تبلیغات
دعای فرج هیئت محبان الحسین(ع) سرابادانی اشعار و نوحه وتصاویر متحرک مذهبی - متن روضه ویژه شب هفتم محرم و حضرت علی اصغر

 

 بچه وقتی گرسنه یا تشنه میشه، اول زار می زنه، زار می زنه، بعد یواش یواش بی حال میشه، فقط لب هاش رو تكون میده، چه خبر بود میان خیمه ی ابی عبدالله؟ كودك شش ماهه رو دست به دست می دادند، هر كی میگفت: من آرومش میكنم، دختر بچه ها می گرفتند، می گفتند: بدین من آرومش میكنم، همهمه و گریه ای افتاد، صدای گریه چون بلند شد ابی عبدالله برگشت، بی بی جان مگه نگفتم آروم گریه كنید.این كیه صدای غربتش می آد؟ این كیه بی یار شده، یاور می خواد؟ گفت :وقتی صدای هل من ناصر ینصرنی تو رو شنید از گهواره خودش رو انداخت پایین، یعنی بابا من هستم. شرح های زیادی برای همین بغل گرفتن حسین گفتند. قنداقه رو داد دست ابی عبدالله، اومد وارد میدان شد، تا اومد با مردم حرف بزنه، نامردی كردند، هنوز كلام امام تمام نشده، یه وقت دید علی یه حركتی كرد، دست و پاش هم كه به قنداقه بسته بود، نگاه كرد دید سر به پوست بدن آویزان شده...حسین..... 

با چه رو خیمه برم این سر آویزان را 
چه كنم مشكل این حنجر خون ریزان را 
به سفیدی گلوی تو كسی رحم نكرد 
رسم كوفی است بگیرند هدف مهمان را 
پسرم دست و پایی زدی و باز تبسم كردی 
پس خدا بوسه زند این دو لب خندان را 
گریه بر معجر عمه نرود از یادم 
وسط هلهله ها بدرقه كن یاران را 
سند مستند كربلا حنجر توست 
بُرد مظلومی تو آبروی عدوان را 

جهت مشاهده متن روضه ها و گریزهای

شب هفتم محرم و حضرت علی اصغر

به ادامه مطلب مراجعه نمایید

به این غبار، نگاهی كه آفتاب شود 
به ذره گر نظر لطف بوتراب كند 
به آسمان رود و كار آفتاب كند 
کُلُّهُم نورٌ واحِدٌ ، چه امیرالمؤمنین رو یاد كنیم چه امام زمان رو 
به این غبار، نگاهی كه آفتاب شود 
بسوز قلبِ مرا، كز غمت مُذابّ شود 
دوباره رویِ تو را آسمانِ جمعه ندید 
كدام جمعه، جمالِ تو ماهتاب شود؟ 
برای آمدنت، شب به شب دعا كردم 
اما آقا جان دعای من كافی نیست، قربونت برم 
اشاره كن به دعایم كه مستجاب شود 
زمان به خاطرِ ما دیر دیر می گذرد 
برایِ خاطرِ تو كاش پُر شتاب شود 
امیر گریه، مرا هم صحابه­ی خود كن 
كه آسمانِ نگاهم پر از سحاب شود 
من آمدم كه سلامِ مرا جواب دهی 
سلام می كنم و وای اگر جواب شود 
اگر اجازه دهی روضه خوان شوم امشب 
كه قلبِ سوخته ات بیشتر كباب شود 
برایِ كودكِ خود آب خواست امّا حیف 
همین دلیل بر این شد، حسین(ع) آب شود 
بگویم از شررِ خنده های حرمله ای 
كه پاسخ ِ شرر گریه­ی رباب شود 
و شیر خواره پس از این ز نیزه خواهد دید 
كه دستِ مادر ِاو بسته در طناب شود 
شاعر:محمد بیابانی 
شب علی اصغر ِ، باب الحوائج ِ، بزرگ های دین ما، مراجع دین ما، مراجع عظام، مخصوصاً مثل همچین شبی حاجاتشون رو در خونه ی خدا می بردند، مرحوم آیت الله حق شناس میگن هر موقع گره به كارش می اُفتاد، می گفتند: چه روضه ای بخونیم؟ می گفت: روضه ی شیر خواره ی حسین. هركی گره به كارش داره بسم الله. امشب قراره پا روضه های رباب بشینیم،بسوزیم، ناله بزنیم. 
