم،آب گرم كردم،حسنین و زینبین و آروم می شست،دست می لرزه،جوان هیجده ساله دستش داره می لرزه،بچه ها رو كه شست،دو پسرهارو فرستاد مسجد، دخترم فرستاد خانه فامیل كنار خونه خودش،بعد فرمود فضه آب  داریم،آره بی بی جان؛فرمود:می خوام خودمو شستشو بدم،این خونها رو پاك كنم،فضه می گه دیدم آب هی می ریخت،كمك می كرد این پیراهن از بدن جدا بشه،پیراهن چسبیده بود به زخم،فضه میگه من جرأت نمی كردم،دست بزنم،هی  آب می ریخت از زیر پیراهن،بدن و شستشو می داد،می فرمود،امشب اگر علی خواست بشوره،باید همینطوری كه خودم شستم،بشوره، 
این مرگ پله پله ی تو غصه خوردنی است 
ای دنده ها زروی لباست شمردنی است 
چشم تو خواب دارد و خوابت نمی برد 
با سیل اشك خواب زچشم تو بردنی است 
بر استخوان نشست جمال جلالیت 
این هیبت عظیم به خاطر سپردنی است 
این زخم بد قِلق، قورق زینبت شكست 
بر تن به جای مرهم زینب فشردنی است 
برای اینكه ،عباس عموی پیغمبر اُمد،خیلی ها تو منبر از این آقا آبروداری می كنند،امروز اُمد آخر سر گفت:اگه زهرا از دنیا رفت، مارو خبر كنید،بر همین مبنا این بیت شعر گفته شده،علی می گه: 
فامیل من برای تو خرما خریده اند 
بعد از عیادت تو كه گفتند مُردنی است 
تمومه كارت،این خط شعرم برا تموم سینه زنای ابی عبدالله علیه السلام 
چشم تو گود رفت كه عادت كند حسین 
طفلی حسین جانب گودال بردنی است 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ 
آروم نداره،بی قراره 
یکی کاشکی اَزَت خبر بیاره 
کجایی همه ی دار و ندارم 
بهار اُمد، بهارم 
توی سینه ام، یه قلب خسته از زمونه دارم 
دلم برات می خونه تو کجایی 
چشام کاسه ی خونه تو کجایی 
با خنده ات همه آسمون می خنده 
گل بارون می خنده 
تو که شادی، گل های باغچه ی خونه مون می خنده 
باگریه ات کار دنیا اشک و آهه 
برام خنده گناهه،غم نبینی 
اگه گریه کنی روزم سیاهه 
دلم برات می خونه تو کجایی 
چشام کاسه ی خونه تو کجایی 
گمون کنم بدونم كه کجایی 
تو مجلس عزایی 
یامدینه هلاک گریه های بی صدایی 
تو دستات پر زخمیه کبوتر 
تو چشمات غم حیدر 
باعمامه ات، داری می گیری خون از لب مادر 
مادر برات می خون تو کجایی 
چشام کاسه خونه تو کجایی 
چشای مرتضی چشمه ی زمزم 
داره می باره نم نم 
می گه زهرا، چقدره خوش بودیم منو تو با هم 
تو آسمون من تا زد سپیده 
رسیدی قد كشیده 
ولی امشب داری میری با این قد خمیده 
دلم برات می خونه نرو زهرا 
چشام كاسه ی خونه نرو زهرا 
ممنونم اگر نروی 
میمیرم اگر بروی 
من ماندم و زینب تو 
خون می چكد از لب تو 
زهرا مرو 
داغت كه با سكوت سبك تر نمی شود 
حرفی بزن جواب كه با سر نمی شود 
حرفی بزن تعریف كن از اول تنهایی ات بگو 
می دونی خانم یتیم بزرگ شد،به خاطر همین برا بچه هاش خیلی گریه كرد 
حرفی بزن تعریف كن از اول تنهایی ات بگو 
از هیچ كس برای تو مادر نمی شود 
از آفتاب آن طرف شهر، از اُحد 
از اشك زیر سایه كه دیگر نمی شود 
از مردم از عیادتشان راستی بگو 
كی گفته بود فاطمه بهتر نمی شود 
باآیه آیه ی عمرت نوشته ای 
بی خود مقام فاطمه كوثر نمی شود 
من هیچ محض خاطر این بچه ها بمان 
باشد دوباره فاطمه با سر نمی شود 
باید برم،بمونم غربت تو رو ببینم 
می خواهم از غمت نخورم بر زمین 
ولی هر بار میرسم جلوی در نمی شود 
در بسترت به چشم من انگار زینبی 
