تبلیغات
دعای فرج هیئت محبان الحسین(ع) سرابادانی اشعار و نوحه وتصاویر متحرک مذهبی - متن روضه ویژه شب اول محرم و حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

خدا رو صد هزار مرتبه شكر می كنیم كه:سالی دیگه،محرمی دیگه،توفیق دیگه،ذره پروری دیگه،منت به سر ما گذاشتند و تونستیم امسال هم در خیمه سید الشهداء و جمع عزاداران آن حضرت نفس بزنیم،حسین حسین بگیم و اقامه ی عزای اون حضرت بكنیم،یك كلام اقتدای به مادرش فاطمه ی زهرا سلام الله علیها كنیم. امشب نیت كنید بگید كه: ان شاءالله به زودیه زود، محرم رو تو كربلا ان شاءالله برگزار كنیم، كنار حرم ابی عبدالله،با امام زمانمون ان شاءالله با رهبرمون ان شاءالله ،زائر شید از همین جا:بُعد منزل نبود در سفر روحانی 
اَلْسَّلامُ عَلَیْکَ ی اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّه دیدی می خوای وداع كنی، از حرم ابی عبدالله میآی بیروی، عقب عقب كه میآی،این جمله رو میگی،یعنی من رو دوباره كربلا بیآر. وَلاجَعَلَهُ اللَّه آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ. بگو یا صاحب الزمان:آجرك الله آقاجان،قربون شال عزات برم،آقام آقام آقام.خدا رحت كنه رفتگانمون،علماء،پدر و مادرامون.همشون سر سفره ی ابی عبدالله فیض ببرند،طبق های نور از این جلسه به روحشون عاید و واصل بشه. اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ. 
نی ناله کرد و باز ترنم شروع شد 
فصل هبوط آدم و گندم شروع شد 
دریای بی‌کران شهادت که موج زد 
توفان نوح بود و تلاطم شروع شد 
از برکه‌ی غدیر ،محرّم طلوع کرد 
سر مستی حبیب هم از خُم شروع شد 
باران اشک شیفتگان غم حسین 
تا گفتم: السلام علیکُم شروع شد 
روح دعا، به نام اباالفضل چون رسید 
غوغایی از توسل مردم شروع شد 
وقتی گلوی نازک گل شد نشان تیر 
لبخند باغبان و تبسم شروع شد 
از اشک و خون اگرچه وضو می‌گرفت عشق 
از تربت شهید تیمم شروع شد 
ای آسمان! مصیبت عظمای اهل بیت 
از قتلگاه عصمت پنجم شروع شد 
فصل به خون نشستم گل‌های باغ وحی 
از آیه‌ی لیذهب عنکم شروع شد 
شما نگاه كنید بچه ی زیر هفت سال،فقط محبت میخواد، فقط دست نوازش میخواد، فقط توجه میخواد،فقط احترام میخواد،باید بغلش بگیری،دست نوازش به سرش بكشی،بچه ی سه چهار ساله طبعش اینه،غیر از این باشه جای سئوال داره، توی این مصراع باغ گل رو بردار بگذار رقیه،بگذار سكینه 
با آنکه باغ گل به محبت نیاز داشت 
با تازیانه، ناز و تنعّم شروع شد 
وقتی دل ستارۀ محمل نشین شکست 
با ماهِ روی نیزه، تکلم شروع شد 
شاعر: محمد جواد غفور زاده 
همه ی دل نگرانی مسلم ، وقتی اومد وارد كوفه شد اون وقایع رو دید همین بود،اصلاً نگران خودش نبود، طعنه زد به مسلم،گفت:ترسیدی داری گریه میكنی؟مرد كه گریه نمیكنه؟ گفت: تو چی میفهمی من برا چی دارم گریه میكنم، من دارم به این سنگ های پشت بام ها نگاه میكنم، میگم:زینب، به كوچه های نگاه میكنم،میگم:زینب، دارم مجسم میكنم با دست بسته خواهر حسین رو باید تو این كوچه ها بگردونند.این شهر شنیدم یه محله یهودی نشین داره، من میدونم این خانواده گذرش به این محله هم می اُفته. 
