تبلیغات
دعای فرج هیئت محبان الحسین(ع) سرابادانی اشعار و نوحه وتصاویر متحرک مذهبی - متن روضه ویژه شب سوم محرم و حضرت رقیه قسمت اول

 

دل زقید غمت ای دوست رها نتوان كرد

هست دردی غم عشقت كه دوا نتوان كرد

می توان دین و دل و عقل زكف داد ولی

رشته ی زلف تو از دست رها نتوان كرد

تا دل جام نشد خون به لبانت نرسید

از تو بی خون جگر كام روا نتوان كرد

به ره كعبه به پا و به ره عشق به سر

زآنكه طی مرحله ی عشق به پا نتوان كرد

اگه می خوای به معشوقت برسی باید با سر بری،نباید هیچ گونه تعلل ،هیچ گونه تردیدی داشته باشی،یكی از شهدای كربلا،جناب مسلم بن كثیر،من شاهد مثال برا این بیت بیارم زود رد شم،امشب حرف زیاده،فقط می خوام بگم این مسلم بن كثیر جانباز جنگ جمله،در ركاب امیرالمؤمنین علیه السلام جنگیده،جانباز شده،درود خدا به جانبازها،به اون هایی كه عضوی از بدن رو دادن،مسلم كثیر جانبازه،از ناحیه پا،اما بازم،خودش رو رسوند به ابی عبدالله،نگفت من كه تو جنگ جمل پامو دادم،بازم رسوند،همچین كه فهمید پسر علی غریبه،با این كه بهانه داشت،تو قرآن هم می گن،لیس علی اعمی حرج،به نابینا حرجی نیست و هم اونی كه از ناحیه پا،لنگ باشه،مصدوم باشه،این ها می تونن جنگ نرن،اینها عضوشون رو هدیه كردن،اما بازم بهانه نیاورد،گفت:كسی كه می خواد جونش رو فدا كنه باید تا آخرین لحظه باشه،ثابت قدم بود،اومد خودش رو فدای حسین كرد،جانم به این شهدا،یكی پس از دیگری قیامتند اگه بری تو وجودشون،

به ره كعبه به پا و به ره عشق به سر

زآنكه طی مرحله ی عشق به پا نتوان كرد

چون نكو بنگری ای دل،دل و دلدار یكی است

آری از یكدیگر این هر دو جدا نتوان كرد

اشك مظلوم كند خانه ی ظالم ویران

در ره سیل بلی خانه بنا نتوان كرد

می گن این خانم سه ساله زهرای كربلا بوده،اینقدر گریه كرد،این گریه قیامتی به پا كرد،آخه از مادرش یاد گرفته،امشب شب ناله است،شب زمزمه است،اومدی برا كسی گریه كنی،كه هیچكی به اندازه ی این خانم،واسه حسین گریه نكرده،جانم،نه فقط از لحاظ ظاهری،نه،نه فقط از لحاظ ظاهر شبیه مادرش بود،مرام و عقیده و راهش هم به مادرش زهرا می ره،شنیده بود مادرش تو مدینه هرچی خطبه خوند،بین در و دیوار رفت،تو كوچه های مدینه اومد؛نتونست رو دل این نانجیب ها اثر بذاره،آخرسر اومد تو بیابونها شروع كرد گریه كردن،آی اونهایی كه می گن این گریه ها الكیه،گوش بدن،اونایی كه می گن بسه چقدر گریه می كنید،دیدید بعضی ها می گن دوباره محرم اومد،این ها گریه هاشون شروع شد،خسته نشدید،هرسال گریه می كنید،ما گریه مون رو از رقیه بلدیم،آخه می گن این دختر اینقدر گریه كرد،تا آخرش به آقاش رسید،به امامش رسید،ماهم اینقدر گریه می كنیم،ایشاءالله یه روز آقامون بیاد،امشب خیلی ها براشون شب عاشوراست

بریم در خونه ی این خانم سه ساله،گریه ای كه خانم رقیه كرد،گریه ی ضعف نبود،گریه،گریه ای بود كه همه بفهمند،ظالم كیه،ظلم كیه،گریه كرد كه برو ببین الان اثری از دارالاماره،اثری از كاخ یزید نیست،فقط برو ببین تو این شهر برا خانم چه حرمی درست كردن،چقدر جلال داره،چقدر جبروت داره،