آدم سه ماهه این همه لاغر نمی شود 
مُحرمی گریه كن،برا چی حرف نمی زنی خانمم،نمی دونم بر چه اساسیه،یه طبیب به من گفت:فلانی چند سالته،گفتم چهل و سه سالمه،گفت:این دنده ات كه شكسته،چهل و سه روز طول میكشه تا خوب بشی، به ازای هر سال یه روز درد داری،بعد چهل روز،اگه قاعده اینه،مادر سادات باید هجده روزه بلند می شد،آره،اما این موضوع برا كسیه كه فقط دنده اش شكسته،اگه بیاد حرف بزنه یه سرفه كنه،زخم سینه باز بشه چه كنه،میاد با علی حرف بزنه،حق داره حرف نمی زنه،میاد با علی حرف بزنه یه سرفه كنه،سریع روی پیراهن یه گل سرخ ظاهر می شه،پیراهن مادر گل دار می شه،همون حرف نزنی بهتره خانمم،،آه،حالا بیماری كه پهلوش شكسته،من نمی دونم گفتم برات یا نه،اگه كسی دنده اش از جلو بشكنه،به قفا یا سمت مخالف می تونه بخوابه،اما كسی اگه دنده اش از پهلو بشكنه،نه قفا به هیچ پهلویی نمی تونه بخوابه،آخر سر همه طبیبا به من گفتن فلانی راهی نداری باید نشسته بخوابی،اما این مادر چه طور نشسته بخوابه،چه طور تكیه بده، مادری كه بار شیشه داشته،حالا علی می آد،بیا با دست شكسته ات رو بگیر،غصه كه یكی دو تا نیست آی مادر،آخه غصه یكی دوتا نیست،الان هفتاد و پنج روزه مادر می خواد حسینش و بغل كنه نمی تونه،چه جوری می شه حسینش و بغل كنه،مهربانترین مادر دنیا فاطمه است،مهربانی این مادر با همه ی دنیا قابل قیاس نیست،عطوفت این مادر رحمت خداست،حسین می دونه مادر نمی تونه بغلش كنه،شبا می اُمد كنار مادر،یا اباعبدالله،فرق نمی كنه،همه ی بچه هاش،خودشونو دیگه تو بغل مادر نمی انداختند،می اُمد می نشست كنار مادر،یه راه داره،سرشو آروم می آورد جلو،پایین پایین،آخه بچه به گرمی دست مادر احتیاج داره،سر كه می آورد پایین،مادر آروم دست می كشید رو سرش،بعد مادر زبون می گرفت،دیگه حرف زدن مادر مثل حرف زدن قدیم نیست،آروم دست می ذاشت رو سر حسین،الهی قربونت بره،مادر،چرا اینقدر تو آشفته ای،آخه مگه تو مادر نداری،نبینم موهات آشفته است،بریم كربلا،كجا بود مادر ببینه،همین موها لابه لای چنگال شمر،یومٌ علی صدر مصطفی و یومْ علی وجه الثری ،ای حسین،لشكر كوفه را كفن كردند،حسینم بدن تو هنوز بی كفن است،به آبروی مادر سادات،هر موقع خیلی دلت شكست برا فرج آقا،دعا كن،به آبروی آقامون امیرالمؤمنین علیه السلام به  بی بی دو عالم حضرت زهرا سلام الله علیها به  آبروی ارباب بی كفنمون،ای خدا فرج امام زمان ما برسان،هر كسی هر حاجتی داره،رهبر عیزمون فرمودند:من حاجاتمو جمع می كنم،فاطمیه از مادرم حضرت زهرا میگیرم،هر كسی هر حاجتی داره،هر دردی داره،توی فاطمیه حاجت  رواش بفرما، 
یا زهرا،نیت كن،اجازه بگیر از امام زمان برا حضرت زهرا سینه بزن، 
مگه از من چی دیدی،كه دل از من بُریدی 
چی شد از دست یارت، دامن كشیدی 
تو می ری من می مونم ،گل یاس جونم 
با نگاهت كشیدی، آتیش به جونم 
طرف می آد سئوال می كنه،بارها شده این طوری ،می گه ،آقا من،گناه كردم،فلان اشتباه و كردم،می تونم بیام هیئت،می تونم بیام تو،ادب و ببین،گناه كرده،میاد می پرسه می شه اُمد یا نیومد،امام صادق فرمود:در هر حالی از ما رو بر نگردونید،آره بیا قدمت رو چشم من......... 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ 
