تبلیغات
دعای فرج هیئت محبان الحسین(ع) سرابادانی اشعار و نوحه وتصاویر متحرک مذهبی - متن روضه ویژه شب تاسوعا و حضرت ابالفضل العباس

سه شعبه ی بی آبرو،داره عجب زهری،داره عجب زهری

حسین بلند بلند میگه: اِنْکَسَرَ ظَهْری،اِنْکَسَرَ ظَهْری

وای كمرم،وای داداشم....رفقا یه چیز بهتون بگم باور میكنید؟بخدا باور نمی كنید،یه امشب و فردا شب مونده،ده شب تموم شد،اصلاً نفهمیدیم كی تموم شد،تا سال دیگه كی مرده؟ كی زنده؟خوشبحال اونایی كه كربلای اربعینشون رو گرفتند.

سه شعبه ی بی آبرو،داره عجب زهری،داره عجب زهری

حسین بلند بلند میگه: اِنْکَسَرَ ظَهْری،اِنْکَسَرَ ظَهْری

كارم دیگه تمومه،امیر لشكرم رفت

من و به خاك نشوندند،امید آخرم رفت

یهو زینب از اون ته، از دم خیمه ها داد زد:

داداش فدای سرت، اینقدر خجالت نكش

آب نشد كه نشد،قربونت برم

داداش فدای سرت، اینقدر خجالت نكش

تو جون فدایی شدی، منم میرم اسارت

ببینم كسی می مونه شب تاسوعا چشمش تر نشده باشه

هنوز رو چوب پرچمش،مونده جای دستاش،مونده جای دستاش

عباس ،دید حسین یه جوری داره تقلا میكنه شاید یه جوری بلندش كنه،گفت:صبر كن

میگه من و نبر حرم، روم نمیشه داداش،روم نمیشه داداش

داداش چرا نمی ری حرم؟مگه چی شده عباس جان؟

حرمله آسمونو، روی سرم خراب كرد

رباب با چه امیدی، رو قول من حساب كرد

حسین.....این صداها برسه كربلا.....اونی كه دشمن این پرچم هاست كور بشه،این ناله هارو بشنوه،این اشك هارو ببینه،دیونه های امام حسین رو ببینند. ما نفسمون به نفس حسین بنده...حسین.......

حرمله آسمونو ،روی سرم خراب كرد

رباب با چه امیدی، رو قول من حساب كرد

پیكر من رو دور كن،از مشك پاره پاره ام

هركاری كردم نشد،یه چیكه آب بیآرم

این ناله و اشك ها گوارای وجودتون باشه سر سفره اربابتون نشستید،اگه بدونید داستان این گریه های تو رو كی نشستند با هم تعریف كردند،اون روزی كه فاطمه اومد خونه ی پیغمبر اكرم،گفت:بابا این بچه ای كه در رحم دارم با من حرف میزنه،چی میگه زهرا جان؟بابا یه حرف هایی زده جیگرم رو پاره پاره كرده،هی میگه: یا اُماه اَنَاالغَریب، یا اُماه اَنَاالشهید. یه روز پیغمبر دید فاطمه سراسیمه وارد شد،گفت: بابا یه حرفی اضافه كرده،از صبح تا حالا دیونه ام كرده،چی میگه: یا اُماه اَنَاالعطشان.ماجرا چیه بابا؟فاطمه جان این بچه ات كربلا میره،بین دو نهر آب،با لب تشنه. گفت: بابا اگه قرار باشه من این بچه رو بزرگ كنم بره تیكه تیكه بشه،خب نمی خوامش،.فرمود:فاطمه جان یه روزی میآد دوستای ما دور هم جمع میشن،از حسین میگن،گریه میكنند،خدا گناهانشون رو میبخشه،اهل نجات میشن،خانم زهرا فرمود: پس اگه اینجوریه عیب نداره،بذار بره كربلا

پاشو بازم علم بگیر،دستاتو آوردم،دستاتو آوردم

لشكر دیدند حسین پیاده شد،یه چیزی رو از زمین برداشته،هی میبوسه،هی به چشماش میكشه، راوی میگه: گمان كردم حسین ورق قرآن پیداه كرده،جلو رفتم دیدم دست قلم شده.....عباس پاشو

پاشو بازم علم بگیر،دستاتو آوُردم،دستاتو آوُردم

گفت:نه اصلاً به روی خودش نمیآره،گفت:حالا یه چیزی بهت بگم،اصلاً نتونی بخوابی

تا برسم به جسم تو،صد بار زمین خوردم،صد بار زمین خوردم

قامت تو كه آب شد، تن رقیه لرزید

بلند نمیشی؟

ببین نگاه دشمن، به سمت خیمه چرخید

گفتند دیگه برید برای غارت

قامت تو كه آب شد، تن رقیه لرزید

ببین نگاه دشمن، به سمت خیمه چرخید

اینها حیا ندارن، فكری واسه حرم كن

پاشو برو با زینب، گوشواره ها رو جم كن

حسین......صدا برسه كربلا،ریشه كنی دشمن های پرچم امام حسین....حسین.. 