کاش می شد بنویسم که گرفتار شدم 
مثل خورشید گرفتار شب تار شدم 
مرد این شهرم و به پیر زنی مدیونم 
این هم از غربت من بود که ناچار شدم 
من نمی خواستم علّت دلواپسیِ_ 
معجر زینب کبری شوم، انگار شدم 
میشه قسم خورد مسلم فقط نگرانیش همینه، والا سنگ ها بیایید، شمشیرها بیایید 
من در این خانه، تو در خانه خولی، تازه 
با تو همسایه دیوار به دیوار شدم 
کاش می شد بنویسم کفنی برداری 
کفنی نیست اگر، پیرهنی برداری 
شاعر:علی اکبر لطیفیان 
داره می جنگه توی كوچه،اما مردانه داره میجنگه، اون نانجیب خبر رسوند به دارالاماره، نیروی كمكی بفرست بیآد. این همه آدم نمی تونید از پس یه نفر بر بیایید؟گفت:بیا نگاه كن ببین داره مثل شیر می جنگه، كسی یارای مقابله ی با این آدم رو نداره،نیرو بفرستید كمك بفرستید،بلكه بتونیم كاری كنیم.مردانه و شیر آسا به قلب این روباه ها می زد،اینها رو پراكنده می كرد، یكجا ایستاده،تكیه به دیوار داده،داره عرق پیشانی پاك میكنه،بعضی از ارباب مقاتل می نویسند طوئه بازم مردونگی كرد،با هر زحمتی بود،یه ظرف آبی از خونه آورد برسونه به مسلم، اما بین راه نگذاشتند آب برسه به مسلم. اینجا اولین جا كه یك نفر برای یك غریب و تشنه می خواست آب ببره،اما مانع شدند و نگذاشتند،اما  دومین جا،كنار دارالاماره میگه:وقتی مسلم رو دید ظرف آبی برا مسلم آورد،تا سه مرتبه این ظرف آب و نزدیك دهان بُرد، هر بار پرخون شد،آب مجدد،آب دوباره،سرشو بالا كرد،گفت:تقدیر الهی بر اینه،قرار ِ من تشنه برم،ظاهراً قراره اقتدا كنم به حسین.اما اینجا كه دامن عربی بالا زده كه عرق پیشانی پاك كنه یه سنگی به پیشانی ِ مسلم خورد،خون تمام صورت آقا رو گرفت،این خون رو پاك می كرد،بازم شباهت ِ به حسین ِ،شب اولیه همه توانت رو جمع كن معلوم نیست شب دوم زنده باشی،میگه دیدم حسین وسط میدان پیراهن عربی رو بالا زد، خون ِ روی پیشانی رو پاك كنه،یا صاحب الزمان،یه مرتبه حرمله دست به كار شد،با تیر سه شعبه به سینه ی ابی عبدالله زد. بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ وَفى سَبیلِ اللّهِ وَعَلى مِلَّةِ رَسوُلِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ. نگی روضه نخوندی،شب اولی هر كاری كردی برا شب اول قبرت می مونه...هركاری كرد تیر رو از جلو در بیآره نشد، تیر رو از پشت درآورد. یكی جلو چشم زینب رو بگیره،هی صدا میزنه برادرم،عزیز مادرم حسین.... ناله بزن بگو حسین... 

جهت مشاهده متن روضه ها و گریزهای

شب اول محرم و عزای حضرت مسلم(ع)

به ادامه مطلب مراجعه نمایید

ماه غم است و می کشی از سینه آه را 
خم کرده است آه غمت قد ماه را 
صاحب عزاترین عزادارها بیا 
از زبون همتون میگم، همین براتون امشب بسه: 
صاحب عزاترین عزادارها بیا 
تا بر دلم نگاه کنی این دو ماه را 
این حرف تو بود، حالا این حرف من: 
سدِّ گناه بسته به من راه اشک را 
ضامن شو و بگو که نبندند راه را 
تا اندکی شبیه تو باشیم این دو ماه 
بر تن نموده ایم لباس سیاه را 
عمریست دست ِ چادر زهراست بر سرم 
بخدا اگه این سایه ی پُر مهر و عطوفت مادر نبود، اسم یه نفر از مارو نمی نوشتند بیاییم تو مجلس ابی عبدالله، آخه من كجا، مجلس حسین كجا؟سفره ی شب های محرم مگه هر كسی میتونه بیاد سر این سفره بشینه اشك بریزه. آقا: 
عمریست دست ِ چادر زهراست بر سرم 
از من مگیر سایه این سرپناه را 
گفتم حسین و اشک روی گونه ام چکید 
فرمود: نشونه ی مؤمنین اینه:جلوش بنشینی، بگی:صل الله علیك یا اباعبدالله، صل الله علیك یا اباعبدالله، صل الله علیك یا اباعبدالله. سه مرتبه وقتی میگی،ناگاه دلش به لرزه می اُفته، اشكش جاری میشه. 