خونابِ غم به سینه­ ی مادر نمی رسید 
این تیرِ غیظ كرده اگر سر نمی رسید 
كدوم تیر؟ 
دستِ كمی ز نیزه­ی ابنِ اَنَس نداشت 
بَد می بُرید، كاش كه تا پَر نمی رسید 
یك قطره هم ز مهریه­ ی مادرِ حسین(ع) 
یعنی به كامِ تشنه­ ی اصغر(ع) نمی رسید؟ 
اوج روضه رو می خوام برات بخونم: وقتی بچه رو روی دست گرفت، از هر طرف بچه رو بلند می كرد، سر رو شونه می اُفتاد، دیگه جون در بدن نمونده، اوج روضه، غیرتی ها، ارباب شما، مولای شما، كسی كه همه ی عالم تو این دنیا، هركسی تو این دنیا و اون دنیا هركسی كاری داشته باشه، باید منّت این آقا رو بكشه... رو به دشمن ایستاد، صدا زد: منّوا عَلَینا برما منّت بذارید. 
لالایی، لالایی، لا لالا، لا لا لا..... 
*** 
لالا لالا چرا مادر نمی خوابی 
چرا این گونه بی تابی 
گمانم تشنه ی آبی 
*** 
از شیر خواره ای به همه شیر خواره گان 
آغوش گرم مادرتان نوش جانتان 
*** 
اربابتون بچه رو روی دست گرفت، منّوا عَلَینا بر ما منت بذارید، خودتون علی رو بگیرید سیراب كنید، وضع لشكر به هم ریخت، یه عده از سپاه ابن سعد، پیر مردها، گفتند: حسین راست میگه، آخه ما كه با شیر خواره جنگ نداریم، دید الان تفرقه تو سپاهش می اُفته، یه نگاه به حرمله كرد، چرا جوابش رو نمی دی؟ گفت: امیر بابا رو بزنم یا بچه رو؟ گفت: حالا وقت داری برا اینكه بابا رو بزنی، بذار این بابا در فراق بچه اش بسوزه، اگه بچه رو بزنی بابا هم میمیره. كاری كردند ابی عبدالله یه چند لحظه دیگه نمی دونست چیكار كنه، فقط بچه رو زیر عبا گرفت، هی یه قدم می آد سمت میدان، دوباره برمیگرده سمت خیمه ها. حسین..... 
خیلی نداشت فاصله تا خیمه ها پدر 
می رفت هر چه باز به آخر نمی رسید 
كاری نداشت غیرِ خجالت كشیدنش 
زیرِ عبا سرش كه به پیكر نمی رسید 
می مُرد در تحیُّرِ این داغِ دلخراش 
زینب(س) اگر به دادِ برادر نمی رسید 
اول خواهر از خیم ها دوید بیرون، چیزی نشده عزیز دلم، فدا سرت حسین جان، بچه های من فدا سرت، علی اكبر فدا سرت، علی اصغر هم فدا سرت، خودش بی تابی می كرد، تا صدای هل من ناصر تو رو شنید، خودش رو از گهواره بیرون انداخت. 