 

جهت مشاهده متن روضه ها و گریزهای

شب نهم محرم و حضرت ابالفضل العباس

به ادامه مطلب مراجعه نمایید

عباس كیست،نَفْس ِ وصی ِ پیمبر است

شمشیر آل فاطمه و شیر حیدر است

از منصب و مقام امامت كه بگذریم

عباس یك امام حسین ِ مكرر است

زیبد كه مهر و مه ببرد سجده روز و شب

بر خاك مادری كه اباالفضل پرور است

بی دست و دستگیر همه خلق ِ عالمین

والله جای گفتن الله اكبر است

اباالفضل،اباالفضل....

این دست پشتوانه ی اولاد فاطمه است

این دست،دست قدرت سردار خیبر است

بابُ الحسین،بابُ الحوائج،اَبوالاَدب

بابُ الرسول،بابُ الحسن،بابُ الحیدر است

اباالفضل،اباالفضل....

زهرا كه اختیار ِ شفاعت به دست اوست

با دست او شفیعه ی فردای محشر است

اِجلال نزول فرموده تو مدینه،زن های هاشمی اومدند،روز اول زینبِ،اولیاءمُخَدِّره زینب بر مسند نشسته،داره از كربلا میگه،صدا زمزمه ها بلنده:غریب حسین،عطشان حسین، مظلوم حسین. یك كلمه زینب میگه،هاشمی ها می ریزند به هم،صدای ناله شون فضا رو گرفته،یه وقت دید یه صدای آشنا داره میآد،یكی از اون انتها با یه سوز دیگه میگه حسین،زینب،از این طرف،او از اون طرف،همه غرق دراین حسین حسین شدند.فرمود:این كیه با ناله اش جیگرم رو داره پاره میكنه؟بزرگان هاشمی سرافكنده،عرضه داشتند خانم جان،هر چه كردیم جلو بیوفته قبول نكرد،فرمود:امروز روز خانم هاست،شما برید،من فردا با كنیزها میآم، الله اكبر مگه كیه؟گریه كردند گفتند :مادر ِ اباالفضل. بی بی زینب از مسند پایین اومد ، اومد استقبال اُم البنین، دید صورت روی در گذاشته.آروم آروم میگه:غریب حسین. زینب میگه: مادر دیدی مادر ندارم نمیآی دیدنم،مادر حالا كه بهت احتیاج دارم تنهام میذاری، مادر باهات خیلی حرف دارم. سربلند كرد چشمش به زینب افتاد، باورنكرد زینب باشه، فرمود:حق داری نشناسی اگه بدونی چه بلایی سرم آوردند، دونه دونه داداشام رو كشتند،هجده یوسفم رو سر بریدند. بغلش كرد،زینب جان:بمیرم برات،اومدم یه سئوال كنم ازت،آیا از عباسم راضی بودی یانه؟ اُم البنین عالم به خوبی و بزرگواری اباالفضل ندیده،اما یه گله دارم،گذاشتم فقط به خودت بگم،بالاخره حسین رو برادر صدا زد.مگه من خواهر نبودم؟

به سینه آتش دردی نهفتی

كه یك دفعه به من خواهر نگفتی

این زبانحال رو هم بگم: اما اُم البنین منم یه حرف دارم،چیه حرفت؟ من از عباس شرمنده شدم،آخه تو گودال رفتم،حلقوم بریده ی حسینم رو بغل كردم،می خواستم برم علقمه زدن من رو...

حسرت به دل گذشته ام از دشت كربلا

آخر نشد نظاره كنم پیكر تو را

اگه سادات اجازه میدن بخونم:

حتی اگر به علقمه می آمدم چه سود

چیزی نداشتم كه ببندم سر تو را

***

زن ها اومدن استقبال اُم البنین،زینب رو بغل كرده،دید یكی میگه:سلام. نگاه كرد،صدا سوخته تر شده، ولی آشناست،اما قیافه دیگه آشنا نیست،تو ربابی؟آره خانم جان، چرا اینجور شدی؟گفتند:دیگه بعد كربلا،تو سایه نمی نشینه،بغلش كرد،یه دفعه گفت:رباب برو زودتر شیرخواره رو بیار،دلم براش یه ذره شده،دیگه نزدیك یك سالشه،باید بتونه رو پا بایسته،صدای گریه ی زن ها بلند شد،اُم البنین حیرون شده،خدایا چه كنم،گفت:مادر نبودی وحشی های بیابون آب می خوردند، سر شیر خواره ی من رو با تیر سه شعبه بریدند،یه ذره ناله زدند،سكینه رو دید،دیگران رو دید،یه نگاه كرد،گفت:مگه رقیه خواب ِ؟صدا گری ها بلند شد

من و هروله، پشت قافله

تو به روی نی،گرم نافله

من و سلسله،من و آبله

تو به روی نی،گرم نافله

***

عمو بیا تو خیمه محشر و ببین

رو دست ما جون دادنِ،علی ِ اصغر و ببین

عمو بیا به داد مادرم برس

صدای اصغر نمیآد،رقیه افتاد از نفس

پرنده ها دارند آروم می گیرند

دون دونه همه دارند می میرند

آب فرات كه نزدیك لبت رسید

یه قطره اشك گرم تو،از گوشه ی لبات چكید

عاشقی تو به آسمون نشون دادی

به خاطر لب حسین،با لب تشنه جون دادی

گرچه لبت از تشنگی ترك خورد

چوب كسی لب تو رو نیآزرد

آب به لبات رسید ریختی،اما لبات چوب نخورد،بمیرم برا اون لبایی كه چوب خیزران بالا می رفت......آی حسین.... اگه ما سال دیگه نبودیم،آی نوكرا برا عباس سنگ تموم بذارید،حسین برا عباس سنگ تموم گذاشت،براش خرج كن،از دلت،از جیبت،از زن و بچه ات،خیالت راحت باشه برنده ای