حالا داره با ،باباش حرف می زنه:

دیشب مدینه بودم و می گفتم می خندیدم

لالایی هات تو گوشمه رو دستت آروم خوابیدم

ای وای بازم خواب می دیدم

دیشب داداش علی اومد به روی دستام بوسه زد

می گفت عزیزم از سفر برات النگو خریدم

ای وای بازم خواب می دیدم

دیشب دیدم كه عمه جون با قاسم اومد خونه مون

می گفت برات یه چادر خوشگل گلدار بریدم

ای وای بازم خواب می دیدم

چرا این خوشی ها همه اش خوابه

دیشب میون دفترم برای داداش اصغرم

عكس عمو رو با علم كنار دریا كشیدم

اینم بازم خواب می دیدم

یه روز جاموندم ازهمه به روی دست فاطمه

چشام می رفت كه خواب بره با سیلی از خواب پریدم

كاشكی اینم خواب می دیدم

چرا تلخی ها تو بیداریه،از بالای ناقه افتادم،تو بیابون تاریك داشتم دق می كردم،یه وقت دیدم سرم تو بغل یه مادره،حسین............

جهت مشاهده متن روضه ها و گریزهای

شب سوم محرم و حضرت رقیه

به ادامه مطلب مراجعه نمایید

غالباً پرها چنان جبرئیل شهپر نیستند

باده‌ها بی‌اذن تو از جنس کوثر نیستند

بوی زهرا می‌دهد هر کس به روضه می‌رود

واقعاً بیچاره آنان که معطر نیستند

روز محشر سخت گریانند در پیش خدا

چشم هایی که میان روضه‌ها تر نیستند

خاکساران درت مِنّٰایِ اهل خانه‌اند

وای بر آنان که خاک کوی این در نیستند

ارزش این گریه‌ها محشر مشخص می‌شود

اهل روضه روز محشر کور یا کر نیستند

گریه‌کن‌های تو اصحاب امام صادقند

با حساب این روایت، کم ز قنبر نیستند

من به هر جایی رسیدم از حسینی بودن است

بی توسل مشکلات ما میسر نیستند

هفت شهر عشق را با نوکری گشتم ولی

در خم یک کوچه‌اند آنان که نوکر نیستند

منکران، گر دلبر ما قبله‌ی حاجات نیست

پس چرا مردم دخیل باب دیگر نیستند

داغ تو نگذاشت فکر غصه‌های خود کنم

نوکرانت تا تو را دارند مضطر نیستند

مَنبر از ارکان اصلی تمام روضه‌هاست

باختند آنان که خیلی اهل مَنبر نیستند

در میان قبّه‌ها گشتم حتی کعبه را

هیچ یک با کربلای تو برابر نیستند

گر خدا صدها پسر روزی نماید بر کسی –

در بساط عشق‌بازی مثل دختر نیستند

دختر ِ كه آدم رو عاشق بار میآره. تا سر رو گذاشتن تو دامنش، اول موهای بابارو دست كشید. دونه دونه زخم هاش رو شمرد. وای وای وای...

شب شده ماه آمده پیشم

حضرت شاه آمده پیشم

یوسف از چاه آمده پیشم

پدر از راه آمده پیشم

انتظارم به سر رسید عمه

پاشوپاشو پدر رسید عمه

ای پدر آمدی ولی با سر

سرت آسیب دیده سر تا سر

شد برایم چنان معما سر

كه چسان رفته روی نی ها سر

ای پدر كاش جای این سر تو

پاره می شد گلوی دختر تو

حسین.......