گفتم حسین و اشک روی گونه ام چکید 
دیدم که پاک کرده ای از دل گناه را 
امام صادق علیه السلام فرمود:اگه به اندازه ی بال مگسی با معرفت برای جد غریب ما گریه كنی، گناهانت رو خدا اگه به اندازه ی كف دریاها باشه،به اندازه ی ریگ های بیابان باشه،به اندازه برگ های درخت ها باشه میبخشه. 
آه از دل تو، آه ز چشمان عمه ات 
چشمی که دیده واقعه قتلگاه را 
شاعر:محمد بیابانی 
هر كی میخواد امام زمان ویژه نگاهش كنه بگه:حسین...... خود امام زمانم باهات میگه:حسین...... 
نامه كه می نوشت دلِ مضطری نداشت 
داره می نویسه: بیا آقا جان، همه باهاتن، همه دل ها با شما هستند 
نامه كه می نوشت دلِ مضطری نداشت 
غیـر از وصال، آرزویِ دیگری نداشت 
با آب و تـاب بر سرِ راهش نشسته بود 
از انتظار، خواب به چشمِ تری نداشت 
در فكرِ پیشوازِ عقیله به جُنب و جوش 
دلـواپسیِ رو سـریِ دختری نداشت 
یكباره كوفه ریخت به هم مُهرِ ننگ خورد 
اصلاً سفیرِ عشـق چُنین باوری نداشت 
هجده هزار بیعتِ قبل از اذان شكست 
تا قبل از نماز، هیجده هزار آدم اومدند دست بیعت دادند، همچین كه جارچی های عبیدالله ملعلون تو شهر اعلام كردند، هركی پا مسلم و پا حسین بمونه،خونش حلال ِ ، مالش حلال ِ،زن و بچه اش حلال ِ، همه ترس به جونشون اُفتاد، یك به یك پیچیدند و رفتند، نماز عشاء برگشت، دید فقط دو تا بچه هاش پشتش نشستند، خدا یه عزیزی رو غریب نكنه تو یك شهر، خدا حالا این بچه ها رو چیكار كنم؟با هزار امید مادرشون دستشون رو به دست من داد، سفارسشون رو كرد، یه نفر دیگه نیست، باوفا ها همه رفتند، هانی شهید شده،حبیب و مسلم بن عوسجه هم از شهر رفتند خودشون رو به آقاشون برسونند، تك و تنهاست، در غریبی مسلم همین بس، برا همونی كه خطبه های قتل ابی عبدالله رو داد،اومد در خونه ی همون، دق الباب كرد، شبانه، نیمه های شب، در و باز كرد، گفت:اینجا چی می خوای؟شُریح قاضی ملعون ِ، می ترسه. مسلم گفت:هیچ كسی رو توی این شهر ندارم مجبور شدم بیام دم خونه ات، اومدم بچه هام رو امانت بسپارم.آی مردم باید بابا بشین بفهمید یه بابا بچه اش رو پهلوی عزیزترین كسی هم بخواد بذاره دلش شور میزنه، دوتا گل پسرهاشو دست دشمن سپرد، شریح گفت:پس سریع برو تا مأمورها نیومدند.دیدند هی یه قدم میره،دوباره برمی گرده پشت سرش رو نگاه میكنه. گفت:چرا نمیری؟فرمود:شُریح اینها امانتند، شُریح یه روزی قافله ی آقام از اینجا رد میشه، اینها رو دست  حضرت زینب سلام الله علیها بسپار. 