آقا بیا قدم رو چشم من بذار

با دست های نازنینت،این تیرو از چشم درآر

عاشق تو از غصه داره می میره

حالا تو گودال كی می خواد،سرت رو دامن بگیره

عباس جان چی شده؟برا چی گریه می كنی؟ آقا جان گریه می كنم برا غریبیت،شما سر من رو به دامن گرفتید، آیا كسی هست سر شما رو به دامن بگیره؟ جا داره یه دختر تو خیمه بگه:آره ،خودم سرش رو به دامن میگیرم،حسین...... حسین می خواد برگرده،می خواد بره نمی دونم

پشت حسین بن علی تا شده،واویلا،واویلا،واویلا

روی عدو به خیمه ها وا شده، واویلا،واویلا،واویلا

كاش خدا هزار بار بهم دست می داد،دستم بریده می شد،آخه ابی عبدالله رسید دید سر استخوان رو روی خاك گذاشته می خواد پاشه،هی سُر می خوره رو هم،خدایا تا حال نشده آقام بیاد من قیام نكرده باشم... یادم افتاد امیر المؤمنین اومد تو خونه،حضرت زهرا می خواد پاشه،فضه زیر بغلم رو بگیر،نمی خوام علی بدونه چی دارم میكشم. تا یه شب فضه دید علی داره ناله میزنه،آقاجان به ما گفتی داد نزنید،فرمود: دست از دل شكسته ام بردار. گریه ام برا اینه درد هاشو به من ِ علی هم نگفت. همین الان دستم به ورم بازو......

همه اصحاب او گُل اند ولی

گل اصحاب او اباالفضل است

همه بابُ الحوائج اند ولی

كار عباس آبرو داریست

ای مشك مَریز آبرویم

بر باد مده تو آرزویم

خدا رحمت كنه مرحوم سید علی آقای نجفی رو،اینجوری روضه می خونده:میگه طرف اومد پاشو گذاشت رو ركاب،رو پای عباس،با سر رفت تو سینه ی یل اُم البنین،گفت:اونی كه میگن یل عرب ِ تویی؟ فرمود:نانجیب یه وقتی اومدی دست ندارم،قهقه زد،گفت:اگه تو نداری من دارم،آی لشكر،برید كنار دیگه چشمش نمی بینه، عمود من كجاست،عمود رو چرخاند،چنان به فرق اباالفضل....حسین....

یكی از سردارهای بزرگ بنام اكبر نوجوان كه توی بازسازی حرم اباالفضل علیه السلام بوده خودش تعریف میكنه میگه: یه كسی خدمت می كرد تو تعمیر حرم،مدت ها اونجا بود،یكدفعه از هشت متر ارتفاع افتاد،ما بردیم این رو بیمارستان ، گفتند:ما امكانات نداریم ، به كار اینم نمیآد،این دیگه قطع نخاع شده،باید ببریدش تهران زودتر،این رو سوار آمبولانس كردیم كه ببریمش سمت فرودگاه و بعد هم بریم تهران، همچین كه سوار آمبولانس شد،رو كرد به ما گفت:یه دفعه دیگه من رو ببرید حرم،گفتیم:دیر میشه،خیلی اصرار كرد. خواب و رؤیا نمی خوام برات تعریف كنم. میگه:بردیمش با ویلچر تو حرم. وقتی تو حرم رسید یك كلمه گفت:عباس جان من اینجوری برم برا شما بد نمیشه؟میگه:یكدفعه رعد و برق شد،درها به هم كوبیده شد،همه چیز ریخت به هم،یه نیم ساعتی انگار طوفان شد،اینم انگار از حال رفت،بعد یكدفعه دیدیم پا شد،گفتیم:چی شد؟گفت:بخدا من كه از حال رفتم،خود امام حسین و اباالفضل رو دیدم،اباالفضل به من فرمود: خودت رو كه شفا دادیم هیچ،فلان فامیلتون كه بچه دار نمی شد بهت گفته بود،بهش بگو حاجتش رو دادیم،فلان فامیلتون كه گرفتار بود،بهش بگو حاجتش رو دادیم،حالا داری میری دست پر برو...... نوكرها حواستون رو جمع كنید،این جور نیست كسی بتونه راحت نوكری كنه،نوكر امام حسین همیشه لای منگنه هاست،همیشه لای گرفتاری هاست،مرد میدون گرفتاری ها نیستی دَم از حسین نزن،پا ركاب امام حسین مریضی داره،فحش خورت باید خوب باشه،گرفتاری داره. بابا حاج اكبر ناظم تو دهه ی محرم بچه اش داره بال بال میزنه،رسید روز تاسوعا شد. دید بالا سر بچه اش،دیگه بچه رمقی نداره،چشم ها رفته،نفس ها دیر،ضربان قلب كُند. به خانمش گفت: خانم من برم؟زنه گریه كرد گفت:برو،فقط رفتی روی چهارپایه سلام من رو به اباالفضل برسون،بگو:كنیزت هم می خواست بیآد،بگو:من دستم بنده،تو می دونی دختر مریض باشه یعنی چی،تو مریضی رقیه رو دیدی،اومد و نرسیده به بازار بهش خبر دادند كه ناظم دخترت از دنیا رفت،یه ذره فكر كرد،گفت: إِنَّا للهِ وَإِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعونَ،رفت كه رفت، بذارید به كارم برسم.گفتند:ناظم تو برو حالا یكی دیگه می خونه.گفت:یك ساله چشم براهه تاسوعا هستم،كجا برگردم،دیر نمیشه،اربابم سه روز جنازه اش رو زمین بود،رفت بالای چهار پایه،گفت:عباس از تو مُرده زنده كردن بر میآد، از ناظم نوحه خوندن،من كارم رو میكنم تو هم كارت رو بكن،شروع كرد نوحه خوندن. شاید اینجوری می خونده:

عباس نَجْلَ المُرتضی اَباالفضل

ای ساقی ِ لب تشنگان،ای جان جانانم،سقای طفلانم

شروع كرد ناظم نوحه خوندن،الله اكبر،ریخت به هم بازار همه گفتند:دمت گرم مارو تنها نگذاشتی روز تاسوعا،بچه ات هم كه از دنیا رفت اومدی،سنگر رو حفظ كردی،بارك الله،یااباالفضل مزدش رو بده،عوضش رو بده،یه دفعه دیدند یكی دوید گفت: ناظم بچه ات پا شُد.ان شاءالله ازاینجا می ری بگن مریضت پا شُد،ان شاءالله از اینجا بری بگن مریضت خوب شد،روز تاسوعاست، مرده رو زنده میكنه،عباس جان:دل مرده ام رو زنده كن...خدایا به خاطر عباس همه ی مریض هامون رو شفا بده... صغیر و كبیر هر كی داره نوكری میكنه،كنیزی میكنه،ای خدا ازش قبول بفرما. عباس به برادرش امام حسین علیه السلام فرمود:آقا اینجا نمون،گفت:آقا من یه خواش ازت دارم،برو.فرمود:عباس جان می ریزند سرت،عرضه داشت آقاجان نری می ریزند سر زینب،ابی عبدالله برگشت،این بچه ها كه اومدند استقبال امام حسین دید طرف زینب نمیشه بره،رفت طرف خیمه ی عباس،از اسب پیاده شد،رفت تو خیمه یه نگاه كرد،داداشم. عمود خیمه رو كشید،خیمه نشست، یه دفعه زینبم نشست،زن ها هم نشستند،خود ابی عبدالله اومد بیرون نشست زانوی غم بغل كرد،داشت گریه می كرد،زینب گفت:برم كنارش، كنار علی اكبر كمكش بودم الانم برم،یه ذره رفت جلو،یه دفعه بغضش یه جوری شكوفا شد،دید الان بره طرف حسین بدتر میشه،برگشت،گفت:رباب ،ام كلثوم،زنها،همه گفتند:جانم،فرمود:تموم شد،برید آماده شید برا اسیری،برید دیگه كار تموم شد...حالا این دستت رو بیآر بالا هرچی رمق داری داد بزن:حسین

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

هر قدر می خواهد این دل، این دل تنها تورا

در عوض هرگز نمی خواهد دمی دنیا تو را

خاک عالم بر سر دنیا که چشم دوستان

جستجو باید کند در سینه ی صحرا تورا

وقتی مرحوم فشندی با امام زمان برای اولین بار ملاقات كرد از امام زمان(عج) سئوال كرد:آقا جان تا حالا كجا بودید این همه دنبالتون گشتم؟آقا فرمود:فكر می كنید ما مشتاق دیدارشما نیستیم؟بیشتر از اینكه تو بخوای من رو ببینی من دوست داشتم تو رو ببینم،دلت آماده نبود،این دلت جای غیر از من بود.

تو خودت مشتاق هستی میهمان ما شوی

لیک می راند گناه از خانه های ما تو را

ناله ی آقا بیای ما کجا آن ناله ای

که زده در بین آن دیوار و در زهرا تو را

مرحوم علامه ی امینی(ره) میگه:حضرت زهرا سلام الله علیها به عبارت معروفی كه میگن بین در و دیوار ناله زد،اول صدا زد اَبَتا یا رسول الله،ناله ی دوم علی رو صدا زد،تو ناله ی سوم صدا زد:یا فضةُخُذینی. مرحوم علامه ی امینی(ره)می فرمایند:چهار تا ناله زد حضرت صدیقه، تو ناله ی چهارم بین در و دیوار صدا زد:پسرم مهدی جانم