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

توی دنیا بی بابا زنده بودن جا نداره

الهی نباشه دختری كه بابا نداره

عمه جان بابای من كه این جوری نبوده،دخترم منم تو گودال می گفتم:أأنت اَخی؟ گوینده باید توكلش به خدا،توسلش به معصومین،تمسكش به قرآن باشه. یقین داشته باشه اگه روزی براش نوشتند،حضرت زهرا سلام الله علیها سهمش رو نگه داشته.صد نفر می خونند، یه دفعه می بینی تو اگه حواست جمع باشه،به تو كه میرسه،یه خط،یه نیم بیت، یه مصرع میگی، چراغ دل ها روشنتر میشه،شعله ور میشه

زخانه ها همه بوی طعام می آمد

ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم

دخترم بریم بابا،مادرم برات سفره انداخته،مادرم فاطمه چشم براه توست. این زبانحال گفتن منه:تو كه سیلی می خوردی مادرم آه میكشید. مادرم سیلی خورد جدم آه كشید. یا اباعبدالله جون بچه ات مارو رها نكن.آقا جان ببخش مارو دل عشقات رو خون كردیم امروز،آخه اینها دیونه ی شما هستند،نمیشه كم براشون بذاریم.قربونت برم آقاجان.

به قصد شستن خون از رخ تو میگریم

ولی چه سود مرا هر دو دیده خونبار است

بابا همیشه برا راهب دعا میكنم،بالاخره تو این سفر یه نفر پیدا شد. گرد و خاكی از صورتت پاك كرد.بعضی شهرها،بعضی جاها از روی نیزه سرت رو نشونه میگرفتند.

یا عقب رو سنگ باران سرت طفلان نبینند

یا جلو رو تا كه سیلی خوردن طفلان نبینی

الهی اگه بابات زنده است،خدا سایه اش رو از رو سرت كم نكنه،دعای بابا یه چیز دیگه است. بابا دعا كن من هم زودتر به علی اصغر برسم.بابا به من نگو بر زن جهاد نیست.اگه قرار نیست زن ها شهید بشن،چرا مادرت هیجده سالگی شهید شد.

وای مادرم،مادرم،مادرم

یه وقت آدم تو یه حال معمولی سیلی میزنه،یه وقت یه راهی رفته، میگه اگه من بهش برسم من میدونم و این.اومد تو مسجد گفتند:نبودی قباله رو گرفت. رفت. گفت:این چه كاری بود كردی؟ علی پول تو دستش باشه ما شكست میخوریم. سریع اومد راه زهرا رو بست. حالا كینه داره: اَحْقادًا بَدْرِیَّةً وَ خَیْبَرِیَّةً وَ حُنَیْنِیَّةً. فاطمه كجا بودی؟ حقم رو گرفتم.قباله رو بده.نمی دم. قاپ زد. آب دهان ریخت رو قباله. پاره پاره كرد. بی بی فرمود:خدا شكمت رو پاره كنه. بعضی خیال میكنند ما میگیم سیلی. یه دونه زد. با دو دست از دو طرف.... علامه ی امینی رحمة الله علیه میگه: حورای ِ انسیه.یعنی  اینقدر خداوند به این حورای  انسیه لطافت داده، برگ گل به صورتش میخورد جا می نداخت.

گوشه ی چشم تو چرا شد كبود؟

فاطمه جان مگر علی مرده بود؟

این مال مادر. اما دختر چی؟

زخانه ها همه بوی طعام می آمد

ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم

سوء تغذیه یكی از بلاهایی كه به سر بچه میاره اینه، میبینی گریه اش كه میگیره، یه دفعه نفس بند میآد. میگن ریسه میره. دكتر می بری میگه این كلسیم بدنش كم شده،خوب بهش غذا ندادید. باید بهش برسید.بچه سر رو دید ریسه رفت. دیدید بچه وقتی ریسه میره، هی تكونش میدن،هی فوت میكنند تو صورتش اكسیژن برسه، اول گفتند : ان شاء الله مثل همیشه دوباره نفس میكشه، دیدند نه ، نفس بر نگشت. ناخن ها سیاه شد. چشم ها رفت.

چنان ضرب دست عدو سخت بود

كه دندان شیری ِ دختر شكست

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

نیمی از گیسویم در آتش سوخت

چند تاری هنوز دست عدوست

گوشواره رو آورد خونه برا  دخترش، دختره نگاه کرد."گوشواره خونی شده بود". یه وقت دختر بچه گوشش درد میکنه،میگه داداش بیا،مادر؛پدر. موهام گیر کرده به گوشواره. شام غریبان گوش ها پاره شد.