جز خنده هایِ سرخِ لب و چشمِ نیمه باز 
تسكین بر آتشِ دلِ خواهر نمی رسید 
نبضِ پدر شماری معكوس می گرفت 
نه، این گلو به بستنِ معجر نمی رسید 
تیرِ سه شعبه جایِ همه سهم برده بود 
چیزی به چشمِ حسرتِ لشكر نمی رسید 
حالا یه موقعی خانم رباب داره این بیت رو میگه، داره گلایه میكنه: دیدن یه گوشه ای بغض كرده رباب 
حقّی نداشت پشتِ حرم جستجو كند 
ای كاش دستِ نیزه به اصغر(ع) نمی رسید 
بچه ام رو در آوردی از خاك 
راحت به یك اشاره جدا می شد از بدن 
این كار پس به منّتِ خنجر نمی رسید 
گذشت تا موقعی كه یه بار دیگه مادر با بچه روبرو شد، تا حالا كنار گهواره می نشست، تكون میداد با علی اصغر، حالا رو ناقه ی عریان نشسته سر علی اصغر بالای نیزه، صدا زد: 
قندِ عسل به خنده لبت باز كرده ای 
در رقصِ باد دلبری آغاز كرده ای 
با جبرئیلِ نیزه به معراج رفته ای 
كوچكترین پیمبرم اعجاز كرده ای 
این روزها برای خودت اكبری شدی 
مادر مرا چقدر سرافراز كرده ای 
آغوشِ من برایِ تو بهتر ز نیزه نیست؟ 
بالا نشسته ای و به من ناز كرده ای 
آرامش تو بُغضِ مرا سرخ می كند 
سوز دلم به ناخن غم ساز كرده ای 
بر دستِ بینِ سلسله ام غصه خورده ای 
همدردیت هر آینه ابراز كرده ای 
در بُهت برده ای همگان را كه با سه پر 
در آسمانِ قافله پرواز كرده ای 
شاعر:علیرضا شریف 
داره ابی عبدالله می آد سمت خیمه ها، یه وقت دیدن دختر حسین دوید تو خیمه 
بچه ها دست بابا خونی شده 
گمونم شیخوراه قربونی شده 
عباشو طوری رو اصغر كشیده 
گمونم خیلی خجالت كشیده 
مختار سنگ دل ترین دشمن رو بیرون كشید، گفت:بگو ببینم جایی شد دل تو هم به حال حسین بسوزه، گفت: اول بذار برات بگم امیر، من جزء كسانی بودم كه هر جا حسین از پا نشست، هم دست زدم هم هلهله كردم، اما یه جا شد دل من هم به حالش سوخت، دیدم بچه رو زیر عبا پنهان كرده، سمت خیمه ها نمی آد، نگاه كردم دیدم دم خیمه یه خانمی ایستاده، فهمیدم مادر این بچه است، حسین روش نمیشه سمت خیمه بره. گفت: بگو ببینم نانجیب، خلاصه آقای ما چیكار كرد؟گفت:امیر دیدم اومد پشت خیمه ها رو خاك نشست، بچه رو روی خاك گذاشت، با سر شمشیر یه قبری رو كند، می خواست بی سر و صدا بچه رو دفن كنه، یه وقت خانم هااز خیمه بیرون اومدند،حسین..... صدا ناله ات گره بخوره به ناله ی رباب امشب...حسین.... اشك هاتو روی دست بگیر، دستت رو بالا ببر، بدم المظلوم : اللهم عجل لولیك الفرج 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
وداع كنید اهل حرم با طفل شیرخواره،باطفل شیرخواره 
رقیه گریه می كنه كنار گهواره، كنار گهواره 
خیال نكنید رباب دست و پاگیر حسین شد، از روز اول تو گوش علی می خوند: علی كربلا می خوام سرافرازم كنی مادر، آوردمت دور سر بابات بگردونمت، اهل اشاره است رباب. تا ابی عبدالله فرمود: بچه ام رو بیارید از تو خیمه من وداع كنم، بچه رو برد تو خیمه گفت:بیایید هر كی می خواد ببینه ببینه، علیم داره میره، دیگه بر نمی گرده. 