هجده هزار بیعتِ قبل از اذان شكست 
در كوچه غیرِ سایه­ی سر، یاوری نداشت 
تا قبـل از اینكه راه بیـوفتد مسافرش 
بازارِ شهر این همه آهنـگری نداشت 
كوفه برایِ نیزه، سر و دست می شكست 
تا چند روزِ پیش ،اگر مشتـری نداشت 
مشغولِ جمع آوریِ سنگ و چوب شد 
هر بی حیا كه حربه­ی جنگ آوری نداشت 
زنجیـرهای زنـگ زده، نعل ِ اسبـهـا 
بیش از طلا نه، قیمت پائین تری نداشت 
خدا كنه اگه قرار باشه ما پای آقامون بایستیم، پای مولامون بایستیم، امام زمان داره دنبال یار داره میگرده،صدای هَلْ مِنْ ناصِر هنوز بلند ِ، حجت خدا دنبال مرد میگرده، حدالاقل مثل طوئه باشیم. این سرش رو به دیوار گذاشته داره اشك میریزه، در رو باز كرد، اینجا چیكار داری؟ مگه زن و بچه نداری؟ تو این شهر نااَمن ِ،اگه الان سربازها تو رو اینجا ببینند، برا منم بد میشه، جلو در خونه ی من نایست، برو. یه نگاه غریبانه ای كرد، گفت:من كه توی این شهر كسی رو ندارم. گفت:حالا چی میخوای؟ گفت:یه ظرف آب داری به من بدی؟ آب رو آورد بهش داد، آب رو نوش جان كرد. طوئه گفت:حالا برو. دید هنوز ایستاده.گفتم مادرجان من كسی رو ندارم توی این شهر. گفت:حالا كی هستی شما؟ گفت: من مسلمم، سفیر ابی عبدالله.گفت:خاك بر سرم، سفیر حسین اینقدر غریب. وای هیچكی دور و برت نیست؟اینها كه همه برات دست و سر می شكستند،تا چند ساعت پیش همه می گفتند:بیا خونه ی ما. دیدند مسلم هی دست رو دست  میزنه، میگه: بشكنه دستم، خودم برا آقام نوشتم بیا. گفتم:دست زن و بچه ات رو هم بگیره بیا، دست زینب رو هم بگیره بیا، رباب داره شیرخوارش رو میآره، هی حسین.....چه شد در خونه ی طوئه بماند، با چه حیله و نامردی بردنش بماند، حالا بالا دارلاماره است، دست هاشو بستند،شیر بچه ی عقیله،مگه كسی حریف مسلم بود. حلا غریب وار ایستاده، فرمود: به من اجازه می دهید دو ركعت نماز بخونم. گفتند:بخون، نماز خواند رو به قبله ایستاد، این سلام هایی رو كه می دهی، اولین سلام توی این عالم رو ، اول سفیرش داد، صدا زد:السلام علیك یا اباعبدالله،دیدند داره اشك می ریزه،یكی به طعنه گفت:به تو هم میگن یار حسین؟ حسین دلش رو به كیآ خوش كرده، دیدی مرگت نزدیك شده داری اینطور گریه میكنی؟فرمود:من برا خودم گریه نمی كنم. ای كاش لااقل سه ساله رو نمی آورد. 
كوفه نیا حسین جان، كوفه وفا ندارد 
كوفی ِ بی مُروّت، شرم و حیا ندارد 
*** 
انـداختـند از سـویِ دارلامـاره اش 
بر خاكِ كوچه، رویِ تن امّا سری نداشت 
بستند در طنـاب و كشاندند هر طـرف 
از زخمِ سنگ بازیشان پیكری نداشت 
از پا به دارِ كوفه، سرش بینِ راهِ شام 
تكفیر گشته ،عاقبـت بهتـری نداشت 
روزی كه جشن ِ نامه گرفتند كوفیان 
در جمع بسته­ی اُسرا، دختری نداشت 
شاعر:علیرضا شریف 
براش یه كاسه آوردند، بالای دارلاماره، لب پاره، دندان شكسته داره خون میآد، آب پر از خون شد، دوباره بردند و آوردند، سه بار نشد. فرمود:من بهره ای از این آب ندارم. آره مسلم، اگه آب می خوردی باید به وفای تو شك می كردیم. تو آب بخوری، اربابت تشنه لب جون بده. اما روضه اینه، حدالاقل اینجا براش آب آوردند، دستش دادند، چند روز بعد وقتی آقاش تو گودال اُفتاده بود، می اومدند آب ها رو دور گودال خالی می كردند.حسین.....اشك هاتو روی دست بگیر، دست های گداییت رو بالا ببر، هركجا نشستی اللهم عجل لویك الفرج 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
عاشق گرفته باز قنوت دعا بیا 
دوباره محرم رسید،دوباره التماس های من شروع شد 
عاشق گرفته باز قنوت دعا بیا 
ای تیر آخرین ِ کمان خدا بیا 
از همین امشب التماس هات رو شروع كن، خدا رو چی دیدی، شاید تو همین دهه آقات رو دیدی. 