گوش و گوشوراه بابا بابا بابا

پیرهن پاره بابا بابا بابا

امام باقر علیه السلام فرمود:اگه دلت سخت بود،اشک چشم نداری،دستی به سر یتیم بکش،به عدد هر تار مویی که از زیر دستت رد میشه، نوری به دلت میاد. یه شب دست کشید به سر بچه،عمه برات بمیره،اون که صاحب دله؛زینب سلام الله علیها. او که خدای بندگی است. در بندگی و در اشک و در عشق نظیر و نهایت نداره. اما دست میکشید،گاهی جای موها خالیه،گاهی همین جور مو توی دستش می اومد. گاهی دستش به زخم سنگ می رسید. گاهی خاک هارو پاک می کرد. یه خبر بهتون بدم. روز سومه، عاشورا تموم شد، هر مداحی  روز سوم رو رد میکنه،انگار سخت ترین روز رو رد کرده،دل شب یکی نبود زیر بغل زینب رو بگیره؛امیرالمومنین کنار قبر زهرا بود،سلمان اومد؛مقداد اومد زیر بغلش رو گرفتند،آقاجان،جان رسول الله بلند شو. اما اینقدر این بچه مظلومه،آدم می مونه،اصلاً نماز خوندند،نخوندند،چی شد؟ لحد گذاشتن ؟ یا همین جور خاک ریختند؟ من هنوز آیین دفن میت رو نگفتم. فرمود: سه ساله اش که تموم شد،قاعده مثل آدم بزرگ هاست،کُل این مسائلی که برا دفن میگن از مستحباته،در اضطرار فقط همین که بدن مخفی بشه، خاک بسه،نمی دونم لحد درست کردند یانه! شاید یکی میگفت: زودتر دفنش کنید،نکنه سر این بچه رو هم بخوان. این نامردهایی که با سر بریده عکس میگیرند(داعش).ما قبلاً که روضه میخونیدم،میگفتند:نه بابا اینجوری ها هم نبوده. سر دختر رو می برند و می خندند و عکس می گیرند. تاکه میگیم:

تا به من رسید بابا بابا بابا

موهام و کشید بابا بابا بابا

یه عده میگن، از کجا میگی؟ سندش کجاست؟ بابا این یه افسر ارتش یزیده،اومده این بچه رو پیدا کنه، همه قافله موندند، مثلاً به نظر شما گفته: بیا بغلم، بیا نازت کنم...؟ هر کسی از اباالفضل زخم دیده بود و ضربه خورده بود. می خواست سر این بچه ها خالی کنه.