روز روز توست چون روز عموی توست آه

کم نخواهد داشت هرگز روز تاسوعا تو را

گرچه می گویند هستی در تمام روضه ها

بیشتر حس می کنم در روضه ی سقا تو را

دستهایم را دخیل دست آن آقایی کنم

که خبر داده است از حاجات نوکرها تو را

نه اینكه تو بخوای دخیل دستای عباس بشی، انبیاء هم دخیل این دست میشند.وقتی قرار ِ این دست ها شفاعت كُل ِ محشر رو بكنه، یعنی هر آنكسی كه داخل محشر شده،روز قیامت همه ایستادند،هر آنكسی كه هست دخیل این دست های بریده میشه.گفت:در عالم رؤیا حجت بن الحسن رو دیدم،دیدم خیلی نامه جولوشون گذاشتند،بعضی ها رو میبوسه و امضاء میكنه،بعضی ها رو دیدم آقا از این نامه هایی كه باز میكنه،می بوسه و روی چشماش میذاره بعد امضاء میكنه،ایستادم،چند لحظه نگاه كردم بعد سئوال كردم،آقا جان این نامه ها چیه؟فرمود:اینها حوائجی است كه دوستان ما توی این امامزاده ها میرند،امامزاده ها برای من نوشتند من باید امضاء كنم،خدا حاجاتشون رو برآورده كنه،گفتم:آقا جان بعضی از این نامه هارو دیدم انگار خصوصی بود،می بوسیدید روی چشمت میگذاشتی.فرمود:این حواله هایی است كه عموم قمر بنی هاشم برام نوشته....حواست هست امروز كجا نشستی،حاجت دار،بگو آقا:

با دَم ِ ،ای ساقی لب تشنگان خواهیم خواند

در عزای ساقی ِ لب تشنگان آقا تو را

***

ای ساقی ِ لب تشنگان اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل

دستش شده از تن جدا اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل

***

به یك طرف تَب و تابِ خیام دیدنی است

به یك طرف، سر و رویِ امام دیدنی است

دو دست رویِ زمین و دو دست بر كمرش

مُدام خنده به بیت الحرام دیدنی است

كاری كن از این جا میری خسته بری،داد بزن، ناله بزن،این شب ها صدای ما یه ذره شبیهه صدای بچه های ابی عبدالله میشه.

شكسته كِتفِ یكی و شكسته پشتِ یكی

در این وسط نفسی نا تمام دیدنی است

در آن طرف در ِ خیمه رُباب(س) افتاده

در این طرف من و این گریه هام دیدنی است

چه آمده به سرت؟، سر به زیر ِ اهل ِ حرم

هنوز شرم ِ تو وقتِ سلام دیدنی است

صدای داداش رو كه شنید،چشم ها كه نمی بینه،یه چشم تیر خورده، یه چشم خون گرفته،تا پای ابی عبدالله رو دید،عباس هول برداشت،تا حالا یه بارم نشده حسین بیآد و ایستاده باشه و عباس رو پا نشسته باشه،حالا رو زمین افتاده،هی سعی كرد خودش رو یه جوری جمع كنه،پاهارو جمع كنه

چه آمده به سرت؟، سر به زیر ِ اهل ِ حرم

هنوز شرم ِ تو وقتِ سلام دیدنی است

نظر شدی و دو چشم ِ تو كار دستم داد

همه می گفتند:عجب چشمای قشنگی داره

نظر شدی و دو چشم ِ تو كار دستم داد

كه تیر ِ حرمله و این دو جام دیدنی است

خدا لعنت كنه حرمله رو ،هر تیری كه رها كرد كاری بود،ببین چه كرده داداش

ز پشتِ سر زده بیرون سه شعبه، سجده مكن

امیرِ خوش قـد و بالا قیام دیدنی است

یكی كشـیده زِره را، یكی سِپـر برده

به رویِ پیكرت این ازدحام دیدنی است

تنت به كوفه رسید و سر ِ سرت دعواست!

سر و صدایِ اهـالی ِ شـام دیدنی است

ببین همه دارند هلهله می كنند

بس كه بلند است هلهله، به گمانم

كوفه خبر دار شد كه لشكر من رفت

خواهرمن بین اهل حرم گفت:

وای اباالفضل رفت،معجر من رفت

تنت به كوفه رسید و سر ِ سرت دعواست!

سر و صدایِ اهـالی ِ شـام دیدنی است

جوابِ دخترِ مـن را نمی دهی، بر خیز

نگاه كن به حـرم، احترام دیدنی است

هزار شُكر كه زیـنب(س) نیـامد این دفعه

كه یك سپـاه، نگاهِ حـرام دیدنی است

بـگو دویـدنِ دختر میـانِ نـا مَحرم

بگو كشیدنِ معجر، كدام دیدنی است؟

شاعر:علیرضا شریف

فرمود به شیخ كاظم سَبتی:همه جور روضه ی من رو خوندید،این طوری كه من میگم روضه ی من رو برا دوستانم بخونید،بگید:هر سواری از مركب می خواد روی زمین بیوفته،اول دست هاشو جلو میآره،صورت آسیب نبینه،اما وقتی من می خواستم از روی مركب بیوفتم،دست در بدن نداشتم. یه جایی شیخ كاظم سبتی اومد این روضه رو بخونه،تا اینجا رسید،تا اومد بگه با صورت رو زمین افتاده،یه عزیز آذری زبان بلند شد گفت:نه دیگه،باقیش اینطوری نیست.آخه از هر طرف می خواست بیوفته می دید مادرش دامن پهن كرده، میگه:عباس من خودم یه بار با صورت رو زمین خوردم،نمیذارم تو با صورت رو زمین بیوفتی.