ما در سکوت غربت خود داد می زنیم 
بی تو شکست بغض گلو بی صدا بیا 
هر لحظه با نیامدنت گریه می کنیم 
فصل شروع بارش چشمان ما بیا 
مولای من یه سال منتظرم محرم بشه ،بزرگان ما گفتند:اگه می خواهید زود به خیمه ی امام زمان برسید، یه راهش گریه ی بر اباعبدالله است.آخه دلم خوشه بالاخره بین این گریه كن ها شاید شما هم قدم بذارید.میگم مگه میشه آقام توی این روضه ها، گریه ها نیاد؟ 
یا صاحب الزمان به خدا شعله ی فراق 
آتش کشیده بر جگر ِ روزها بیا 
چشم انتظار توست حسینیه های اشک 
ای روضه خوان مقتل کرب و بلا بیا 
حسین.... 
بیاییم امشب با این آقا وارد روضه بشیم، با این آقا خودمون رو به خیمه برسونیم. سلام من به این آقایی كه سلام دادن به ابی عبدالله رو به من و تو یاد داد.سلام دادن رو یاد داد بالای دارالاماره، اول حرفی كه زد به ابی عبدالله سلام داد.عظمت داشت این آقا، جانم فدات، این روزها تو كوفه غریب شدی، یادت نره اول روضه خون مسلم پیغمبره، چرا؟. گفتند:آقا علاقه ی شما به عقیل زیاده، چرا؟ پیغمبر فرمود:به دو دلیل، دلیل اول اینكه،ابوطالب، عقیل رو دوست داره، منم به واسطه ی او دوستش دارم، اما دلیل دوم:فرزندی از این عقیل به دنیا میآد، یه روزی پسر من حسین رو یاری میكنه، شهید تو ركاب  و راه حسین میشه.پیغمبر روضه ی مسلم رو خوند، ابی عبدالله هم برا مسلم گریه كرد، این عظمت ِ مسلم ِ. حالا این آقا تو كوچه های كوفه سرگردانه. ان شاءالله هیچ مردی تو دیار غربت،غریب نشه.خیلی مسلم عذاب میكشید تو كوفه، بیا مسلم رو یاری كن، تو هم با مسلم هم نوا شو، فكر كن داری تو كوچه های كوفه قدم میزنی، هی دست هاشو به هم فشار می داد،هی در و دیوار رو نگاه می كرد: 
حسین میا به كوفه، كوفه وفا ندارد 
كوفی ِ بی مُروّت، شرم و حیا ندارد 
*** 
جار و جنجالی عذاب آور به گوشم می رسد 
نعره ی مستانه ی لشکر به گوشم می رسد 
چی میگه مسلم؟ 
هر دقیقه کوفه از این رو به آن رو می شود 
تا صدای سکّه های زر به گوشم می رسد 
این جماعت کینه دارند از عمو جانم علی 
ناسزاها از سر منبر به گوشم می رسد 
از دو ماه پیش که مهمان ِ کوفی ها شدم 
ضربه های پُتک آهنگر به گوشم می رسد 
نمی دانم، چرا اینجا مسلم درگیر شده،چرا مسلم اینجا به هم ریخته،مگه تو بازار آهنگرها چه خبره؟آقا شلوغ ترین بازار، بازار آهنگرهاست. می دونی چرا؟ چه كار دارند می كنند؟ 
یک عمود آهنی را هم سفارش داده اند 
نقشه پاشیدن یک سر به گوشم می رسد 
مسلم یه سر رفت توی بازار، دید همه دارند شمشیرهاشون رو تیز می كنند،یكی عمود می سازه، دید حرمله داره تیر سه شعبه آماده میكنه. ببین مسلم داره كجا رو می بینه 
قبل مقتل رفتنت انگشترت را دربیار 
صحبت انگشت و انگشتر به گوشم می رسد. 
همچین كه از این پله های دارالاماره مسلم بالا می رفت، دید مسلم داره گریه میكنه، نانجیب زخم زبان زد. چیه مسلم ترسیدی؟ داری گریه میكنی؟ مگه تو سردار نبودی؟چرا داری گریه می كنی؟ برگشت مسلم یه نگاه بهش كرد:نانجیب من برا خودم گریه نمی كنم. 