به دلم برات شده بابام میآد بابام  میآد

تو دلت توس مجلس به چی برات شده؟ اگه شده بگو

به دلم برات شده،آقام میآد، آقام میآد

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

بابا هر جا خواستند مارو بزنند عمه بازو سپر میكرد،اگه عمه نبود همون شام غریبان جون داده بودم،اگه میبینی این نیمه جونم باقی مونده،به خاطر فداكاری های عمه است،اما كاش خودم كتك میخوردم،آسیب به عمه نمی رسید، من برا بازوهاش نگرانم گمون نكنم عمه ام زیاد زنده بمونه،اما اگر یه شب ازش جدا افتادم ساعتی،بابا جان تقصیر عمه نبود مارو تند می بردند،مثل امروز كه رفتیم مجلس یزید،تند می بردند اُسرا رو،با صورت زمین می خوردند بچه ها، ناقه ها اون دل شب تو بیابونها به هوای جایزه گرفتن لشكریان تند می رفتند،نتونستم خودم رو كنترل كنم،از رو ناقه افتادم،عمه رو بردند،قافله رفت،من ازقافله عقب افتادم،بابا،بچه ی گم شده وقتی پیداش میكنند آب بهش میدن،طعام بهش میدن،نوازشش میكنند، بغلش میكنند،من یه دفعه گوشم سوخت،چشمم سیاهی رفت،دیدم یكی داره داد میزنه،یه جوری زد از نفس افتادم،وقتی رسیدم به قافله،دیدم نمی تونم با عمه حرف بزنم، نخواستم نمك به زخمش بزنم،اما رفتم لای نیزه ها بین همه سرها یه سره از همه بیشتر آسیب دیده ، خودتم خوب می دونی، سرهای شكافته با شمشیر شكافته شدند،اما سر عموی من با عمود خُرد شده،سر عمو رو بسته بودند،چشمم خوب نمی دید ،حرفامو با  عمو زدم، عمو جان، چشمت روشن!دیگه چشمم خوب نمی بینه... آی گریه كن های حضرت رقیه، بابی است در مقاتل،بابُ الرأس الحسین علیه السلام اگه بخوام فقط عناوین این كتاب رو براتون بخونم بعید می دونم كسی سالم از مجلس بیرون بره.بعضی از روضه ها رو اصلاً نمیشه طرفش بریم. مجلس یزید خطبه حضرت زینب سلام الله علیها؛ یه جمله داره بی بی بگم بریزی به هم. بابا برادرت میآد خونه،به خانمت میگی روت رو كیپ بگیر،برادر تو مثل برادر می مونه برا خانمت،میگی باشه دوست ندارم صورتت رو كسی ببینه، عبارت مقتل میگه: بی بی ، رو كرد به یزید ملعون فرمود:آیا درسته بنات رسو الله رو با روی باز،شهر به شهر تو بازار ها بین مردم گردوندی و دیدند، عبارت اینه: وَ أَبْدَیْتَ وُجُوهَهُنَّ تو صورت های مارو باز نگه داشتی. این یه كلمه شه، حرم زینب سلام الله علیها سوریه برو ببین همین خطبه رو كاشی كاری كردند تو حرم. تو مجلس یزید دست ها كه باز شد،آستین ها رو  صورت گرفتند، اما دیر شده بود وقتی خودشون رو میزدند یه عده به جا دلسوزی حواسشون..... یكی صدا زد یزید: هب لی الجاریة این اسیر و به من هدیه میكنی. تاریخ طبری بد نوشته: دختر خودش رو انداخت رو سینه ی عمه،عمه جان، بابامو كشتند بس نبود،حالا من رو میخوان به كنیزی ببرند. فرمود نمی تونند عزیزم، عمه ات زنده است، مگه از جنازه من بخوان رد بشن،محاله.. بارها دیدم تو مقتل روز عاشورا ،چهارهزار تیرانداز در یك عرصه امام حسین رو محاصره كردند،این مال قبل از وداعه، تو این تیرهایی كه زدند یه تیر خورد به این وسط لب،نوشته اند دو تا دندان ثنایا،این دو دندان جلو همون جا شكست،این تیر خورد به دندون شكست، من باقیش رو نمی گم، ولی از هر عاقلی بپرسی، یه نفر زخمیه، با صورت از اسب خورد زمین،چی میگه؟ این سر از گردن اسب آویزان بوده، آیه قرآن خوند سوار با چوب زد،چی میشه؟چیزی میمونه،بعد عبیدالله ملعون به این لب ها زده. چه جوری این بچه بابا رو شناخته؟.....بوی پیراهن، بوی بابا. از همون مجلس یزید ملعون همون جور كه بوی پیراهن یوسف را از فرسنگها حضرت یعقوب حس میكرد.بچه اگر عطر و بوی معنوی بابا رو حس نمیكرد بهونه نمی گرفت.توی جنگ زیاد پیش می اومد،بعضی از این رزمنده ها سحر می رسیدند،دو و سه نصف شب برا مرخصی می اومد.تا می رسید می دید زنش،مادر زنش، مادرش گریه می كردند،یه جور دیگه بودند.می گفت:بابا من كه اومدم چرا گریه میكنید؟كسی شهید شده؟نه ..بعد زنه میگفت:دیدی گفتم یه خبریه، این بچه از سر شب چقدر بهونه گرفت. هی می گفت:بابا بابا، معلوم شد باباش داشت می اومد. سر و كه آوردند تو خرابه همه به هم گفتند،یه خبری بود هی میگفت: بابا. مجلسی علیه الرحمه می نویسه:وارد شدند همه رو زدند.آخه تو باشی می ذاری سر بریده رو جلو بچه ات بذارند،جلو بچه ی برادرت بذارند. اومد جلو گفت:نمیذارم،زدند همه رو . اونی كه باباش رو می خواست كو؟ بچه از یه گوشه گفت:منم. كسی رو نزنید،منم. بسه هر كی رو زدید. بابا نمی خوای من و ببری؟ ببین سر من چقدر كتك می خوردند.یه بار سرت رو بذار تو دامن یه بچه سه ساله،خودت رو بزن به خواب، بگو یه نفر بهش بگه سر شما رو از رو زانوش برداره بذاره زمین، ببین زورش میرسه؟ ببین زور بچه میرسه سر بلند كنه؟ اگر دیدی یه بچه ای تونست سر بریده رو برداره، بدون سر سبك شده....اللهم عجل لولیك الفرج... پیغمبر فرمود: اگه پسرت خورد زمین، نهایتاً كمكش كن از رو زمین پاشه، این مَرده باید مَرد میدان شه ولی اگه دختر خورد زمین بلندش كن دامنش رو بتكون،كمكش كن، می خواد مادر شه. بذار مهربونی ببینه. گفت:بابا چه خبر بود.؟هر كی رسید مارو زد. مگه تو چیكار كرده بودی؟ اسمت رو می بردیم می زدند...