ابی عبدالله دلش نمی اومد بدن عباس رو بین این همه گرگ تنها بذاره،اما خواهش خود عباس بود،گفت:داداش پاشو برو،همچین كه افتادم دیدم یه نفر داره داد میزنه،هركی می خواد سمت خیمه ها بره،دیگه میتونه بره،نگهبان خیمه ها دیگه روی زمین افتاد،حسین دیگه علمدارنداره. از اینجا بریم خیمه گاه.یه سر برو كربلا،همه ی اهل خیام منتظرند ، بعضی ها باورشون نمیشه ابی عبدالله تنها بیاد،هی با هم میگن:الان بابا رفته، عمو رو برمی گردونه،یه وقت دیدند داره میآد حسین،عنان ذوالجناح به یه دست،یه دست به كمر گرفته،حال روز ابی عبدالله رو كه زینب دید،همه چیز دستگیرش شد،همه رو یه گوشه ای جمع كرد،توی خیمه همه رو جمع كرد،فرمود: كسی نزدیك حسینم نمیشه،الان كسی نره باهاش حرف بزنه،همچین كه ابی عبدالله اومد نزدیك خیمه ها روی خاك نشست،یه وقت دیدند یه دختر بچه دوید،اومد رو پا بابا نشست،اشك هارو از چشمش میگیره،فقط یه حرف زد، دل حسین رو پاره پاره كرد،یه نگاه تو صورت بابا كرد:أبتا أین عَمی العباس بابا عموم عباس كجاست. میگن:حسین دیگه كلامی حرف نزد. دوجور نوشتند،یه جور نقل كردند:وقتی صدا زد: أبتا أین عَمی العباس یه مرتبه دست های خونیش رو جلو آورد،بعضی ها هم نوشتند:از جا بلند شد ابی عبدالله اومد عمود خیمه رو كشید،خیمه ی عباس رو هم خوابید. تو عرب رسم ِ،اگه عمود خیمه ای رو بكشند همه جواب ها رو می دهند،یعنی دیگه این خیمه صاحب نداره،عرضم تمام،موقعی كه كلامی حرف زد،اولین كلامش با زینب بود،اومد مقابل خواهر ایستاد،فرمود:خواهرم زود برو زیورآلات و از سر و صورت بچه ها در بیار،خلخال ها رو در بیار،این روسری هارو گره ی محكم بزن،اینها دارند میآن سمت خیمه ها.اشك هاتو روی دست بگیر روز تاسوعاست،اگه امروز برای فرج آقا دعا نكنی، خیلی جفا كردی،خدا به باب الحوائج قمر بنی هاشم:اللهم عجل لولیك الفرج

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

چشمان خیس و ابری ات غم دارد آقا

گلبرگ رویت، رود شبنم دارد آقا

دارد نسیم غصه می آید ز کویت

شال عزایت عطر ماتم دارد آقا

امشب چه شبی ِ آقا جان؟برای صاحب روضه ی امشب:آجرك الله

ما یک دهه تنها عزاداریم اما

هر روز تو رنگ محرم دارد آقا

فرمود: فَلاََ نْدُبَنَّک َصَباحاً وَ مَسآءً. شب و روز برای تو گریه می كنم. وَ لاََِبْکِیَنَّ لَک َ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً بعضی ها معنی اینجوری می كنند،می گند اگه اشك چشمم تموم بشه خون گریه می كنم،نه،معنای درستش اینه:نه اینكه اشك چشمم تموم بشه خون گریه می كنم،نه، بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً یعنی به جای اشك خون گریه می كنم. هر كی آرزو داره بگه با من:

من آرزو دارم ببینم چشم هایم

مثل تو خون با اشک توأم دارد آقا

علامه ی بحرالعلوم میگن: تو بین الحرمین شاگرداش دورش حلقه زده بودند،روز تاسوعا،یه دفعه دیدند این مرجع بزرگوار با اون سن بالاش،دیدند عمامه اش رو از سرش برداشت،پاهاش رو از تو نعلینش در آورد،پا برهنه می دوید،هی به سر می زد،چی می گفت:

عَلَی العباس واویلا

حسین تنهاس واویلا

شاگردها بهش گفتند:آقا ،سادات،مرجع بزرگوار،شما سنی ازت گذشته آقاجان،چرا اینجوری سینه می زنید؟شما آروم سینه بزنید،اینجوری سر رو برهنه نكنید،آشفته نشید. گفت:چی می فهمید شما؟! من خودم دیدم که حضرت بقیه الله (عج) با سر و پای برهنه در میان سینه زنان حاضرند و در حالی که به شدت گریه می کنند، بر سر و سینه خود می زنند. با دیدن این صحنه من دیگه نتوانستم طاقت بیاورم، از خود بی خود شدم... حالا كیآ می خوان امشب آقاشون رو دعوت كنند؟آقا جان امشب ما شمارو دعوت می كنیم،اما دیگه نمیگیم یا صاحب الزمان، امشب راهش رو یاد گرفتیم:

سقای دشت كربلا اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل

دستش شده از تن جدا اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل

ای ساقی ِ لب تشنگان اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل

آبی رسان به كودكان اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل

از اباالفضل چند تا لقب تا حالا شنیدی؟ بعضی ها میگن:ساقی العطاشی،یعنی ساقی ی لب تشنگان ِ،بعضی ها بهش میگن:حامل الواء، یعنی علمدار كربلا،بعضی ها بهش میگن: اَبَا الْقِربَه یعنی پدر مشك. القاب مختلفی داره،اما امشب می خوام یكی از القاب آقا رو بگم،اصلاً روضه ی امشب من اینه،كه كمتر شنیدید،مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی رحمة الله علیه می فرمود: یكی از علمای شهر قم،مهمون من شد توی شهر قم."اونایی كه گرفتارند خیلی گوش بدهند" این عالم حاجتی داشت،گرفتاریه سختی داشت، مرتب می رفت جمكران دعا و سنا و توسل برمی گشت،بعد از مدت ها بهش گفتم:چه خبر،حل نشد؟ گفت:نه سید شهاب الدین،هرچی میرم جلو این گره كور تر میشه،دیگه كارد به استخونش رسیده بود،تا اینكه یه شب حالش منقلب شد و رفت جمكران،خودش برای مرحوم نجفی تعریف كرده بود این عالم.میگه:رفتم ، ایستادم نماز و دعا، متوسل شدم دیگه نفهمیدم،گفتم:یاصاحب الزمان ما تو عراق گره به كارمون می خوره میریم سراغ عموت عباس،ما میریم تو حرم عموت یه بار رو می زنیم گره مون باز میشه،آقا عموتون كه به ظاهر معصوم نیست،شما امام زمانی، معصومی،امامی،من این همه شب دارم میام و میرم،نمی خوای گره ی من رو باز كنی،گفتم:آقا من خسته شدم اگه حاجتم رو ندی،میرم پیش عموت گله میكنم.میگه:حالم منقلب شد،توی گریه خوابم برد،تو عالم رؤیا حضرت اومد بالا سرم ،دست كشید روی سرم، گفت:كار درست رو تو میكنی، گفتم:چه طور آقا، من بد كاری كردم؟گفت:نه ،كار درست رو تو میكنی، ما اهلبیت هم كار داریم سراغ عباس می ریم،ما هم كار داریم عباس رو صدا می زنیم،میگه: آقا امام زمان فرمود:می خوای آقا رو صدا بزنی،می خوای عباس رو صدا بزنی،با این لقب صدا بزن،ما اهل بیت، من ِ امام زمان بخوام صداش بزنم، اینجوری صداش می زنم، به آقا میگم،به عموم میگم: یا اباالغوث الدركنی. بعد فرموده بود:كربلا زن و بچه ها هم هر وقت كار داشتند می گفتند:یا اباالغوث،یعنی ای فریاد رس ما. امشب امام زمان به من و تو یاد داده، اَغثنی یا اباالغوث یعنی به فریادم برس. همه صداش می زدند یا اباالغوث،حتی خود ابی عبدالله،حتی خود حسین. شیخ كاظم اُزری داشت شعر می نوشت،رسید به این یه بیت:

یوم ابوالفضل استجار به الهدی

والشَّمس مِن كَدِرِ العَجاجِ لِثامُها

روزی كه آفتاب تیره و تار شد،حسین پناه برد به عباس. یه دفعه قلم از دستش افتاد،گفت:شیخ كاظم چی گفتی؟حسین امام ِ،عباس كه امام نیست،دیگه ننویس،گریه كرد،توبه كرد،شب ارباب در عالم رؤیا اومد به خوابش،گفت: شیخ كاظم درست داشتی می نوشتی،می خوای درست تر بنویسی. چی بنویسم آقا؟بنویس: فقط من ِ حسین نه، روز عاشورا زن و بچه ام هم دنبال عباس می گشتند.....حالا روضه بخونم برات: یكی از اونایی كه دنبال عباس می گشت،سكینه بنت الحسین بود،مشك آب رو داد دست عمو، عمو من به بچه ها قول دادم گفتم: به عموم عباس میگم،كارش نشد نداره،بره سمت شریعه بر می گرده،عباس فریاد رس  كربلاست،بعضی مقاتل نوشتند، 9 بار بعضی ها نوشتند16بار زده به قلب لشكر،گره و باز می كرد و بر می گشت. عباس اجازه جنگیدن نداشت،ابی عبدالله بهش اجازه نداد بجنگه،فقط بهش گفت:عباسم می خوای بری برو، فقط برو برا بچه هام آب بیار.وقتی اجناس غنیمتی رو آوردند،اما سجاد گفت:هرچی از ما بردید برگردونید،یه مرتبه دیدند یه مرد عربی اومد گفت:من یه چیزی بردم،فقط اول به من بگید صاحبش كیه؟ گفتند:چرا؟گفت:می خوام دستش رو ببوسم،گفتند:مگه تو چی بردی؟ گفت:من علم رو غارت كردم،گفتند: دستان علمدار الان زیر خاك ِ، حالا چرا می خوای دستش رو ببوسی؟گفت:آخه نگاه كردم به این چوبه ی علم دیدم همه ی این چوبه ی علم تیر خورده، فقط جای یه دست سالمه،یعنی اینقدر این آقا باوفا بوده،تا دم آخر علم رو رها نكرده:

والله ان قـطـعـتــمــو یـمـیـنـــی

انـی اوحــامــی ابـدآ عـن دیـنـی

دریا کشید نعره صدا زد مرا بنوش

غیرت نهیب زد که به دریا بگو خموش

بعضی ها میگند:آب رو آورد بالا تشنه بود یكدفعه می خواست آب بخوره یاد تشنگی حسین افتاد.این اشتباهه

وقتی که آب را به روی آب ریخت

آمد چو موج در جگر بحر، خون بجوش

نگید فَذَكَرَ عَطَشَ الْحُسَین درستش اینه فَذَكَّرَ عَطَشَ الْحُسَین. تشدید داره فَذَكَرَ. "فَذَكَّرَ" تذكّر داد به آب

گفتی به آب، آب چه بی غیرتی برو

بی آبرو ،بی ریختن آبرو مکوش

تو می خوای جلوی فاطمه آبروی من رو ببری؟تو می خوای جلوی حسین من و خجالت بدی؟ آب رو روی آب ریخت. عباس داره به آب میگه:

آوردمت به نزد دهان تا بگویمت

بشنو که العطش رسد از خیمه ها بگوش

تو موج میزنی، علی اصغر از عطش

گاهی به هوش آید، گاهی رود زهوش

مشك رو به دوش انداخت،راهی ِ خیمه ها شد،الله اكبر،قربون این آقا برم،می خوام مقتل بخونم از سه مقتل،هم منتخب طُرِیحی، هم مقتل اَبی مِخنَف،هم مقتل العباس مرحوم مُقرَّم،با سند هیچ چیز از خودم نگم،خودت بفهمی كربلا چه خبر بوده. فَرَجَعَ مِنَ الفُرات. از فرات برگشت،كمین كردند،خیلی طول نكشید دست راستش رو زدند،مشك رو داد به شونه ی چپ، همه ی حواسش به مشك ِ،یه مرتبه دید دست چپ رو هم زدند،شروع كرد رجز خواندن:

والله ان قـطـعـتــمــو یـمـیـنـــی

انـی اوحــامــی ابـدآ عـن دیـنـی

دست راست رو زدند،چپ رو زدند، فحمل القربة بأسنانه دیدند مشك رو به دندان گرفت،به اسب نهیب زد تا سریع حركت كنه،میخواد مشك رو برسونه،از دور همه دارند عباس رو نشونه می گیرند،مقتل میگه: وَ یَداهُ یَنفَخانِ دَما از دو دستش مثل سیلاب خون می ریخت،اما حواسش به مشك ِ،مشك تو دندوناش ِ،سرعت زیاده،یه مرتبه عمر سعد دستور داد: فَحَمَلوا علیه باَجمَعِهم جَمیعا عمر سعد دستور داد:همه با هم حمله كنید،نه یه نفر،نه صد نفر،نه هزار نفر،چهار هزار نفر.حسین...... حمله كردند،به قاسم و علی اكبر هم دسته جمعی حمله كردند،اما نه دیگه چهار هزار نفر به یك نفر،همه دورش حلقه زدند. فِرقَةٌ بالسَّهم معنی كنم یانه؟یه عده با تیر، فِرقَةٌ بالحجارة یه عده با سنگ،تیر به مشك خورد،همه امیدش داره رو خاك می ریزه،تیر به سینه خورد،"سادات" تیر به چشم خورد، آدم یه دونه خار تو چشمش بره،دیگه طاقت نمیآره،هر كاری كرد تیر رو در بیاره نشد،دست نداره،زانوهاش رو آورد بالا،سرش رو خم كرد، فَضَرَبه رَجُلٌ مِنهُم بعَمودٍ مِن حَدید چنان با عمود آهن....حسین.... همچین كه عمود آهن زدند،عباس با صورت رو خاك افتاد،داداشش رو صدا كرد:یا اخا داداش منم رفتم،نمی دونم ابی عبدالله خودش رو چه طور رسوند،اما نوشتند جوری اومد،تا رسید دید دور عباس رو حلقه زدند،من نمیگم،مقتل میگه:تا حسین دید دارند عباس رو می زنند، وَ صَرَخَ الحُسَین صَرخَةً شَدیدا دیدند حسین داره داد میزنه،میگه: وا عباسا.. حسین..........

پاشو علمدار حرم، هنوز علمداری

پاشو آوردم دستات و ،علم رو برداری

پاشو می خوام بدونن،که کاشفَ الکُروبی

پاشو می خوام تو صحرا ،علمت و بکوبی

یا ساقی العطاشا

***

روضه ی من اینه،هر كی تا حالا داد نزده شرمنده ی حضرت زهرا نشه.حسین میخواد یه كاری كنه عباس بلند شه،چیكار كنه؟سادات ببخشند،این شعر فقط مال شب تاسوعاست

تو می دونی که بعد تو ،چی به سرم میاد

خودم که هیچ چی به سر اهل حرم میاد

خواهرمون به غیر از ،من و تو یار نداره

الان داره تو خیمه،گوشواره در میاره

یه نفر بعد از عباس دست به كمرش گرفت،اون حسین بود،یه نفرم دو دست رو سرش زد.آی حسین...خدا به باب الحوائج فرج امام زمان ما برسان



تاریخ : پنجشنبه 23 مهر 1394 | 11:55 ب.ظ | نویسنده : حسن سرابادانی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.