من اگر چه نیستم در عصر عاشورا ولی 
ناله جانسوز یک مادر به  گوشم می رسد 
حسین..... 
شاعر:محمدفردوسی 
*** 
مسلم توی سخت ترین شرائط یاد حضرت زهرا سلام الله علیها اُفتاد، سخت ترین لحضات مسلم كجا بود؟ كجا یاد مادر سادات اُفتاد؟ مسلم اولین فدایی حسین ِ، همیشه شب اول یاد حضرت زهرا كردیم، امشب هم یاد كنیم، بذارید جلسه ی ما رونق بگیره. یاد اول مدافع ولایت، تو كوچه ها راهش رو بستند،محاصره اش كردند. 
من شیر بودم كوفه در زنجیرم انداخت 
این كوچه های تنگ آخر گیرم انداخت 
مسلم تو مرد بودی، شمشیر به كمر داشتی، می تونستی تو كوچه از خودت دفاع  كنی، اما مادر ما زهرا سلام الله علیها هی عقب رفت. دست های مسلم رو بستند، خدا رو شكر، جای شكرش باقیست، چرا؟ می خوام بگم اگه دست های این مرد رو بستند، لااقل زن و بچه اش نبودند ببینند، اما من یه قهرمان سراغ دارم، جلو فاطمه دستاشو بستند 
دلم بهر علی می سوخت چون قنفذ مرا می زد 
نگاه غربت او بیشتر می داد آزارم 
از مدینه بریم بیرون.....كشتند مسلم رو، خبر پیچید تو كوفه مسلم رو كشتند، بدنش رو از بالای دارالاماره انداختند، خبر پیچید، طوئه یك شب از مسلم پذیرایی كرده، اون زن ِ عارفه، بین این همه مرد یه زن پیدا شد. ای نامرد مردم، این زن جور همه رو كشید.یك شب مسلم مهمانش بود، اما یه دل نه صد دل عاشق این آقا شد بواسطه ی امام حسین، بوی حسین رو از مسلم می فهمید، تا خبر دار شد مسلم رو كشتند، اومد تو كوچه های كوفه ، هی اینور و آنور سراغ مسلم رو می گرفت. كجاست آقام؟كجا پیداش كنم؟ گفتند: 
خواهید اگر عاقبت عشق ببینید 
فردا چو شود روی به بازار بیارید 
رفت تو بازار، یه وقت دید بچه ها دور یه بدن جمع شدند، یه بدن رو برهنه كردند؟نه، نه اشتباه نكن،فقط سر و جدا كردند، پاشو به اسب بسته بودند، این بدن بی سر رو روی خاك ها میكشیدند، یه مرتبه نگاه كرد، آقاشو شناخت، گفت:این مسلم بن عقیل ِ،چرا شناخت؟ بدن كه سر نداشت، تا نگاهش افتاد به پیراهن مسلم. حالا بریم كربلا یا نه؟ 
گل من یك نشانی در بدن داشت 
یكی پیراهن كهنه به تن داشت 
ای خدایا به این شهید غریب كوفه، فرج امام زمان ما برسان.... 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
انگ عزا، داره از آسمون میاد 
زمزمه های مادری جَوون میاد 
بساط روضه رو میچینه با حسن 
گهواره و یه مشک و پاره پیرهن 
عالم شده، حسینیه بازم 
فرشته ها، با اشک و آه و غم 
باز میکشن، به دور عرش حق 
کتیبه های محتشم 
حسین جان، غریب دشت کربلا 
ای محرم، یه ساله چشم به راهتم 
چشم به راهه بیرقای سیاهتم 
هلال تو تداعیه سه تا غمه 
که خون براش گریه کنم بازم کمه 
چیه اون سه تا؟ 
قد حسین، کنار علقمه 
بالای تل، دختر فاطمه 
یا مادری، که قامتش خمید 
تو اون هجوم و همهمه 
مادر شنیدم كربلا قامتت خمیده، ما همیشه شب اول محرم مهمان خود شما هستیم، فرمود: اومدم پشت در، قسم دادم تو رو خدا از ما دست بردارید، فَأخَذَ ... السَوطَ مِن یَدِ قُنفُذٍ تازیانه رو گرفت قنفذ. ای مادر ما یتیم شدیم. فَضَرَبَ بِهِ عَضُدِی شروع كرد بازوهای من رو كبود كردن وَ رَکَلَ البابَ بِرِجلِهِ چنان با پا به در زد. فَرَدَّهُ عَلَیَّ در رو روی من انداخت وَ أنا حامِلٌ من حامله بودم 