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

ممنونتم به بدی من نگاه نكردی،من و به شب سوم به شب رقیه رساندی،من و خرابه نشینم كردی،الحمدلله

نِعْمَ الْمَوْلَى‏ وَنِعْمَ النَّصِیر

دیدم به خواب آن آشنا دارد می آید

دیدم که بر دردم دوا دارد می آید

دیدم که با شال عزا و چشم گریان

مولایمان صاحب عزا دارد می آید

تو بانی این روضه ای دریاب ما را

آغوش خود بگشا گدا دارد می آید

آقا نمی بینی مگر در غیبت تو

خیلی سر شیعه بلا دارد می آید

بچه رو  صرف اینكه می دونند شیعه است،شش ماه داره،سرش رو می برند. آقا كجایی ؟ دوباره حرمله ها از زیر خاك بیرون اومدند.

امشب نمی دانم چه سرّی هست کاینجا

بوی شهیدان خدا دارد می آید

در این زمان خط مقدم هیئت ماست

از جبهه بوی کربلا دارد می آید

یاد جبهه ها و اون خیمه ها كه بچه ها با عشق زمزمه میكردند به خیر

اینجا صدای گریه و عطر مناجات

از سنگر  و از خیمه ها دارد می آید

آقا سوالی داشتم از سمت گودال

آوای وا اُمّا چرا دارد می آید

بُنَیَّ قَتَلوکَ وَما عَرَفوکَ وَمِن الْماءِ مَنَعُوکَ.