وداع كنید اهل حرم با طفل شیرخواره،باطفل شیرخواره 
رقیه گریه می كنه كنار گهواره، كنار گهواره 
اما هر كاریش كنیم مادر ِ،یه نگاه كرد تو صورت علی 
برای رفتن ِ تو هنوز كه خیلی زوده 
می خوای بری مادر برو عیب نداره 
دوباره رفتی از هوش، چرا لبت كبوده 
برو مادر، دست علی به همرات، از صدای طبل هاشون نترسی، یه خواهش دارم مادر 
برای آخرین بار بخند برای مادر 
نترسی مهربونم از های و هوی لشكر 
بچه رو بغل كرد، اومد تو میدون،زن و بچه منتظرند، بلاخره بابا آب میگیره یا نه؟ همه دلواپسند. تو چی؟ توهم دلواپسی؟ بیایید همه با هم دعا كنیم: 
الهی تیر حرمله خطا بره این بار 
عاشورای سال 61 تیر به هدف نشست، امسال نمی دونیم چه جوری بشه، بیایید دعا كنیم. شاید این دفعه نشد. 
الهی تیر حرمله خطا بره این بار 
كه چی؟ 
حسین خجالت نكشه، حرمله دست بردار 
حسین......، بی خبری بد دردیه، بی خبری اضطراب میآره، نمی دونیم چی شد، حرمله اینبار تیر انداخت یا نه؟ بذارید من ببینم چه خبر شد 
ولی نشد كه نشد تیرش رو به هدف زد 
من براتون تعریف می كنم چی میبینم،نه نه دل خوش نباش 
ولی نشد كه نشد تیرش رو به هدف زد 
واسه نشونه گیریش لشكر كوفه كف زد 
هورا......زد به هدف...حسین..... شنیدن كی بود مانند دیدن. زینب دید رباب بی هوش شد. 
وقتی كه كه سر جدا شد حرمله هم دلش سوخت 
حنجره رو سه شعبه به شونه ی حسین دوخت 
مختار گرفت حرمله رو، فرمود: بی حیا سه تا تیر زدی، سه جای قلب زهرارو پاره كردی، شد یه جا دلت بسوزه؟ گفت: آره.یه جا دلم خیلی براش سوخت، نشستم زمین براش گریه كردم، گفت:تیر رو كه زدم آقا داشت حرف می زد، یه مرتبه دیدم سكوت كرد، یه نگاه به بچه اش آروم عبا رو كشید رو بچه، یه دو قدم رفت سمت خیمه، چشمش به رباب افتاد برگشت، دو قدم اومد سمت میدان، یه نگاه به ما كرد دید داریم هو می كنیم برگشت، دیدم حسین درمونده، نمی دونه چه كنه..حسین...... صدات برسه كربلا...حسین...... یادت باشه اگه خواستی بچه ات رو به كسی نشون بدی، بچه نوزاد یه دستت رو زیر بدنش قرار بده، با یه دستت هم زیر سرش رو بگیر، یه طوری كه سر بچه نره، خیلی خطر ناكه، خدا داره حسین رو نگاه می كنه، حسین می خواد بچه اش رو به خدا نشون بده، صدا زد خدا : 
بر روی یك دستم تنش 
بر روی این دستم سرش 
آه بفرستم كدامش را برای مادرش؟! 
حسین....... 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ 
بیا مسافر غریب صحرا 
گریه كن ای یوسف زهرا 
سری بزن به روضه ی ما 
بیا بیا 
هر كی بلده با آقاش نجوا كنه 
بیا ای همه ی کار و کس ما 
یه نیم نگاهِ تو بسه ما 
خوش اومدی به مجلس ما 
ما رو برای گریه 
خوشبحال اون كسایی كه قدم می گذارند به سمت روضه حس میكنند امام زمانشون داره باهاشون قدم میزنه 
ما رو برای گریه،کنار خود صدا کن 
سینه زن حسین و ،  از کربلا دعا کن 
در به درم یه عمره  ، برای یک نشونت 
تو روضه ها میگردم ،دنبال خال گونه ات 
می خوام با همه وجودم امشب صدات بزنم: 
یابن الحسن كجایی،میمیرم از جدایی 
ببین،صدقه ی سرت آقا جون 
چه سفره ای پهن ِبرامون 
صدات میاد تو روضه هامون 
آقا، جمعه ی اول محرم 
قدم بذار رو چشم ما هم 
بیا برای ما بده دَم 
مگه میشه نیایی ، شب علیِ اصغر 
گمون کنم جلو در  ،نشستی پیش مادر 
حسین.....امشب از اول جلسه باید مثل اسپند روی آتیش باشی، مادرها به جای مادرش، شما به جای همه اونایی كه می خوان برای علی اصغر ضجه بزنند. 