بُنَیَّ، آبت ندادن اَشقیا 
*** 
حالا بریم در خونه ی مسلم، سفیر امام حسین،شاید سال بعد ما دیگه زنده نباشیم برات گریه كنیم 
پسرعمو، دلشوره هام بی انتهاست 
تو کوفه ام اما دلم پیش شماست 
بیعته اون دستای سنگین یادمه 
دلشوره هام بیشتر برای بچه هاست 
آقا نیا، خزون میشه بهار 
اگه میای، رقیه رو نیار 
نقشه دارن، مردم نابکار 
حتی برای شیره خوار 
لالالا یه كم دیگه دَووم بیار 
یه كم دیگه دندون روی جیگر بذار 
مشك و یكی برده كه بر می گرده زود 
وقتی می رفت فقط به فكر خیمه بود 
نده با اشك زندگی مو به باد 
با آب میآد اگه خدا بخواد 
عمو رسید كنار علقمه 
صدای تكبیرش میآد 
لالایی عموت رفته آب بیآره 
چی شد؟شب هفتم شد؟ 
لالایی عموت رفته آب بیآره 
حالا هنوز رباب داره گهواره رو تكان میده، جنگ تمام شده، صدای یه مادر دیگه ام میآد: 
بُنَیَّ، آبت ندادن اَشقیا 
محبت آدم رو بالا می بره، اینقدركه مُحب هم رنگ محبوب میشه، شبیه محبوبش میشه، حتی اگه حواسش نباشه،چند ساله داریم شباهت های مسلم و امام حسین رو میگیم. تنهایی مسلم رو گفتیم، ای تنها...پرتاب سنگ به مسلم رو گفتیم. امسال یكی دیگه از وجوه شباهت مسلم و آقاش رو بگم، اگه خدا كمك كنه. وقتی صبح اومدن در خونه ی طوئه، مسلم آمد جنگ نمایانی كرد، جنگید جنگید، خسته شد، به در یه خونه تكیه داد، صدا زد: اللّهُمَّ إنَّ العَطَشَ قَد بَلَغَ مِنّی خدایا تشنگی من رو كشت. یه چیزی تو ذهن من میره و میآد. همین داره اذیتم میكنه. آقاشم تشنه شد عَطِشَ الحُسَینُ علیه السلام فَدَعا بِقَدَحٍ. آقا تشنه شد ظرف آبی مهیا شد، لحظه های آخر، راوی میگه :ظرف رو بالا آورد آب بخوره، رَماهُ الحُصَینُ بنُ نُمَیرٍ بِسَهمٍ فَدَخَلَ فَمَهُ یه وقت تیری آمد به دهان مباركش اصابت كرد. آب خونی شد. آخه برا مسلمم آب آوردند، خون دهانش داخل آب ریخت، فرمود: روزیم نبود،اگه روزیم بود می خوردم. چی می خوام بگم؟ وقتی مسلم می جنگید، راوی میگه یه ملعونی اومد یه ضربتی به لب مسلم زد، لبش پاره شد، از لبش خون اومد 
لب من پاره اگر گشت دگر چوب نخورد 
در غم چوب یزید و لب خونبار توأم 
روضه ی من امشب اینه: اگه یه غنچه ی گل تازه باشه، وقتی با چوب به این غنچه بزنی سخت پرپر میشه، اما اگه غنچه خشك شده باشه، وقتی با چوب بزنی راحت پرپر میشه، رو زمین می ریزه، یه وقت زینب نگاه كرد، دید چوب خیزران رو بالا می بره...ای حسین.... 
زینب چو دید نخل امیدش ثمر نكرد 
آهش بر آن ستمگر ظالم اثر نكرد 
آندم به طعنه گفت: بزن خوب می زنی 
ظالم به بوسه گاه نبی چوب می زنی 
حسین...... لذا گفت:حسین جان باورم می شد من رو از تو جدا كنند، باور می شد سرت رو به نیزه بزنند، باورم میشد مارو به اسارت ببرند، اما دیگه باورم نمی شد جلو چشم بچه هات به لب و دندانت با چوب خیزران بزنند...حسین.... 



تاریخ : پنجشنبه 23 مهر 1394 | 11:44 ب.ظ | نویسنده : حسن سرابادانی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.