آقا بگو جدّت مراقب باشد آخر

یک خنجر تیز از قفا دارد می آید

امشب ناله ها لاینقطع باید باشه

همراه با آن قافله با دست بسته

یک خانم چادر سیا دارد می آید

پشت سرش یک دختر ناز سه ساله

با قامتی كه گشته تا دارد می آید

می گوید عمه یک نظر بر نیزه ها کن

بابای من همراه ما دارد می آید.......شاعر : عباس احمدی

***

رقیه جان سلام بابا،همنشین سرم شدی

چی شده صورتت چقدر، شبیه مادرم شدی

آره می دونم دستاتو بستن،وقتی که سایم از سرت کم شد

شبیه مادر صورتت نیلی،شبیه مادر قامتت خم شد

موهای تو پریشون

موهای من پر از خون

گریه نکن بابا جون

تنها بودی بین یک عده نامحرم

از رو نیزه اشک چشم هاتو می دیدم

اومدم راحتت کنم از این رنج و غم

دختر دیگه با خودم تو رو می برم

سلام بابای خوب من

خوش اومدی به ویرونه

می بخشی که نمی تونه

رقیه رو پاش بمونه

بدون دست مهربون تو

زجری کشیدم توی این صحرا

بابا نبودی سیلی می خوردم

عمه می گفت که بگو یا زهرا

بابا بشنو صدامو

بیا از این نامردا

بگیر گوشواره هامو

مثل لب هات دل من خونه بابایی

دخترت بی تو نمی مونه بابایی

عاشقی را به کل دنیا نشون میدم

می بوسم لبای تورو واست جون میدم

دیدن سر و محكم داره فشار میده،به سینه چسبانده،معلومه بابارو نشناخت،سر رو نشسته بودند،با این انگشتاش خون ِ بین محاسن رو پاك میكرد،مثل ابی عبدالله كه بالا سر علی اكبر خون از دهان علی در می آورد،خون رو از دهان بابا در می آورد، ثمّ إنّها وضعت فمها على فمه الشّریف لب هاش رو به لب های بابا گذاشت،بابا،بابا...

به روی دامن پدر سه ساله دیده هر كسی

اما به دامن سه ساله ای بریده سر ندیده كس

****

باور نداشتم بیای به اینجا

خوش اومدی به خرابه بابا

دیروز رو نیزه بودی

هستی حالا رو زانوم

تا شدی مهمون من

خوب شده درد پهلوم

این همه رنج و بلا كی دیده

بابا رو نی بابا كی دیده

هر چی دویدم بابا

باز نرسیدم بابا

روی نی بودی چشماتو

از دور بوسیدم بابا

***

از درد بی حساب،سرم را گرفته ام

با دستمال بال و پرم را گرفته ام

از صبح تا غروب نشستم یكی یكی

این خارهای موی سرم را گرفته ام

ای حسین............

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

خشكی ِ چشم ِپشیمانِ مرا دریابید

به غباری سر ِ مژگانِ مرا دریابید

من اویسم ز قَرَنْ آمدم آقایم نیست

چشمهایِ ترِ حیرانِ مرا دریابید

كاش می دیدم و با گریه كنان می گفتم

حالِ آقایِ پریشانِ مرا دریابید

می زنم سینه به پایِ غمتان تا یك روز

سینه­ی خسته­ی سوزانِ مرا دریابید

مُنتهای آرزوی ماست

كاش در روضه فقط جان بسپارم پیشت

كاش در كرب و بلا جانِ مرا دریابید

قاطی ناله ها، خوشبحال اون كسی كه گوشش مَحرم صدای حضرات میشه،چشمش مَحرم میشه

گریه­ ی مادر ِ تو می رسد از روضه ­ی ما

دست ها، چاكِ گریبانِ مرا دریابید

صدای گریه مادر میآد چی میگه؟

مادرت باز به سر می زند و می گوید

پسرِ تشنه و عریانِ مرا دریابید

آقا...كجا می خوام ببرمت؟

عمّه ­ی كوچكِ تو داشت به زینب می گفت

زخم هایِ لبِ مهمانِ  مرا دریابید……. شاعر:حسن لطفی

***

السلام علیك ِ یا سیدتی و مولاتی یا رقیه سلام الله علیها

دلخورم از شام آهم را تماشا كرده اند

چشمه­ی چشمِ مرا از گریه دریا كرده اند

امشب دختردارها حرف منو بهتر میفهمند

سخت بابا به غرورِ دخترت بر خورده است

با من از بس مردمِ بی خیر بد تا كرده اند

كوچه گردی، ریسمان، نانِ تصدق، كعب نِی

خیلی از این بدترش را بد دهان ها كرده اند

هر كجا در راه افتادم سرم آورده اند

با لگد، كاری كه با پهلویِ زهرا(س) كرده اند

ای بابا،ای بابا،معذرت می خوام از بی بی حضرت سكینه سلام الله علیها،از امام زمان(عج)، این روضه ها رو اگه كم بذاریم، كم كم میآن حقانیت روضه رو زیر سئوال میبرند. گفت:بابا

صورتی از من نمانده بسكه خوردم پشتِ دست

كاشكی حداقل یكی با من هم دلی میكرد، وقتی گریه میكردم

هق هقم را از سرِ لج سخت دعوا كرده اند

آه، دندان هایِ من یك در میان افتاده اند

یه پشت دست ان شاءالله از كسی نخوری،اگه محكم بخوری،دندانهای آدم بزرگم میریزه ،این بچه دندوناش شیریه،نه یه بار،نه دو بار،هر موقع گفتم بابا،هی زدند،هی زدند