مگه میشه نیایی، شب علیِ اصغر 
گمون کنم جلو در،نشستی پیش مادر 
باید خودت بخونی ، روضه ی قحط آبُ 
زخم دل عمو و ،داغ دلِ رباب و 
لای لای علی اصغر، لای لای علی اصغر 
لالا لالا لالا لالا، لالای علی اصغر 
آروم بخواب مادر 
چه قدر گردن بچه شُله،همچین كه بغلش كنی،سرش میاُفته 
این قدر با گریه هات من و آتیش نزن مادر 
لالای علی اصغر 
تو خیمه ها نمونده، نه آبی و نه شیری 
داری جلوی چشمام، آروم آروم میمیری 
حسین.... 
امشب روضه خون یه نفره، من می خوام اول  از زبون مادرش بخونم، كی میتونه روضه بخونه غیر مادر؟ 
طاقت بیار خدای ما بزرگه ای اصغر 
آرم بخواب مادر 
زبونت و دور لبات نچرخون ای مادر 
لالای علی اصغر 
لالا می گم بخوابی، تا عموت آب بیاره 
قول عموت عزیزم، اصلاً نشد نداره 
لشكر ببینید پسرم، تو تب و تاب ِ 
لب تشنه ی آب ِ 
رحمی كنید به بچه ای كه زیر آفتاب ِ 
لب تشنه ی آب ِ 
آبش بدید میمیره 
آبش ندید میمیره 
مگه گلوی بچه ام، چند قطره آب میگیره 
حسین..... 
سلامٌ علی طفل الرضیع 
امشب می خوام از قران برات روضه بخونم، از قرآن، باور میكنی روضه ی علی اصغر تو قرآن باشه. وقتی مادر موسی،موسی رو به دنیا آورد، فرعون فهمید دستور داد هركی پسر دار شده، باید پسرش كشته بشه،هیچ پسری زنده نمونه، چون می دونست اگه پسری به دنیا بیاد، تاج و تخت و رسالتش رو از بین میبره، مادر موسی بچه ی یك روزه رو می خواد تو آب بندازه، اما نگرانه، مادر باید باشی تا  بفهمی،یه دقیقه از بچه ات جدا بشی میمیری، اما تو قرآن اومده خدا به چهار وسیله، به چهار آیه دل مادر موسی رو محكم كرد. خدا به مادر موسی وحی فرستاد دل مادر را آرام كردف این یه دونه، دل مادر موسی رو نگه داشت، رَبَطْنَا عَلَى قَلْبها. سومین نكته اینه، خدا به مادر موسی قول داد: اِنّا رآدّوهُ ما بر می گردونیم. هم بهش وحی فرستاد و هم دلش رو محكم كرد و هم گفت برمی گردونیم و هم وعده داد گفت:این یه روزی پیامبر میشه، خیالت راحت باشه، با این چهار امیدواری مادر موسی بچه رو تو آب گذاشت و رفت. ای خدا كاش یه نفرم رباب رو آروم می كرد. كی اومد تو كربلا به مادر این شیرخواره آرامش بده؟ مادرها حرف من رو می فهمند، موسی علیه السلام یه روزه بود،یه بچه ی یه روزه رو  مادر می خواست بذاره تو آب، یه روزه كجا و شش ماهه كجا؟ دل كندن از شش ماه سخت تره، بچه ی یه روزه رو راحت تر می تونی باهاش كنار بیای، وقتی موسی رو درون رود نیل گذاشت، پدرش نبود، اما بمیرم برا اون آقایی كه بچه تو بغلش جون داد، هنوز ابی عبدالله داشت حرف می زد، بچه رو با سه شعبه زدند،خیلی عجیب ِ، مادر موسی ، موسی رو تو آب گذاشت بازم نگران بود، اما بچه رو تو خون رها كردند، یه نگاه كرد دید قنداقه غرق خونه...آی حسین.... 