یه روز دید دارن درمی زنند،فرمود حسنم در و باز كن مادر ببین كیه،حسنین دویدند در و باز كردند،مادر می گه بچه ها،می جهند از جاشون،درو باز كردند دیدند سلمان پشت دره،مادر سلمانه،فرمود بگید بیاد تو عمو سلمان،می گفت:عمو جان."این چند روزه گفت:عمو جان تا من زنده ام به علی نگو،نفس می كشم باید پیراهنم و عوض كنم،خون می آد از زخم سینه ام"فرمود: به عمو جانم بگید بیاد تو،سلمان وارد شد ،دو طرفش حسنین،بی بی فرمود:عمو جان خوش اُمدی،قبل وفات پیغمبره،نه زمان بستری شدن بی بی،سلمان بشین،نشست سلمان،خانم رفت،یه سفره آورد،باز كرد،یه قرص نان میان سفره است،یه مشت خرما رو نون،فرمود: سلمان خوش اُمدی،نون و خودم برات پختم،دلم گفته بود امروز می آی،خودم رفتم خرما برات جمع كردم،حالا روزی تو كی می ده؟سفره رو مادر پهن می كنه،اینقدر مادر دلش برا ما می سوزه،هركی مادر داره الان ببینه،همه ی مادرا یه ارتباطی با مادر هستی دارن،من تازه دقت كردم،پرسیدم از حاج منصور ارضی،حاجی فرمود:فاطمیه بیشتر مادرا  یه مریضیه جزئی هم شده می گیرند. 
فاطمه جان،ببین اگه راه داره. 
ببین می توانی بمانی بمان 
یعنی هیچ راهی نداره،باید بری،آخه اینطوری كه نمی شه. 
ببین می توانی بمانی بمان 
عزیزم تو خیلی جوانی بمان 
خوبه تو هیجده سالته،پیغمبر فرمود :اگه كسی می خواد،در صبر ایوب و ببینه،در عزم موسی رو،در عصمت عیسی رو در جلال و هیبت آدم رو ، نگاه كنه به علی،اما وقتی فاطمه شو دفن كرد،خاكارم صاف كرد،یه خورده خاكارو به هم زد،كه اینجا قبری نیست،از دور واستاد،رفتی؟تنها موندم؟بعد خودش جواب خودشو می داد،رو كرد به قبر پیغمبر،می گفت آقا، اگه از من سئوال كنی می گم صبر دیگه ندارم،یعنی هیچ راهی دیگه نداره؟ 
ببین می توانی بمانی بمان 
عزیزم تو خیلی جوانی بمان 
تو هم مثل من نیمه جانی بمان 
زمین گیر من آسمانی بمان 
اگر می شود می توانی بمان 
چه شد با علی همسفر ماندنت 
چه شد پای حرف پدر ماندنت 
چه شد ماجرای سپر ماندنت 
پس از قصه ی پشت در ماندنت 
ندارد علی هم زبانی،بمان 
ممنونم اگر نروی،میمیرم اگر بروی 
بدون تو غم بی عدد می شود 
برای علی بی تو بد می شود 
نرو كه غرورم لگد می شود 
واین سقف،سنگ لحد می شود 
چه كم دارد ای زندگانی بمان 
چه كم دارد،دنیایی نیست،خانم فرمود :علی،همین كه تو هستی خوبه،علی می گفت:زهرا جان تا تو رو دارم كم ندارم،غم ندارم. 
چرا اشك را آبرو می كنی 
چرا چادرت را رُفو می كنی 
چرا استخوان در گلو می كنی 
چرا مرگ را آرزو می كنی 
تو باید غمم را بدانی بمان 
ببین می توانی بمانی بمان 
عزیزم تو خیلی جوانی بمان 
به التماس نگاهه یتیم های خودت 
به دستان كریمانه ی  دعای خودت 
بیا دوباره دعا كن ولی برای خودت 
برای پهلو و بازو و  دست  و پای خودت 
فقط برای نرفتن دعا كنی، باشد 
برای بی كسی من دعا كنی ،باشد 
همین كه دیدمت از صبح بهتری امروز 
می گن محتضر روز آخر عمرش،حالش خوب می شه،امروز پا شد،بچه هارو همه رو،شستوشو داد،حمام كرد،لباساشونو عوض كرد،همه خوشحال شدن مادر،از جا بلند شده،موهاشونو شونه كرد،حسین،مگه تو مادر نداری اینقدر آشفته ای،بچه ها رو فرستاد خونه ی همسایه ،صدا زد اسماء كمك كن،من خودم می خوام استحمام كنم،آب می ریخت،خانم چه ضرورتی داره،حالت خوب نیست؟فرمود:امشب علی می خواد منو غسل بده،این لخته خونها آقامو اذیت می كنه. 