آه، دندان هایِ من یك در میان افتاده اند

بی هوا تا آستینِ غیظ بالا كرده اند

تا به حدِّ مرگ بعد از آنكه هر بارم زدند

از سرِ نو از خدا مرگم تمنّا كرده اند

فهمیدی یانه؟ یعنی هی میزدند،میگفتند خدا مرگت بده،چقدر مارو به زحمت میندازی،هی از رو ناقه می اُفتی......دختردارها از اینجا رفتی هر وقت خواستی موهای دخترت رو شونه كنی یادت باشه،دختر وقتی باباش داره میآد، هی میره زود التماس مادر میكنه ، مادر بیا موهام رو مرتب كن،بابا داره میآد،میخوام منو قشنگ ببینه. بابا بابا

ریشه ریشه فرش ِ سرخِ گیسوانم ریخته

می دونی چرا؟

بر سرم با پا یهودی ها تقلّا كرده اند

شامیان ناز ِ یتیمانه نمی دانند چیست!

غیرِ اَخم و قهر و تندی كاری آیا كرده اند؟

دخترت را زَجر كُش كردند هَرزه چشم ها

غربتم را سنگ و خاكستر تسلّی­ا كرده اند

خوب شد بابا عمو با ما نیامد تویِ كاخ

تا نبیند پای ماها را كجا وا كرده اند

بابا خیلی بهم بر خورده،بابا غرورم رو له كردند،تو مجلس یزید زن یزید سر برهنه اومد، دیدم یزید عبا شو در آورد رو سرت انداخت،بابا ما با آستین رو صورتمون رو پوشوندیم

خوب شد بابا عمو با ما نیامد تویِ كاخ

تا نبیند پای ماها را كجا وا كرده اند

مهربانِ من رفیق ِ تازه پیدا كرده ای

خیزرانها بر لبِ تو جشن بر پا كرده اند

این همه روضه شنیدیم و خوندیم،اگه از این گروه داعش ملعون این مسائل رو ندیده بودیم،باورش سخت بود

زیور آلاتِ حرم بازیچه هایِ دختران

چند سر اسباب بازیِ پسرها كرده اند

سرت روی نیزه انگار تكون خورده

رو لب و دندون ِ تو خیزران خورده

زخم پیشونیت رو سنگ ها وا می كردند

روی نی سرت رو جا به جا می كردند

بابایی حسینم،بابایی حسینم

بعد تو ماها رو به اسیری بردند

بابا گوش تو بگیر

دست شمر و زجر و حرمله سپردند

نمیدونی درد این كبودی ها رو

طعم رد شدن از تو یهودی ها رو

بابایی حسینم،بابایی حسینم

حالا كه بابا جون مرهمی ندارم

زخمات و میبندم با لباس پاره ام

دیگه قصه ی زخم سرم بمونه

سوختن لباس و معجرم بمونه

بابایی حسینم،بابایی حسینم

خیلی حرف ها داشت میخواست به بابا بزنه،تا میومد راه بره،تاول های پاش مزاحم بود،هر كی میومد بغلش میكرد،میگفت: برید اگه بابام بیاد به بابام میگم،همه حرف ها،درد و دل ها،كبودی ها،زخم هایی كه داشت،اما تا روپوش رو از رو طبق كنار زد،نگاش افتاد به سر بابا،ای كاش فقط سر بریده بود،لب ها پاره، صورت زخمی،محاسن سوخته، همه حرف های خودش یادش رفت، صدا زد مَنْ ذَا الَّذی قَطع وَ رِیدَیْكَ، مَن ذا الذی خضّبك بدمائك؟ مَنْذَا الَّذی أَیتمنی علیصِغَر سِنّی؟ می خوای با رقیه هم ناله بشی بسم الله،هر كجا هستی بگو:حسین....گره تو كار ِته،شب باب الحاجات ِ،می خوای حرم رقیه بری؟كربلا می خوای؟حسین.......



تاریخ : پنجشنبه 23 مهر 1394 | 11:46 ب.ظ | نویسنده : حسن سرابادانی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.