خیلی این شعر قشنگ ِ، زبان حال رُباب رو گوش بده،رُباب داره با فرشته های آسمون حرف می زنه، آخه تا این بچه رو زدند ندای آسمانی بلند شد: رهاش كن حسین، دَعهُ.فرشته هارو آماده كردیم،بچه ات رو اینجا نگه می دارند. 
خبر رسیده به من ای فرشته های خدا 
سپرده اند علی اصغر مرا به شما 
سپرده اند كه از شیر دایه های بهشت 
بنوشد و بشود مرهمش كفیه شفا 
ولی ملائكه من مادرم دلی دارم 
هنوز دل نگرانم برای آن لب ها 
هنوز دل نگرانم برای طفلی كه 
مرا گذاشته با گهواره اش تنها 
بگو فرشته كه آرام و تخت خوابیده است؟ 
بگو كه دست خدا تاب می دهد او را؟ 
شده است دست پدر حال حجر اسماعیل 
بگو طواف كنندش فرشته ها به دعا 
برای ذبح عظیمی كه نذر حق كردیم 
گرفته ایم چه شب ها به گریه اش احیا 
نخورده است اصغر من بی وضوی من شیری 
نداده بوسه به او جز به نام حق بابا 
برای اصغر من زمزمی بجوشانید 
قسم به مروه شمارا قسم به سعی و صفا 
جواب گریه ی او را خدا پسند دهید 
كه تلخ داده جوابی به گریه اش دنیا 
سفارش پسرم را نمی كنم دیگر 
علی است زندگی ام جان او و جان شما 
مادر موسی ِ پیغمبر رو خدا آروم كرد،یه مادر دیگه ام سراغ دارم،اونم آرامشش بهم ریخت اما پیغمبر خدا آرومش كرد،زود بگم و رد شم، اسم بی بی هم برده بشه،كدوم مادر؟ پیغمبر دید فاطمه اش هی نگرانه، بابا این بچه تو رَحِم امانم رو بریده،چی میگه؟ هی میگه: اَنا الغریب، اَنا العطشان، اَنا العریان. پیغمبر آرومش كرد، این مادرم آروم شد، اما كربلا ابی عبدالله می خواست رباب رو آروم كنه، ابی عبدالله بچه رو نگاه كرد، خودت تصور كن، نگاه كرد، دید مِنَ الاُذُنِ إلَی الاُذُن، مِنَ الوَرید إلَی الوَرید. سر بچه به پوست آویزان شد. ابی عبدالله برگشت، یه نگاه به طرف خیمه ها كرد، دید رباب ایستاده، زینب ایستاده،بچه رو زیر عبا گذاشت.حسین......یه نفر بلند شه جواب من رو بده، چرا همه ی مقاتل نوشتند ابی عبدالله یه قدم می رفت، یه قدم برمی گشت. كی می دونه؟بعضی ها نوشتند یه قدم می رفت، می دید رباب ایستاده، اما من میگم نه، بلاخره رباب رو زینب ساكت می كرد، بلاخره رباب آروم می شد، می دونی چرا حسین بر می گشت؟ قدیمی ها می دونند، قدیم مرغ كشته نمی فروختند، باید مرغ زنده می خریدی، می بردی قصاب جلو چشمت سرش رو جدا می كرد. رو خاك جلو چشمت دست و پا می زد. پنج دقیقه مرغ رو خاك بود برمی داشتی می دیدی مرغ هنوز جون داره، ابی عبدالله فكر كرد علی جون داده دو قدم می رفت، بچه دست و پا می زد شیخ جعفر شوشتری می گه، صاحب خصائص می گه: حجت خدا مضطر نمی شه،اضطرار تو وجودش راه نداره، اما كاری با حسین كردند، رفت پشت خیمه ها خودش یه قبر كوچیك كند، بچه رو تو خاك گذاشت. بگو حسین..... ابی عبدالله كاری كرده عصر عاشورا بی نظیره،نام علی اصغر جهانی شده.اومد پیش ابن زیاد، ابن زیاد لعنت الله علیه گفت: چه خبر از كربلا؟ گفت: امیر بهت بگم: تا عصر عاشورا می تونست همه چیز به نفع تو پیش به، اما حسین یه كاری كرد، حسین یه قنداقه ای رو كرد، همه ی عالم فهمیدند حق با حسین ِ. رمز پیروزی قیام عاشورا خون علی ِ اصغر ِ، حالا دستت رو بیار بالا،بدم المظلوم یاحسین.....هركی مریض داره، هركی هر كاری داره..یا حسین..... 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ 