همین كه دیدمت از صبح بهتری امروز 
نونم پخت مادر امروز،بایه دست،پچه ها فقط دست پخت منو دوست دارن بخورند، 
همین كه دیدمت از صبح بهتری امروز 
و سفره نان خودت را می آوری امروز 
دوباره دست به پهلو نمی بری امروز 
نگو به فكر جدایی زحیدری امروز 
كه گفته پیر شدی یا جوانیت رفته 
خدای من نكند مهربانیب رفته 
تو بار رفتن بستی ،علی حلال كند 
تو بین بستر هستی، علی حلال كند 
تو بین شعله نشستی، علی حلال كند 
تو بین كوچه شكستی ،علی حلال كند 
تو را به جان حسینت نگو، حلالم كن 
از این غریب بخر آبرو ،حلالم كن 
كمی مراقب خود باش،فكر جانت باش 
به فكر من نه، كمی فكر كودكانت باش 
تو باش با تن زخم و قد كمانت باش 
بمان و قدرت زانوی پهلوانت باش 
همان كه بست در این خانه دست حیدر را 
مخواه باز ببیند شكست حیدر را 
خدای نكرده به تابوت مرگ تن دادی 
كه دست بی كسی یم را به دست من دادی 
اگر به دختركت چند تا كفن دادی 
بگو برای حسین ازچه پیروهن دادی 
چرا كه بر بدنش پیروهن نمی ماند 
نه پیروهن  كه برایش بدن نمی ماند 
نمی دونم بعد از بهوش اُمدن بود،یا قبل از بهوش اُمدن،گفت:علی جان دره حجره رو ببند،بیا بشین كنار من، گریه كنیم،برا بچه هام گریه كن،گریه هاشونو كردن،حرفاشونو زدن،گفت:علی جان دیگه كار تمومه،حالا بیا دوتایی برا حسین گریه كنیم،امشب همه میرن مدینه می بینند مادر نیست،مادر رفته كربلا كنار بدن پاره پاره،ای غریب مادر حسین،شب جمعه است،گفت:مگه یادم میره،والشمرُ جالس علی صدر الحسین،حسین،حسین،فرمود:همه می تونن بگن مادر،اونایی كه از سادات نیستن بگن مادر،نبض فاطمه همینه ،هركی گرفتاره،بگه وای مادر،آخه هركی تو عالم گرفتار می شه،مادر به دادش می رسه،خودت بگو وای مادر،عزت این انقلاب و بخواه،برای رهبرمون بگو وای مادر،حضرت آقا(آیت الله خامنه ای حفظه الله)فرمود:من تمام حاجاتمو فاطمیه از مادرم میگیرم،هر كسی مریض داره بگه وای مادر،قرض داره،حاجات دنیوی تون اگه هست بگید،بچه گرفتاریه كوچیكشم به مادر میگه،آی مادر مادر،مادر جوونم مادر،هی وای،خدایا فرج امام زمان ما را برسان،آقامون و به داد ما برسان،مارو سرباز خوب ولایت و امام زمانمون قرار بده، 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ 
رد سرخ شكستگی، روی بازوی دستشه 
یه تسبیحه تو دستی كه، رو پهلوی شكسته شه 
این دست زخم شده،طبیب گفته باید ثابت بمونه،تا درست بشه،این مادر دو سه ماه از این پهلو به اون پهلو،آخه اگه فقط یه دست باشه،خوب می شه،اگه پهلو فقط باشه خوب می شه،اگه زخم باشه،خوب می شه،اگه صورت باشه خوب می شه، 
رد سرخ شكستگی، روی بازوی دستشه 
یه تسبیحه تو دستی كه، رو پهلوی شكسته شه 
آتیشه تو دلش،وای،وای،وای 
زرد شمایلش،وای،وای،وای 
شده خونه مون ،مثل ویرونه 
زمین و زمون ،روضه می خونه 
ماه آسمون، دل پریشونه 
وای 
جای گل یاس، كنج گلدونه 
حالا خوابیده ،گوشه ی خونه 
گلی كه براش، دنیا زندونه 
وای 
وا اُماه،وا اُماه 
برادرم به خانه برد،یاس پرپرم را 
اهل ستم به كوچه ها ،كشتند مادرم را 
وا اُماه،وا اُماه 


تاریخ : دوشنبه 25 اسفند 1393 | 07:46 ق.ظ | نویسنده : حسن سرابادانی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.