سبط این جوزی  در تذكرة الخواص نوشته:لَمّا رَآهُمُ الحُسَینُ علیه السلام مُصِرّینَ عَلى قَتلِهِ.وقتی آقا دید اصرار دارند بكشنش،دستبردار نیستند." آدم یا اونای میاُفته كه مدینه اومدند پشت درخونه ی مادرش،هرچی نصیحت كرد فایده نداشت، مردم گفتند إن فیها فاطمة؟....".آقا وقتی دید اینها اصرار دارند،أخَذَ المُصحَفَ قرآن گرفت، قرآن رو باز كرد . وجَعَلَهُ عَلى رَأسِهِ، قرآن رو روی سر گذاشت. شب هفتم ِ، امشب حرم آل علی آب ندارد....یا حسین،یاحسین... آقا قرآن رو روی سر گذاشت، آی مردم : بَینی وبَینَكُم كِتابُ اللّه، وجَدّی مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله بین من و شما قرآن و پیغمبر داور،بعد یه سئوالی ازشون كرد،نمی دونم خیمه ها چه خبر شد. یا قَومِ! بِمَ تَستَحِلّونَ دَمی؟!... برا چی خون من رو مُباح می دونید؟اینجا دیگه خیمه ها بیشتر دچار اضطراب شد.فَالتَفَتَ الحُسَینُ علیه السلام فَإِذا بِطِفلٍ لَهُ یَبكی عَطَشاً، یه نگاه به پشت سر كرد دید علی داره گریه میكنه فَأَخَذَهُ عَلى یَدِهِ،بچه رو روی دست بلند كرد،ای مردم: إن لَم تَرحَمونی فَارحَموا هذَا الطِّفلَ اگه به من رحم نمیكنید به این بچه رحم كنید. فَرَماهُ رَجُلٌ مِنهُم بِسَهمٍ فَذَبَحَهُ تیر آمد به گودیه گلوی علی نشست،علی شروع كرد دست و پا زدن 
علیم داره می زنه دست و پا 
بچه ام داره میمیره ای خدا 
حالا امشب روضه ی من این یه جمله است،یا صاحب الزمان(عج). اول روضه ی امام حسین رو بگم.میخوام بگم حرمله سه تا تیر زد، تیر دوم رو به قلب آقا زد، اون تیر با سینه ی امام حسین چه كرد؟آقا 
همین كه تیر سه شعبه به سینه ی تو نشست 
دوباره درد به پهلوی مادرت افتاد 
اونی تیری رو كه از عقب درآورد،مثل ناودان خون جاری شد،همون تیر رو حرمله به گلوی علی زد.حالا ببین با علی اصغر چه كرد...ای حسین..... 
شد گلویم روی دستت ذبح می دانی چرا؟ 
حجم تیر از حنجر من بیشتر بود ای پدر 
یا باب الحوائج گرفتاریم....روضه رو ادامه میدم. اینجا یكی از جاهایی بود كه آقا گریه كرد. اولیاء خدا صبر دربرابر مصیبتشون به نحو اَتَم و اَكمل ِ،یكی از بزرگان می فرمود: همین گریه ها براشون درجه است، دلشون به رحم میآد. وقتی پیغمبر پسرش وفات كرد،فرمود:قلب میسوزه،اشك جاری میشه، ولی كلامی كه خدا رو خوش نیآد،بر زبان جاری نمیشه. الهی رضاً برضائك. در یه روایتی دیگه حضرت فرمود:بر من آسانه این به عین الله ِ ،خدا داری میبینی. 
فَجَعَلَ الحُسَینُ علیه السلام یَبكی شروع كرد بلند بلند گریه كردن. مادرت داده بود سیرابت كنم،آقا شروع كرد بلند بلند صدا زدن،د عا كردن:: اللّهُمَّ احكُم بَینَنا وبَینَ قَومٍ دَعَونا لِیَنصُرونا خدایا بین ما و اینهایی كه مارو دعوت كردند تا یاری مون بدهند حكم كن،فَقَتَلونا یه وقت صدا از آسمان بلند شد: فَنودِیَ مِنَ الهَوا: دَعهُ یا حُسَینُ؛ حسین جان فرزند رو وا بگذار فَإِنَّ لَهُ مُرضِعاً فِی الجَنَّةِ در بهشت بهش شیر می دهند. دلا برا مادرت بسوزه یه ذره از رباب برامون بگو، یه ذره از دل رباب برامون بخون: 
بس كن رباب سر به سر غم گذاشتی 
اصلاً خیال كن علی اصغر نداشتی 
بس كن رباب حرمله بیدار می شود 
سهمت دوباره خنده ی انظار می‌شود 
صدا زد: 
خیلی به اشك غربت ما خنده شد ولی 
آن نیش خند حرمله از خاطرم نرفت 
حسین..... 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
لالا لالا، یکم دیگه دووم بیار 
یه کم دیگه دندون روی جگر بذار 
اگه همهمه باشه بچه میترسه،اگه لشكر كف بزنن بچه میترسه 
لالا لالا یکم دیگه دووم بیار 
یه کم دیگه دندون روی جگر بذار 
مشکو یکی بُرده که بر می گرده زود 
وقتی می رفت فقط به فکر خیمه بود 
مده با اشک، زندگی مو به باد 
آب می رسه، اگه خدا بخواد 
مادر دَووم بیار... بچه كوچیك گلوش نازكه، نمی تونه گردن بگیره، میاُفته. 
عمو رسید، کنار علقمه 
صدای تکبیرش میاد 
لالائی، عموش رفته آب بیاره 
لا لا لا لا، منو نکن خونه خراب 
چیزی نمونده عمو جون بیاره آب 
بابات رفته به یاری آب آورش 
داره میاد! چرا خمیده کمرش؟ 
فَرَجَعَ الحُسین اِلی الْمُخَیَّم،مُنکَسِراً حَزیناً باکیــّــا. می دونی یاد چی میاُ فتم؟ 
اگر گهواره را پس داده بودند 
دلش خوش بود با طفل خیالی 
ای حسین...... 
علیم داره، میزنه دست و پا 
بچم داره، میمیره ای خدا 
ببین هنوز به سمت علقمه ست 
نگاه مضطر بابا 
لالائی، الهی بارون بباره 
الان بین خانم ها چه خبره؟ اونها بیشتر می فهمند حس مادری یعنی چی، اصلاً فقط مادرها می فهمند یعنی چی. خدایا الان میخوام یه دعا كنم. به اضطرار حضرت رباب، به اون پریشونیه این مادر،خیلی هستند بچه دار نمیشن، خدایا به بی بچه ها بچه بده،اولاد سالم و صالح بهشون بده 
لالا لالا، مادر ِ تو بشه فدات 
خون می بارن فرشته ها با گریه هات 
سوخته دلم رو نفسای داغ تو 
آهی بکش شاید که بارون بگیره 
خدا تو رو، نمی بره ز یاد 
خونده برات، بابا "و إن یکاد" 
الهی که، سپیدی گلوت 
به چشم حرمله نیاد 
لالایی الهی بارون بباره 
لالائی، عموش رفته آب بیاره 



تاریخ : جمعه 24 مهر 1394 | 12:52 ق.ظ | نویسنده : حسن سرابادانی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.